مارول و دیسی چگونه رقیب یکدیگر شدند؟
در فیلمنت نیوز بخوانید
به گزارش فیلم نت نیوز، در دنیای کمیکبوکها، دو نام بیش از همه میدرخشند؛ مارول و دیسی. این دو ناشر بزرگ که دو غول بزرگ صنعت کمیک به شمار میآیند، خالقان محبوبترین و ماندگارترین ابرقهرمانان فرهنگ عامه هستند.
رقابت میان مارول و دیسی نزدیک به یک قرن است که ادامه دارد و داستان آن از صفحات کمیک تا پردههای سینما و صفحههای تلویزیون جاری است. هر یک از این ۲ شرکت مسیر متفاوتی را پیموده است؛ دیسی نخستین سنگبنای دنیای ابرقهرمانان را بنا نهاد و الگوهای اسطورهای این ژانر را خلق کرد در حالی که مارول سالها بعد با قهرمانانی زمینیتر و انسانوارتر وارد صحنه شد.
یکی از آنها، شخصیتهایی بیزمان و اسطورهای ساخت و دیگری جهانی گسترده و به هم پیوسته از کاراکترها پدید آورد. هر ۲ به شیوههای متفاوتی پیروز میدان بودند و در برهههایی نیز دچار چالش و افت شدهاند.
در قسمت اول این مقاله به بخشی از تاریخچه رقابت مارول و دیسی از زمان حال به گذشته، اشاره کردیم و اکنون به بخشی دیگری از تاریخچه شکلگیری رقابت این ۲ کمپانی خواهیم پرداخت.
نتیجه این رقابت دیرینه، خلق دنیایی از قصهها و قهرمانانی است که تخیل چند نسل را به پرواز درآوردهاند و هنوز هم بخش بزرگی از فرهنگ سرگرمی معاصر را شکل میدهند.
دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰: عصر طلایی ابرقهرمانان
رقابت مارول و دیسی با تولد ژانر ابرقهرمانی (Super Hero) آغاز شد؛ دیسی کامیکس که در آن زمان با نام نشنال الاید پابلیکیشنز فعالیت میکرد، در سال ۱۹۳۸ با انتشار داستان «سوپرمن» در شماره اول مجله اکشن کامیکس (Action Comics) اولین ابرقهرمان دنیای کمیک را به دنیا معرفی کرد. موفقیت خیرهکننده «سوپرمن»، عملا گونه ابرقهرمانی را پایهگذاری کرد و به دنبال آن «بتمن» (Batman) در سال ۱۹۳۹ و «زن شگفتانگیز» (Wonder Woman) در سال ۱۹۴۱ و بسیاری شخصیتهای دیگر در طی عصر طلایی کمیکها توسط دیسی خلق شدند. در سال ۱۹۳۹، در پی محبوبیت روزافزون کمیکهای ابرقهرمانی، ناشری به نام مارتین گودمن، شرکت تایملی کامیکس (Timely Comics) را بنیان گذاشت که بعدها به مارول کامیکس تغییر نام داد.
نخستین شماره کمیک تایملی با عنوان «مارول کامیکس شماره ۱» در سال ۱۹۳۹ منتشر شد و قهرمانانی چون مشعل انسانی (Human Torch) و سابمارینر (Sub-Mariner) را معرفی کرد. در اوایل دهه ۱۹۴۰ مارول (تایملی) نیز ابرقهرمانان متعددی را وارد رقابت کرد که مهمترین آنها «کاپیتان آمریکا» (Capitan America) بود که نخستین بار در سال ۱۹۴۱ ظاهر شد. در طی جنگ جهانی دوم، چه قهرمانان مارول و چه دیسی، در داستانها به نبرد نمادین با نیروهای متحدین میپرداختند و به نوعی مروج روحیه جنگی متفقین بودند.
