روایتی مستند از تولد یک ملت

چرا باید مستند «انقلاب آمریکا» را تماشا کرد؟

- 20 دقیقه مطالعه

در فیلم‌نت نیوز بخوانید

انقلاب آمریکا برهه‌ای از زمان را توصیف می‌کند که تمام مردم یک کشور به لحظه اصالت رسیدند، به درک مفهومِ اتحاد.

به گزارش فیلم‌نت نیوز، مستند «انقلاب آمریکا» (The American Revolution) مینی سریالی درباره اولین جرقه‌های انقلاب آمریکا تا لحظه اعلام استقلال است که با جزییات فراوان بسیاری از رویدادها را پوشش می‌دهد. در همان ابتدا، حکمتی از سرخ‌پوستان بومی آمریکا نقل می‌شود که بعدها تبدیل می‌شود به بخشی از بنیاد استقلال آمریکا: هر اتفاقی که رخ داد، با یک‌دیگر نجنگید.

بیراه نیست که مستند «انقلاب آمریکا» با چنین پیشانی‌نوشتی شروع می‌شود. این موجزترین و شفاف‌ترین تعریفی است که از فلسفه ملت آمریکا می‌توان به دست داد.

مستند «انقلاب آمریکا» را در فیلم‌نت تماشا کنید

چرا باید مستند انقلاب آمریکا را تماشا کرد؟

به چند دلیل، تماشای مستند «انقلاب آمریکا» هم آگاهی‌دهنده است و هم لذت‌بخش.

یک: «انقلاب آمریکا» نمونه‌ای است از آن مستندهای تاریخی که پژوهش در آن صرفا انباشت اطلاعات و اسناد نیست، بلکه عملا صحنه‌پردازی و به تصویر کشیدن گذشته است. سازندگان، هر نامه، نقشه، پرتره و روایت تاریخی را که لازم داشته‌اند جست‌وجو کرده و با دقت سر جایش نشانده‌اند. تنوع و عمق جزئیات خیره‌کننده است.

دو: «انقلاب آمریکا» یکی از جذاب‌ترین بخش‌ها، بازسازی‌ سینمایی برخی رویدادها است. البته نه آن‌ قدر زیاد که آدم خیال کند فیلم داستانی می‌بیند، بلکه مستند را از سیطره‌ پرتره‌ها و نقاشی‌های قدیمی خلاص کرده است. از این جنبه، فرم فیلم در خدمت فهم واقعیت است.

سه: مستند «انقلاب آمریکا» برخلاف روایت‌هایی که تاریخ را از منظر دولتمردان و فاتحان بازگو می‌کند، مستند «انقلاب آمریکا» از زاویه مردم عادی به پدیده انقلاب نگاه می‌کند: کارگرهایی که مالیات‌شان ناگهان چندین برابر می‌شود، برده‌هایی که آزادی سهم‌شان نیست، و زنانی که نام و نشانی ندارند. مستند نشان می‌دهد انقلاب آمریکا فقط قصه پدران بنیان‌گذار نیست، قصه کسانی است که تاریخ تمایل دارد فراموش‌شان کند.

چهار: مهم‌تر از همه، شخصیت‌های «انقلاب آمریکا» تاریخی خاکستری‌اند. برای مثال، جورج واشینگتن تنها یک تندیس مرمرین نیست؛ انسانی است با تردید، جاه‌طلبی‌های شخصی و تاریکی‌های مخصوص خودش. این قهرمان‌های خاکستری مستند را صادق، زنده و باورپذیر کرده‌اند.

پنج: مستند «انقلاب آمریکا» چندین راوی دارد که یکی‌ از آن‌ها جناب تام هنکس است. صدای گرم و تسلطش بر کلمه‌هایی که تلفظ می‌کند، مثل همیشه دلگرم‌کننده است.

چرا باید مستند «انقلاب آمریکا» را تماشا کرد؟

چرا آمریکا؟

ملت آمریکا نه حول فرهنگ و دین مشترک شکل گرفت نه بر پایه یک گذشته واحد، بلکه بر اساس مجموعه‌ای از اهداف و اصول مشترک هویت یافت. فارغ از این‌که آن اصول و اهداف چه بودند، امر تعیین‌ کننده، باور به امکان وجود چنین اشتراکی بود؛ باوری که به مردمی ناهمگون اجازه داد خودشان را به‌مثابه یک ملت-کشور تصور کنند.

