نقد و بررسی سریال All Her Fault

«همه‌اش تقصیر اوست»؛ معمایی وجود ندارد!

- 18 دقیقه مطالعه

در فیلم‌نت نیوز بخوانید

سریال «همه‌اش تقصیر اوست» ساخته مگان گالاگر، داستانی را روایت می‌کند که از ابتدا، همه‌چیز مشخص است و معمایی برای حل کردن وجود ندارد.

به گزارش فیلم‌نت نیوز، سریال «همه‌اش تقصیر اوست» ساخته مگان گالاگر در ژانر معمایی محصول ۲۰۲۵ شبکه پیکاک است که اقتباسی از کتاب «همه‌اش تقصیر اوست» نوشته آندریا مارا به شمار می‌رود و سارا اسنوک، جیک لسی، سوفیا لیلیس، ابی الیوت، جی الیس، دانیل مانکس، دوک مک کلود، داکوتا فنینگ و مایکل پنا بازیگران اثر هستند و هم‌اکنون در پلتفرم فیلم‌نت در حال پخش است.

در خلاصه داستان اثر چنین آمده است: «مادری به اسم ماریسا اروین وقتی برای برگرداندن پسر ۵‌ساله‌اش از خانه همکلاسی‌ او به آنجا می‌رود، زنی ناشناس را می‌بیند که می‌گوید هیچ پسری با آن مشخصات ندارد. این اتفاق، شروع یک کابوس پر از راز، خیانت و دروغ برای او است.»

 

«همه‌اش تقصیر اوست» در فیلم‌نت

 

نام انگلیسی اثر (All her fault) است که Her ضمیری ملکی صفتی است و به جنس مونث ارجاع دارد و اینگونه به نظر می‌رسد که قصد انگشت اتهام را به سمت جنس مونث نشانه بگیرد و جنس مذکر و مردان را از همه اتهامات مبرا کند در صورتی که قضیه به طور کل برعکس است و نباید فریب نام‌گذاری اثر را خورد.

آغاز بحران؛ مواجهه مادرانه و اولین سرنخ‌های آدم‌ربایی

اثر با مواجهه یک مادر شاغل شروع می‌شود که در خانه یک زن میانسال را می‌زند و از او می‌خواهد تا فرزندش را صدا کند تا با هم به خانه برگردند در صورتی که آن زن، از همه جا بی‌خبر است و چنین مسولیتی به او سپرده نشده. مادر شاغل به اسم ماریسا اروین به مرور سرنخ‌ها را کنار هم می‌گذارد و درمی‌یابد مایلو اروین فرزند او را دزدیدند. کودک‌ربایی که نام یک مادر دیگر به نام جنی کامینسکی را به میان می‌آورد و وی را نیز در مظان اتهام قرار می‌دهد.

«همه‌اش تقصیر اوست»، دو مامور پلیس به نام‌های کارآگاه آلکاراز و کارآگاه گرکو دارد که وظیفه دارند مایلو اروین را به خانه برگردانند و آنها می‌توانند در کنار هم، برنده جایزه تمشک طلایی پرداخت نشده ترین شخصیت‌های پلیس در تمام تاریخ هالیوود شوند؛ کارآگاهانی که به جای انجام وظیفه، پلیس بازی می‌کنند و همیشه دیر به محل وقوع جرم می‌رسند و یک قدم از مجرمان عقب هستند به صورتی که روآن آتکینسون در مجموعه سینمایی کمدی جاسوسی «جانی انگلیش» در حل پرونده‌ها عملکرد بهتری نسبت به دو کارآگاه مورد اشاره دارد. کارآگاهان پس از متوجه شدن اینکه کری فینچ یک نام قلابی است، تلاشی برای پیدا کردن هویت واقعی او نمی‌کنند در صورتی که وقتی بحث جعل هویت پیش می‌آید، قدم بعدی، افشای هویت واقعی مظنون است. حضور کارآگاه گرکو با بازی جانی کار فقط برای خالی نبودن عریضه است وگرنه حضور نداشتن او، خللی در روند داستان ایجاد نمی‌کند و کارآگاه آلکاراز به تنهایی می‌تواند به مظنونان سر بزند مانند صدها اثر ادبی و سینمایی همچون «هرکول پوآرو»، «شرلوک هلمز»، «محله چینی ها» و «هری کثیف» که کارآگاهان یک تنه پرونده‌ها را به نتیجه رساندند. عملکرد فاجعه‌بار پلیس در اثر زمانی به اوج خودش می‌رسد که کارآگاه آلکاراز از جرم محرز ماریسا اروین می‌گذرد و در واقع، از جایگاه یک مامور پلیس عدول می‌کند. آلکاراز در سکانس پیشنهاد دستکاری در مدارک از سوی مدیر مدرسه سنت مارکوس، راجع به عمل صالح و فقیر و ثروتمند شعار می‌دهد و در ادامه، هم مدارک را دستکاری و هم به فرار یک مجرم از دست قانون کمک می‌کند. از قضا، در هر دو مورد، پای قشر ثروتمند در میان است و بدین صورت، بر گفته پیتر ارواین صحه می‌گذارد: «من با عوض کردن جای دو کودک در آن شب، به پسر مورفی زندگی بهتری دادم وگرنه معلوم نبود چه سرنوشتی داشت.» در نتیجه اگر این سخنان آلکاراز، جنبه شعاری نداشت، در زمانی که فرصت برای برقراری این عدالت اجتماعی و بازگرداندن فرزند به خانواده اصلی فقیرش را یافت، دست به این اقدام می‌زد. در اینجا، تنها کسی که شعار نمی‌دهد و تا پای جان پای اعتقادش و تصمیم خودش می‌ایستد، پیتر اروین است.