تا اواخر دهه چهل، موج ابرقهرمانان فروکش کرد و سلیقه مخاطبان به ژانرهای دیگری مثل جنایی، وسترن و ترسناک متمایل شد. ناشر مارول (تایملی) انتشار آخرین کمیکهای ابرقهرمانی خود را در سال ۱۹۵۰ متوقف ساخت. دیسی نیز در اوایل دهه ۱۹۵۰ اغلب عناوین ابرقهرمانی فرعی خود را لغو کرد و تنها کتابهای محبوبی چون سوپرمن، بتمن و زن شگفت انگیز را ادامه داد. به این ترتیب در پایان عصر طلایی، دیسی با خلق چهرههای اسطورهای مانند سوپرمن و بتمن، گوی سبقت را در ذهن عموم ربوده بود، در حالی که مارول با وجود معرفی قهرمانانی قابل توجه نظیر کاپیتان آمریکا، هنوز در سایه رقیب دیرینه خود قرار داشت.
دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰: عصر نقرهای، ظهور دوباره ابرقهرمانان و انقلاب مارول
در اواسط دهه ۱۹۵۰، دیسی با جانبخشی دوباره به ابرقهرمانان کلاسیک خود، عصر نقرهای کمیکها را کلید زد؛ با معرفی نسخههای جدیدی از «فلش» (Flash) و «فانوس سبز» (Green Lantern) در سال ۱۹۵۶ به سردبیری جولیوس شوارتز، ابرقهرمانان دوباره محبوبیت یافتند و موفقیت تجاری کمیکهای دیسی، رقبایی چون مارول را نیز تشویق کرد که به ژانر ابرقهرمانی بازگردند.
مارول که تا آن زمان تحت نام اطلس در ژانرهای دیگر فعالیت داشت، در اوایل دهه ۱۹۶۰ دستخوش تحول شد؛ استن لی، نویسنده و سردبیر، همراه هنرمندانی چون جک کربی و استیو دیتکو، دنیای مارول را از نو پایهریزی کردند و به جای تکرار قهرمانان بینقص گذشته، شخصیتهایی مملو از تناقض و کشمکش خلق کردند. محصول این رویکرد جدید، پیدایش گروهی از ابرقهرمانان متفاوت بود: «چهار شگفتانگیز» (Fantastic Four) به عنوان اولین تیم ابرقهرمانی مارول پا به عرصه گذاشتند، «مرد عنکبوتی» (Spider Man) نوجوانی پر از عذاب وجدان و مسئولیت بود، «هالک شگفتانگیز» (The Incredible Hulk) هیولایی خشمگین و مهارنشدنی، «مردان ایکس» (X-Men) جهشیافتگانی منفور و طردشده از جامعه بودند و دهها شخصیت نوآورانه دیگر.

قهرمانان مارول بر خلاف همتایان دیسی خود، در دنیایی واقعی زندگی میکردند (بیشترشان در شهر نیویورک) نه در شهرهای خیالی؛ آنها فرابشرهای اسطورهای دستنیافتنی نبودند و در مشکلات زندگی روزمره دستوپا میزدند. همین رویکرد انسانگرایانه و واقعگرایانه، تعریف ابرقهرمان را دگرگون کرد و نسلی از خوانندگان جوان را که در دل دوران پرتلاطم اجتماعی دهه ۶۰ بودند، مجذوب خود کرد.
در حالی که دیسی کماکان بر قهرمانان آرمانی با ارزشهای مطلق و لحن جدی و باشکوه تاکید داشت، مارول از زبان و لحن محاورهای و صمیمیتر بهره میبرد و قهرمانانش را آسیبپذیر و دارای عیب و نقص به تصویر میکشید. این تفاوت استراتژی، مارول را به رقیبی قدرتمند در مقابل دیسی تبدیل کرد تا جایی که در اواخر دهه ۱۹۶۰، مارول در جذب مخاطبان جوانتر و دانشجو، موفقیت چشمگیری یافت و خود را به عنوان نیرویی تازهنفس در صنعت کمیک مطرح ساخت.
تب ابرقهرمانی ایجاد شده در این سالها به فرهنگ عامه نیز سرایت کرد؛ مجموعه تلویزیونی «بتمن» با بازی آدام وست که در سال ۱۹۶۶ پخش شد به شدت محبوب شد و موفقیت آن به نفع هر ۲ شرکت تمام شد؛ چراکه موج تازهای از علاقه به کمیکهای ابرقهرمانی را در جامعه ایجاد کرد.