مستند «انقلاب آمریکا» برهه‌ای از زمان را توصیف می‌کند که تمام مردم یک کشور به لحظه اصالت رسیدند؛ جایی که باور داشتند انگیزه زندگی و دلیل مرگ‌شان از مفهومی به نام اتحاد سرچشمه می‌گیرد. حالا قابل‌ درک است که چرا شعار بنجامین فرانکلین چنین چیزی بود: اتحاد یا مرگ!

جورج واشینگتن در خاطراتش می‌نویسد: کسی که شاهد ماجرا نبود، چطور می‌توانست تصور کند مردمی که از گوشه‌ گوشه این قاره پهناور آمده بودند تا مشتاقانه در نبردی خونین و نفرت‌انگیز یک‌دیگر را نابود کنند، ناگهان تبدیل شدند به اتحادی از برادران میهن‌پرست؟

زمین: بستر زندگی

مساله مهم برای تمام جمعیت آمریکای آن زمان این بود که بتوانند زمین خودشان را داشته باشند. در واقع، این بزرگ‌ترین موفقیت برای همه بود چرا که بیش از دو سوم تمام زمین‌های مسکونی، زراعی یا صنعتی در دست عده محدودی از دولتمردان یا ثروتمندان بود و باقی، چه یک برده سیه‌چرده، چه یک دهقان آزاد، ولی ساده و بی‌چیز، عملا چیزی از آن خود نداشتند و همواره باید نوکر و اجاره‌نشین دیگران بودند. این یکی دیگر از عواملی است که سبب شد آدم‌ها نسبت به حق آزادی و مالکیت شخصی‌شان حساسیت بیشتری داشته باشند و این شد یکی دیگر از سنگ بناهای انقلاب آمریکا: امکان مالکیت شخصی.

در سال ۱۷۷۴، بومیان آمریکا به برخی از مستعمره‌های بریتانیا که همان ایالت‌های امروزی آمریکا هستند، یورش‌های پرهزینه‌ای کردند. بیش از چهار هزار نفر در این حمله‌ها کشته و زخمی شدند. برای جلوگیری از بروز مجدد چنین فاجعه‌ای، امپراتوری بریتانیا دستوری صادر کرد مبنی بر این‌که دشت‌های آپالاچی که در دست بومیان آمریکا بود، منطقه‌ای انحصاری برای آنان باشد و اهالی مستعمره‌ها اجازه ندارند وارد آنجا شوند. این مساله، مستعمره‌نشین‌ها را خشمگین کرد؛ کسانی که تصور می‌کردند دشت‌های آپالاچی فرصت مناسبی است برای رشد و گسترش زمین‌ها و دارایی‌هایشان است.

کسانی مثل بنجامین فرانکلین، جورج واشینگتن، توماس جفرسون و پاتریک هنری. چهره‌هایی که بعدها همه‌شان تبدیل شدند به پدران بنیان‌گذار آمریکا. بنابراین، جالب است که فراتر از مسائل سیاسی، آن چیزی که واقعا بنیاد اثرگذار انقلاب آمریکا قلمداد می‌‎شود، مساله زمین است؛ اینکه بتوان قلمروهای گسترده‌تری در اختیار خود داشت.

مالیات: بستر مرگ

در همان سال‌ها، هزینه‌های دولت مرکزی بریتانیا به دلیل جنگ‌های متعدد افزایش یافته بود و مردمان ساکن خودِ جزیره ۲۶ برابر دیگر کشورهای اروپایی مالیات پرداخت می‌کردند، ولی دولت همچنان در دوران رکورد به سر می‌برد. بنابراین، تصمیم گرفت از ساکنان مستعمره‌ها در آمریکا نیز مالیات بگیرد. مالیاتی در حد یک پنی که در قالب تمبر مخصوص پادشاهِ بریتانیا عرضه می‌شد. برای همه‌چیز، از یک عدد روزنامه گرفته تا یک بسته ورق، آمریکایی‌ها باید مالیات می‌دادند. اینجا بود که نماینگان مجلس مستعمره‌ها‌ اعتراض کردند و آن را برده‌داری نوین خواندند و به این فکر کردند که اگر امروز یک پنی مالیات می‌دهیم، فردا چه مبلغی باید متقبل شویم؟

در سوی مقابل، استدلال امپراتوری در لندن این بود که آمریکا و مردمانش آن‌قدر گسسته و از هم دورند که هرگز نمی‌توانند علیه ما متحد شوند؛ بنابراین، شانس دریافت مالیات و کنترل بیشتر بر آنها وجود دارد. اما غافل از این که این نگاه، بزرگ‌ترین اشتباه‌شان بود. آمریکایی‌ها می‌گفتند ما باید بدانیم برای چه مالیات می‌دهیم و پول ما خرج چه چیزی می‌شود. هنری پاتریک رهبر این مخالفت بود و در این مبارزه خودش را با ژولیوس سزار هم‌ارز می‌دید.