در «همه‌اش تقصیر اوست»، هیچ مرد سالمی وجود ندارد و همه مقصر هستند؛ شوهر ماریسا، پیتر اروین با بازی جیک لسی از کودکی، زندگی خواهر و برادرش را تباه کرده است. شریک ماریسا، کالین دابز یک قمارباز قهار است که از شرکت کلاهبرداری می‌کند و برایان اروین برادر پیتر دچار معلولیت است پس علی‌القاعده به هیچ شکلی قادر به ایجاد دردسر نیست. کارآگاه آلکاراز برای ثبت‌نام پسرش در مدرسه، مدارک یک پرونده فروش مواد مخدر را دستکاری می‌کند. ریچی کامینسکی شوهر جنی همیشه در حال فرار از مسولیت پدرانه است که در نهایت، جنی از وی طلاق می‌گیرد. کایل اسمیت پنج سال در زندان است و بدون دلیل موجه، به دست پدر زن خودش کشته می‌شود که می‌داند او پدر نوه آنها است. پیتر نیز راب مورفی را می‌کشد تا همچنان، کری فینچ در مظان اتهام نباشد. تنها مردی که سازنده اثر مگان گالاگر، او را به عنوان مرد تراز قبول دارد و در دیالوگی از سوی جنی کامینسکی تحسین می‌شود، ویکتور بران یک مرد خانه‌دار است که چشم تماشاگران در یک سکانس کوتاه به جمال او روشن می‌شود.

در طول اثر، همیشه زنان نخستین بار در مظان اتهام هستند تا اینکه در یک چرخش ناگهانی، مردان مجرم واقعی و بدون چون و چرا می‌شوند به طوری که از فرط تصادفی بودن، بیش از پیش، این از پیش برنامه‌ریزی شده بودن در ذوق می‌زند و حتی یکبار در «همه‌اش تقصیر اوست»، موردی را پیدا نمی‌کنید که یک زن در مظان اتهام باشد و در آخر، اتهام به اثبات برسد زیرا در این اثر، تمام زنان فرشته هستند و گرفتار مردانی دیوخو و زشت سیرت شدند که زندگی را برای زنان تباه کردند و فقط زمانی ماریسا و جنی به آرامش می‌رسند و می‌توانند در سکوت و با لبخندی بر لب چای بنوشند که یکی از آنها از همسرش طلاق گرفته و دیگری، شوهرش را در گور خوابانده است.