دهه ۱۹۷۰: رقابت تنگاتنگ، داستانهای بالغتر و اولین نبرد در گیشه
با ورود به دهه هفتاد، هر ۲ شرکت مارول و دیسی تلاش کردند تا داستانهای ابرقهرمانی خود را با مضامین جدیتر و واقعگرایانهتر همگام با جامعه پیش ببرند. در سال ۱۹۷۰، نویسنده، دنیس اونیل و هنرمند، نیل آدامز در کمیک «فانوس سبز/تیر سبز» (Green Lantern/Green Arrow) به طور مستقیم به مسائل اجتماعی از جمله نژادپرستی، آلودگی محیط زیست و اعتیاد به مواد مخدر پرداختند و بدین ترتیب یکی از آثار شاخص عصر برنز کمیکها را رقم زدند.
در سوی دیگر، مارول نیز با شکستن تابوی مقررات کمیکها (Comics Code Authority) در داستان معروف مرد عنکبوتی در سال ۱۹۷۱ معضل مواد مخدر را مطرح کرد (حتی بدون کسب مهر تایید این نهاد) و همین جسارت باعث تغییر قوانین سختگیرانه آن دوران شد.
از لحاظ تجاری، مارول در این دهه به پیشرفت چشمگیری دست یافت و برای نخستین بار از رقیب دیرینه خود پیشی گرفت؛ در سال ۱۹۷۲ مارول با یک استراتژی قیمتگذاری هوشمندانه توانست فروش خود را افزایش دهد و دیسی را در سهم بازار پشت سر بگذارد.
پس از آن، مارول تا ۲ دهه بعد به عنوان پرفروشترین ناشر کمیک در آمریکا باقی ماند (جز دورههای کوتاهی که وقایع خاصی مثل مرگ سوپرمن یا ظهور ناشران جدید رخ داد) این برتری تجاری، نشاندهنده اوج قدرت در رقابت تنگاتنگ میان ۲ غول کمیک در دهه ۷۰ بود.
در میانه این رقابت، رخدادی تاریخی نیز رخ داد که مستقیما ۲ دنیای مارول و دیسی را به هم پیوند داد؛ انتشار کمیک مشترک «سوپرمن در برابر اسپایدرمن: نبرد قرن» در سال ۱۹۷۶ که اولین کراساور مدرن بین ۲ ناشر بزرگ محسوب میشود. در این داستان، محبوبترین قهرمانان هر ۲ دنیا شانه به شانه هم قرار گرفتند و طرفداران برای نخستین بار شاهد رویارویی مستقیم شخصیتهای مارول و دیسی بودند.
در اواخر دهه ۱۹۷۰، رقابت مارول و دیسی به عرصه بزرگ سینما کشیده شد. دیسی با فیلم پرفروش «سوپرمن» (۱۹۷۸) به کارگردانی ریچارد دانر، دوران تازهای از موفقیت ابرقهرمانان بر پرده سینما را آغاز کرد. این فیلم با استقبال عظیم منتقدان و تماشاگران روبهرو شد و نشان داد که قهرمانان کمیک میتوانند در گیشه نیز خوش بدرخشند. در مقابل، مارول در دهه ۷۰ حضور کمرنگتری در مدیومهای تصویری داشت؛ هر چند سریال تلویزیونی «هالک شگفتانگیز» (The Incredible Hulk) با بازی بیل بیگسبی و لو فریگنو، توانست محبوبیت زیادی کسب کند و نام مارول را در تلویزیون مطرح سازد و بدین ترتیب، دهه ۱۹۷۰ با برتری مارول در فروش کمیکها و برتری دیسی در موفقیت سینمایی (با سوپرمن) به پایان رسید و زمینهساز فصل جدیدی از رقابت در سالهای بعد شد.