در مبارزه علیه مالیات، باید به نقش روزنامه در قرن هجدهم آمریکا اشاره کرد. ۲۴ روزنامه در ۱۳ مستعمره آمریکا به شکل فعال و گسترده منتشر می‌شد. در واقع، وجود چنین بسترهایی در شکل‌گیری و تربیت آن جنسی از آگاهی که سبب آزادی می‌شد نقش به‌سزایی داشت، و با آگاهی جعلی برآمده از پروپاگاندا که توهم دانستن و فهمیدن می‌داد، مقابله می‌کرد. ساموئل آدامز، در کسوت یک روزنامه‌نویس، با زبانی ساده و قابل‌هضم، مفاهیم انتزاعی نظیر آزادی، استقلال، قانون و شرافت را برای عموم دسترس‌پذیر می‌کرد و همین سبب شد آگاهیِ اصیلی شکل بگیرد که در نهایت هم موفق شد آمریکایی‌ها را به آزادی، قانون‌مندی و شرافت برساند.

اگرچه بریتانیا قانون مالیات را لغو کرد، ولی چند سال بعد دوباره روی شیشه، سرب، کاغذ، رنگ و چای مالیات وضع کرد که مجددا سبب نارضایتی شد. یکی از کارهای بزرگی که آمریکایی‌ها در پاسخ به این بی‌عدالتی کردند این بود که دیگر چای ننوشیدند و آن را مقاومت خاموش خواندند؛ جالب است که سردم‌دارِ تحریمِ چای زنان بودند. در این مقطع، زنان هم به اعتراض‌هایی که پیش‌تر صرفا مردانه بود، اضافه شدند و گروه خاص خودشان را شکل دادند: «دختران آزادی».

می‌گویند بحران آدم‌ها را تغییر می‌دهد. زنانی که پیش‌تر، از هیچ نوع حق قانونی برخوردار نبودند و در امور اجتماعی و سیاسی دخالت نمی‌کردند، وارد کارزار و نبرد شده بودند. در ادامه مساله زمین، به نظر می‌رسد اقتصاد و پول همچنان محرک اصلیِ تمام آدم‌ها برای رقم زدنِ تغییرات بنیادین است.

اولین سرکوب، آخرین سنگر

شگفتی انقلاب آمریکا این است که هر چقدر امپراتوری و پادشاهی بریتانیا بر مستعمره‌ها فشار می‌آورد و سعی می‌کرد با سرکوب و مجازاتِ یکی از آنها، دیگران را بترساند، روند رخدادها وارونه می‌شد. سرکوب شدید ایالت ماساچوست، عملا سبب شد یازده ایالت از دوازده ایالتِ موجود، علیه بریتانیا متحد شوند و در حمایت از ماساچوست قیام کنند.

سال‌های ۱۷۷۵ و ۱۷۷۶، لحظه‌ای بود که بریتانیا فهمید مستعمره‌نشین‌ها فقط ناراضی نیستند، بلکه مصمم‌اند. می‌گویند دیدنِ ارتش در خیابان در زمان جنگ طبیعی است، اما در زمان صلح، یعنی قدرتِ قهریه و زورآزما برای سرکوب شهروندان بی‌گناه و بی‌دفاع آمده است. چند ده هنگِ قرمزپوش بریتانیا، در سرتاسر قاره آمریکا، با گلوله‌هایشان بدن‌ها را تکه‌پاره، خانه‌ها را ویرانه و هویتِ در حالِ تولدشان را خرد می‌کردند. امپراتوری‌ای که به اطاعت عادت داشت، حالا با مردمی روبه‌رو بود که دیگر نمی‌خواستند برده باشند. این جنگ، جنگ ارتش‌های کلاسیک و یونیفرم‌ها نبود؛ برخورد دو تصور از جهان بود: قدرت موروثی در برابر اراده‌ای سربرآورده از آگاهی و اتحاد که تازه داشت نام خودش را پیدا می‌کرد.