ضعف‌های ساختاری؛ از فیلمنامه تا تدوین و منطق روایی

تا نیمه داستان روی نقش لیا اروین در معلولیت برایان مانور داده می‌شود و ناگهان، ورق برمی‌گردد و پیتر به عنوان مقصر اعتراف می‌کند و حتی انگیزه اصلی کری برای ربایش مایلو، تصادفی است که ۶ سال قبل رخ داده و بار دیگر، پیتر دست به جنایتی شنیع زده است بنابراین حتی وقتی کری اقدام به آدم‌ربایی کرده و کالین دابز را کشته، مقصر نیست بلکه پیتر تقصیر دارد که با انجام یک عمل در گذشته، شرایط را برای انجام بزه از سوی کری فراهم آورده است. اینکه کری فینچ با نام اصلی جوزفین مورفی بعد از اینکه دریافت فرزندش نوآ زنده است، اقدام به شکایت قضایی برای انجام آزمایش ژنتیکی نکرد، به طور حتم در مخیله سازنده اثر نمی‌گنجید به جای اینکه در ۸ قسمت دست به ژانگولربازی بزند زیرا بدین صورت بعد از مدتی و با چند جلسه تراپی، مایلو می‌فهمید که مادر واقعی او، جوزی است و دیگر نیازی به حاتم بخشی جوزی و با وصیت پسرش را به زن دیگری سپردن نبود. در چنین صورتی، هم شوهرش و هم پدرش را زنده در کنار خودش داشت و برخلاف دیالوگی که به مادرش می‌گوید: «نمی‌توانی با من که همه‌چیز را از دست داده‌ام، مهربان باشی؟»، دوباره می‌توانست همه‌چیزش را به دست بیاورد و اگر کری از راه درست عمل نکرده است، قرار نیست بار مسولیت او را مرد دیگری به دوش بکشد.

نکته دیگر اینکه کودک‌ربایی در کشورهای ایالات متحده آمریکا و کانادا، امر مهمی محسوب می‌شود به طوری که یک هشدار عمومی با محوریت کودک ربوده‌شده شامل تمام اطلاعات مورد نیاز در همه نوع وسیله ارتباطی از رادیو، تلویزیون تا پیامک و شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های دولتی منتشر می‌شود تا همه مردم متوجه این ربایش باشند و جان کودک بتواند در سریع‌ترین شکل ممکن نجات پیدا کند و این هشدار به «هشدار آمبر» معروف است و باعث نجات جان کودکان بسیاری از سال ۱۹۹۶ میلادی به این سو شده است در صورتی که در اثر، هیچ ارجاعی به این هشدار به چشم نمی‌خورد و در یک سکانس، کارآگاه گرکو تصمیم کارآگاه آلکاراز برای انتشار عکس مظنون دوم کایل اسمیت را چند روز بعد از ربایش می‌ستاید که اتخاذ چنین تصمیمی نیاز به شک و تردید ندارد و در ذیل عنوان دستورالعمل «هشدار آمبر» دسته‌بندی می‌شود. ماموران پلیس ممکن است درباره نوجوانان و جوانان با تردید به موضوع نگاه کنند و از فرار و ساخت زندگی جدید سخن بگویند ولی هنگامی که به مبحث کودکان می‌رسند، هرگز چنین دودلی وجود ندارد و در سریع‌ترین زمان ممکن وارد عمل می‌شوند تا زمان طلایی برای نجات را از دست ندهند. گفتنی است؛ «هشدار آمبر» بدین منظور طراحی شده است تا کل جامعه در عرض چند دقیقه تبدیل به چشمان تیزبین پلیس شوند.

رویکردهای دوگانه و فروپاشی منطق روایت

علاوه بر اینکه سازنده اثر نسبت به تلاش‌های دو پدر کارآگاه آلکاراز و پیتر اروین در صلاحی که برای فرزندان خودشان در نظر دارند، سیاستی یک بام و دو هوا دارد و انجام عمل خلاف آلکاراز برای راه‌یابی سم به یک مدرسه توانبخشی تراز اول، عملی قهرمانانه است در صورتی که عوض کردن فرزند مُرده خانواده اروین با فرزند زنده جوزفین مورفی نکوهیده است و پیتر مستحق مرگ می‌شود. وقتی آلکاراز می‌تواند برای فرزندش هر کاری انجام دهد، چرا پیتر نمی‌تواند؟ هر کاری که اما و اگر ندارد. به نظر می‌رسد سخنرانی غرا و تاثیرگذار لیا اروین درباره قضاوت نکردن در قسمت هشتم فقط شامل پیتر اروین نمی‌شود وگرنه اینجا، همه می‌توانند از زیر بار هر جنایتی قسر در بروند و سازنده قرار است تک تک آنها را با دستمریزاد گفتن بدرقه کند.