دهه ۱۹۸۰: رمانهای گرافیکی ماندگار و گسترش حضور در سینما
در دهه ۱۹۸۰، رقابت مارول و دیسی جنبه تازهای یافت؛ هر ۲ ناشر با خلق داستانهایی عمیقتر و تاریکتر نشان دادند که کمیکهای ابرقهرمانی میتوانند به آثار هنری جدی و «رمانهای گرافیکی» (Graphic Novel) پرباری تبدیل شوند. دیسی در سال ۱۹۸۵ با انتشار مجموعه دوازدهشمارهای بحران در زمینهای بینهایت (Crisis on Infinite Earths) دنیای چندپاره خود را سر و سامان داد و پیوستگی روایی داستانهایش را از نو تنظیم کرد.
سپس موجی از شاهکارهای تحسین شده را عرضه کرد؛ «شوالیه تاریکی بازمیگردد»، اثر فرانک میلر (۱۹۸۶)، روایتی تیره و خشن از بتمنی سالخورده را ارائه داد و «نگهبانان» (Watchmen) اثر آلن مور و دیو گیبنز (۱۹۸۶–۸۷) با رویکردی ساختارشکن به ژانر ابرقهرمانی دست یافت که با موفقیت عظیم هنری و تجاری همراه بود. این آثار جریانساز، اعتبار تازهای به کمیکهای دیسی بخشیدند و مفاهیم بالغتر و پیچیدهتری را وارد دنیای ابرقهرمانان کردند.

در سوی دیگر، مارول نیز بیکار ننشست؛ مجموعههای پرطرفداری مانند «مردان ایکس» به قلم کریس کلیرمونت و طراحی جان بیرن، جان تازهای گرفتند و به پرفروشترین عناوین مارول تبدیل شدند. مارول در سالهای میانی دهه ۸۰ اولین رویدادهای بزرگ دنیای مشترک خود را رقم زد از جمله «جنگهای پنهان» در ۱۹۸۴ که بسیاری از شخصیتهای مطرح را در داستانی واحد گرد هم میآورد. همچنین نویسندگانی چون فرانک میلر با کار روی عناوینی مانند «بیباک» (Daredevil) فضای تیرهتر و واقعگرایانهتری به کمیکهای مارول بخشیدند؛ میلر در سالهای ۱۹۸۱–۱۹۸۳ با روایت نوآورانهاش در سری بیباک، جان تازهای به این شخصیت داد و فروش آن را احیا کرد.
در عرصه سینما، پس از موفقیت ابتدایی سوپرمن در اواخر دهه قبل، دیسی در سال ۱۹۸۹ با فیلم «بتمن» به کارگردانی تیم برتون بار دیگر طوفانی در گیشهها به پا کرد؛ فیلم «بتمن» با بازی مایکل کیتون و جک نیکلسون، چه از لحاظ فروش و چه محبوبیت فرهنگی، موفقیتی خارقالعاده کسب کرد و نقطه اوجی در اقتباسهای کمیکبوکی به شمار آمد. مارول در دهه ۸۰ همچنان در تلاش برای حضور پررنگ در سینما بود، اما پروژههایی نظیر فیلم کمبودجه «هاوارد اردک» (Howard the Duck) با شکست مواجه شدند.
در عوض، مارول در تلویزیون و انیمیشن پیشرفتهایی داشت که زمینهساز موفقیتهای دهه بعدی شد از جمله مجموعههای انیمیشن مرد عنکبوتی و دوستانش و مردان ایکس که اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ پخش شدند.
به طور کلی، در پایان دهه ۱۹۸۰، دیسی با خلق آثار ماندگار و تثبیت جایگاه ابرقهرمانان در سینما، و مارول با حفظ برتری در فروش عناوین ماهانه و گسترش پایگاه طرفداران جوان، هر ۲ در اوج تازهای قرار داشتند.
فراز اسدی
منابع و مراجع:
- Encyclopedia Britannica Marvel Comics – Corporate History The Marvel Universe
- Encyclopedia Britannica: DC Comics – Corporate History & The DC Universe
- Bleeding Cool: How Marvel Comics First Overtook DC Comics In 1972
- Box Office Mojo: ‘Spider-Man’ Takes Box Office on the Ultimate Spin
- Wikipedia: DC vs. Marvel (comics crossover)
بیشتر بخوانید
تاریخچه رقابت ۲ غول دنیای کمیک/ مارول و دیسی چگونه مسیر خود را ساختند؟