در ۱۷۷۶، خشونت شکل تازه‌ای به خود گرفت. جنگ از درگیری‌های پراکنده به خونریزیِ آگاهانه رسید. اعلامیه استقلال مثل کبریتی بود در انبار باروت: دیگر راه بازگشتی وجود نداشت. بریتانیا با ناوگان و ارتشی تا بن دندان مسلح خون می‌ریخت، اما آمریکایی‌ها برای چیز دیگری می‌جنگیدند: برای مالکیت، نه فقط مالکیت زمین، بلکه برای حس مالکیت بر سرنوشت. دیگر جنگ فقط برای پیروزی در میدان نبود، برای تعریف دوباره حق بود. از همان زمانِ وضع مالیاتِ ناجوان‌مردانه، مستعمره‌نشین‌ها پی برده بودند که آرام‌آرام دارند به سوی بردگی کشیده می‌شوند.

چرا باید مستند «انقلاب آمریکا» را تماشا کرد؟

انقلاب آمریکا پدیده‌ای خطرناک یا غم‌انگیز؟

جنگ خونین میان بریتانیا و مستعمره‌ها یک جنبه غم‌انگیز هم داشت. برخی از افراد حاضر در این نبرد، که در دو جبهه‌ مقابل هم قرار داشتند، نه تنها هم‌وطن، بلکه هم‌خون و حتی در برخی موارد، اعضای یک خانواده بودند؛ پدر به سوی پسر گلوله شلیک می‌کرد و پسر، برادر خودش را می‌کشت. و تنها دلیل این حمامِ خون، تسلطِ معدودی از آدم‌ها بر مردمی بود که هزاران کیلومتر با آن‌ها فاصله داشتند.

این حادثه تلخ یکی از مهم‌ترین محرک‌های به ثمر نشستن انقلاب آمریکا بود و بر محور همان عبارتی می‌چرخید که بنجامین فرانکلین بیست سال پیش‌تر گفته بود: «اتحاد یا مرگ!» در این مرحله بود که آمریکایی‌ها تازه برای خودشان نام پیدا کردند. دیگر کسی خودش را ویرجینیایی، ماساچوستی یا نیویورکی نمی‌خواند، بلکه خودشان را «آمریکایی» می‌نامیدند. رفتن به این سوی این اتحاد، عامل اصلی توقف این نبرد خونین و غم‌انگیز بود.

زمانی برای تحمل

بین سال‌های ۱۷۷۸ تا ۱۷۸۰، انقلاب آمریکا از شورش‌های پرهیجان عبور کرد و وارد مرحله‌ای شد که باید دوام می‌آوردند. بعد از اعلام استقلال، جنگ وارد فاز فرسایشی شد. بریتانیا هنوز قدرت برتر بود، ناوگان داشت و هنوز ژنرال‌های باتجربه‌اش خوب می‌جنگیدند. اما آمریکا حالا چیزی داشت که پیش‌تر فاقدش بود: نامی از آنِ خود و روایتی که شده بود سندِ هویتش. جنگ دیگر فقط برای به دست آوردن زمین یا امتناع از پرداخت مالیات نبود؛ مساله ساختن کشوری‌ بود که هنوز روی نقشه نامی نداشت، اما در ذهن و روح مردم شکل گرفته بود.

سال ۱۷۷۸ نقطه عطف بود، چون فرانسه هم وارد بازی ‌شد. دشمن قدیمی بریتانیا حالا به آمریکایی‌ها سلاح، پول و مهم‌تر از همه، مشروعیت می‌داد. بنجامین فرانکلین سال‌ها در دل ساختار بریتانیا فعالیت کرد. او نه عضو پارلمان، بلکه نماینده مستعمره‌ها در لندن بود. معروف است که در یکی از جلسه‌های اعتراض به مالیات، نمایندگان مجلس امپراتوری بریتانیا، بیش از ۱۰۰ پرسش از او پرسیدند و او نیز با شکیباییِ مثال‌زدنی‌اش به همه‌شان پاسخ داد.

با این وجود، اما زبانِ نرم او در ساختار امپراتوری اثر نکرد و در نهایت با تحقیر و بی‌اعتنایی روبه‌رو شد. همین تجربه بود که او را از اصلاح‌طلب امپراتوریِ بریتانیا به دیپلماتِ یک کشور نوزاد بدل کرد. سفرش به فرانسه، ادامه طبیعی همین شکست بود: وقتی در لندن گوش شنوایی نیافت نشد، فرانکلین راهی پاریس شد و انقلاب آنجا به مسیرش ادامه داد.

فرانکلین در پاریس فقط دیپلمات نبود، عملا فروشنده یک رویا بود. او آمریکا را نه یک گروه شورشی، بلکه ملتی در حال تولد معرفی کرد. با ورود فرانسه، جنگ دیگر یک نزاع داخلی امپراتوری نبود، بلکه تبدیل شد به جنگی بین‌المللی. بریتانیا حالا باید در چند جبهه می‌جنگید، و این همان شکافی‌ بود که انقلاب به آن نیاز داشت.

در همین سال، نبرد مونموث رخ داد؛ جایی که جورج واشینگتن ارتش قاره‌ای را از یک نیروی پراکنده به یک ارتش واقعی تبدیل کرد. اگرچه نه قاطعانه پیروز شدند و نه کامل شکست خوردند، بلکه پیامی واضح و بلند را به گوش دنیا رساندند: آمریکایی‌ها دیگر فرار نمی‌کردند. ارتشی که تا دیروز با دیدن یونیفرمِ قرمز بریتانیا می‌گریخت، حالا ایستادگی می‌کرد. این جنگ دیگر صرفا یک قیام نبود، بلکه تبدیل شده بود به نبردی ساختارمند و باهویت‌.

چرا باید مستند «انقلاب آمریکا» را تماشا کرد؟

جورج واشینگتن، فرمانده نبرد مونموث

مدیر بحران

در سال‌های پایانی جنبش، جورج واشینگتن بیش از آن‌که ژنرال باشد، مدیر بحران بود. او می‌دانست که نمی‌تواند بریتانیا را در نبردهای کلاسیک شکست دهد. بنابراین، به درسی که از جوانی یاد گرفته بود، پایبند ماند: «عقب‌نشینی شرم‌آور نیست، اگر بتوانی یک روز دیگر زنده بمانی و دوباره بجنگی.» واشینگتن با همین استراتژی و صبوری ناتمامش، درست مثل فرانکلین، انقلاب را که در این مقطع بیشتر شبیه ماراتن شده بود، از بحران‌های خطرناکی عبور داد. زمستان‌های سخت، کمبود آذوقه، مرگ پشت مرگ، همه‌شان آزمونی‌ بودند برای محک زدن یک پرسش ساده: آیا اتحادشان ارزش ادامه دادن دارد؟

تا ۱۷۸۰، آمریکا هنوز پیروز نشده بود، اما مهم‌تر از آن، شکست هم نخورده بود. همین ماندن و دوام آوردن بود که کشور آمریکا را در نهایت متولد کرد. آمریکا نه در لحظه اعلام استقلال، بلکه در تمام آن سال‌های خاکستری داشت متولد می‌شد؛ در تردید، در خیانت، در خون، در ایستادگی مردان و زنان. انقلابی که یاد گرفت بهای آزادی، نه یک نبرد باشکوه، که تحملِ طولانیِ ناامیدی‌ و باورِ تزلزل‌ناپذیر به آرمان‌شان است. «پایمردیِ خستگی‌ناپذیر در اتحاد»: این راز آمریکا است.

مرتضی مهراد

 

اگر علاقمند به سینمای مستند هستید، پیشنهادهای ما به شما:

«آقای اسکورسیزی»؛ بیگانه‌، شاعر، گانگستر

«پدی چایفسکی: جادوگر کلمات»؛ مردی که کلمه جمع می‌کرد

«جزر و مد: ماجرای عجیب یک روستا»؛ هیولای دریا، برفِ ایتالیا

«اورول: ۵=۲+۲» ناگفته‌هایی درباره نویسنده «قلعه حیوانات»/ وقتی اورول ماشین سرکوب بود

«هوشمندی در مدیریت مالی» را ببینید/ چه کنیم که پول قهر نکند

«پرونده سرقت لوور» را از دست ندهید/ استادکار مرموز پشت سرقت بزرگ قرن

فیلم نت نیوز- جدیدترین اخبار و اطلاعات فیلم و سریال

برچسب‌ها: سینمای مستند،فیلم مستند
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

نت مگ