در ۶ قسمت نخست، هر «آنچه گذشت» با تمرکز بر یک شخصیت شروع می‌شود و در ادامه، آن قسمت با روایت داستان آن کاراکتر به پایان می‌رسد. حربه‌ای که در وهله اول، تعلیق را از بین می‌برد چون قرار است نشان دهد چه کسی از دایره اتهام خارج است از آنجا که هر قسمت به مثابه «عذر موجه» برای هر شخصیت در نظر مخاطبان عمل می‌کند که چنین رویکردی در روایتگری برای اثری معمایی، خودکشی به تمام معنا است. وقتی قطعه‌های پازل سر جای خودشان هستند که معمایی برای حل کردن وجود ندارد. مبحث دیگر که نباید از یاد برد اینکه تقسیم قسمت‌ها به چنین شکلی حاکی از این است که سازنده نمی‌توانسته در هر قسمت غافلگیری مناسب برای هر کاراکتر را به وجود بیاورد و این ارائه اطلاعات را میان همه قسمت‌ها تقسیم کند که حاکی از ضعف مفرط فیلمنامه و نبود پیچش داستانی در یک اثر معمایی است. ضعفی که چهار قسمت ابتدایی را از ریتم می‌اندازد و هیچ قطعه پازلی را تکمیل نمی‌کند چنانکه اگر مخاطبان، سریال را از قسمت پنجم تماشا کنند، هیچی را از دست نمی‌دهند و هر بار که سوالی در ذهن شان درباره اثر شکل گرفت، می‌توانند به یک اتفاق تصادفی بیاندیشند تا گره‌افکنی صورت بگیرد.

این اشکال گفته‌شده در فیلمنامه تا حوزه تدوین ادامه یافته است و سم ویلیامز، ملانی وینر کونیو، دن رابرتز و پاول نایت در مقام تدوینگر می‌توانستند با گوشزد راهکار متناسب تدوین با ژانر معمایی، اثر را از یکنواختی برهانند و به سطحی قابل قبول برسانند. سرجیو دلگادو و اِرل درِسنر که فیلمبرداری «همه‌اش تقصیر اوست» را بر عهده داشتند، در مقام قیاس از لحاظ بصری نمی‌توانند هیچی به ژانر معمایی بیافزایند و در رقابت با اثری همچون «شکارچی ذهن» بازنده میدان هستند چون خلاقیت و نبوغی در تصاویر به چشم نمی‌خورد و کادربندی به ساده‌ترین شکل ممکن صورت می‌گیرد.

انتخاب جیک لسی در نقش پیتر اروین از اساس اشتباه انجام شده است زیرا او به بازی در نقش‌ آدم‌های حیله‌گر شهره است بنابراین زمانی که او را در کنار چهره‌های همدلی برانگیز دیگر شخصیت‌ها قرار می‌دهند، مشخص است که قرار است چه کسی در انتهای «همه‌اش تقصیر اوست»، آدم بد داستان باشد. در واقع، سازنده از ابتدا مشخص می‌کند که نگاهی برابر به شخصیت‌ها ندارد و نمی‌خواهد همه به یک اندازه فرصت بی‌گناهی داشته باشند. اینگونه می‌شود که عنوان اثر، (All her fault) نیست بلکه (All his fault) است.

داکوتا فانینگ، جی الیس، دوک مک کلود، ابی الیوت، ملانی وایخو و کارتیا ورگارا، بازیگرانی هستند که در اثر، درخشان ظاهر می‌شوند و ستاره «همه‌اش تقصیر اوست»، بازیگری جز جیک لسی نیست که در داستانی اسپویل شده با نقش اسپویل شده پیتر اروین، تمام انتظارات را برآورده می‌کند. بازیگری که آنقدر تقصیرها را گردن گرفت که در عالم واقع، همگان در حال تحسین سارا اسنوک ایفاگر نقش ماریسا اروین هستند. بهترین نمونه‌ مادری در جستجوی فرزند و تاملات روحی چنین شخصیتی را می‌توان در بازی وینونا رایدر نقش جویس بایرز در سریال «اتفاقات عجیب» مشاهده کرد.

«همه‌اش تقصیر اوست»، سریالی است که بیش از آنچه که هست، جدی گرفته شده است زیرا حتی از خلق یک مامور پلیس به درد بخور در داستانی که به کودک‌ربایی و جنایت گره خورده، عاجز است پس نمی‌تواند در زمره آثار شاخص ژانر معمایی قرار بگیرد و در ارزیابی‌ها مورد استناد باشد.

فرزاد جمشیددانایی

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید