نقد و بررسی «ونوم: آخرین رقص»
آخرین رقص تام هاردی چگونه فراموش میشود؟
به گزارش فیلم نت نیوز، چشمانداز فیلمهای ابرقهرمانی در سالهای اخیر دچار تحولات زیادی شده است؛ با ظهور تعداد زیادی فیلم ناامیدکننده و کمتر شدن علاقه تماشاگران، تصویری که برای آینده این ژانر متصور میشود کمی ناامیدکننده به نظر میرسد. البته شاید دور از ذهن هم نباشد چون نسلی که کودکیاش با این سینما و حال و هوا و قهرمانهایش گذشته است، حالا دیگر بزرگ شدهاند و دیگر سینمای ابرقهرمانی را دنبال نمیکنند. در این شرایط دشوار، «ونوم: آخرین رقص» یا (Venom: The Last Dance)، سومین و آخرین قسمت از سری فیلمهای ونوم، به سینماها آمده است.
ونوم یکی از شخصیتهاییست که بسط و گسترش هالیوودی شامل حالش شده است. شخصیت تاریکی که در دنیای مارول متولد شد و حالا برای خود طرفداران و منتقدانی هم دارد. ونوم یک که تام هاردی ستاره شماره یک آن بود، توانست توجه زیادی را به خود جلب کند؛ فیلمی که از همان فرمول تازه سینمای هالیوودی استفاده میکرد و به طور کلی حرف تازهای برای زدن نداشت. حال با اکران قسمت جدید، باید دید که این ادامه دهنده مسیر قبلی دست به چه تغییراتی زده است.
به نظر میرسد که «ونوم: آخرین رقص» اثری از دوران گذشته است. فیلم اول ونوم که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد، موفقیت غیرمنتظرهای را رقم زد و سبک فیلمهای ابرقهرمانی اوایل دهه ۲۰۰۰ را دوباره به جریان انداخت. قسمت دوم، «ونوم: بگذارید کارنیج بیاید» که در سال ۲۰۲۱ اکران شد، با کاهش چشمگیر بازگشت در گیشه مواجه شد و حالا قسمت سوم نیز هم با رکود بیشتری در فروش روبرو است؛ البته دلیل این امر را به راحتی میتوان حدس زد.
ونوم: آخرین رقص در فیلم نت
ونومی که فراموش نشد!
طرفداران سینمای ابرقهرمانی معمولا نسبت به کمپانیهای فیلمسازی به غیر از مارول و سینماییهایشان با اکراه حرف میزنند. راستش را بخواهید آنها تا حدی هم نسبت به این موضعگیری خود حق دارند. مارول با پیریزی برنامه بلندمدتی توانست بازار این ژانر را تصاحب کند و دل طرفداران را برباید. جهان مارول استخوانبندی مخصوص به خود را داشت و این کمپانی با استفاده به اندازه از ارجاعات خود، نقاط مختلف جهانش را به هم وصل میکرد. برنامه مارول شامل فازهای مختلفی میشد و این ساختار، همان چیزی بود که مخاطبان با هیجان بسیاری آن را دنبال میکردند. امری که منجر به سخت و سختترشدن کار برای دیگر کمپانیها شد.
در نتیجه، مردم نمیتوانستند یک جهان را دنبال کنند؛ بلکه پیگیری آنها شامل شخصیتهایی میشد که اغلب تماشاچیان و مخاطبان پذیرای آنها نبودند اما ادی براک با بازی تام هاردی فراموش نشد. همین اقبال میان تماشاچیان باعث شد تا سازندگان و تهیهکنندگان این فیلم به فکر ادامهدادن مسیر سابق بیافتند.
داستانی بهشدت شلوغ شما را خسته نمیکند؟
فیلمهای ابرقهرمانی ساختار مشخصی دارند و بیرونزدن از این ساختار مشخص امر دشوار و پیچیدهای است. هالیوود از فرم ساده سینمای ابرقهرمانی اشباع شده است و موفقیت پروژه ددپول را میتوان بدین گونه توضیح داد و تشریح کرد. در مورد «ونوم: آخرین رقص» هم همین مسئله صادق است و بیرونآمدن از ساختاری تکراری و اشباعشده میتواند منجر به موفقیت اثر شود. کما اینکه قسمت اول از همین سری را میتوان موفقیت آمیز دانست.
اما در ادامه این فرمول دیگر آن پاسخی که سازندگان توقعش را داشتند، نداد و همین باعث شد تا برای جوابگرفتن از آن، فشار بیشتری وارد کنند. فیلمنامه رشد طبیعی خود را طی نکرده است و داستان آلوده به نوعی مرض است؛ نطفهای که به زور مکملها و کاتالیزورها سرپا شده است، شاید تبدیل به کالایی یکبار مصرف شود در حالی که سینما میتواند بیشتر از این باشد.
یک چمدان بیش از حد پر یا همان «ونوم: آخرین رقص»
زمانی که چمدانی پر میشود و فرد با فشار چیزهای بیشتری را به آن وارد میکند به یاد آورید؛ درمورد این فیلم چنین رفتاری اتفاق افتاده است. داستان فیلم «ونوم: آخرین رقص» معما شده است. این فیلم ادعاهای سنگین هنری و نظری ندارد ولی سینمایی که برای تصاحب گیشه به میدان آمده در همین امر هم شکست میخورد. داستانی شلوغ که روایتهای فرعی آن به طور نامنظم و پراکنده به روایت اصلی ضربه میزنند. به این قسمت توجه کنید: ادی و ونوم در حال فرار هستند. تعقیبکنندگان آنها اما چه کسانیاند؟ مقامات امنیتی، یک دشمن جدید هم از فضا رسیده که به دنبال چیز مرموزی میگردد که خود تهدید جدیتر و خطرناکتری به حساب میآید. در این مسیر، ونوم و ادی براک با خانوادهای عجیب آشنا میشوند که شکارچی موجودات فضاییاند. تعدادی دانشمند هم از راه میرسند و یک تیم نظامی هم در این میان وجود دارد. پروسه پیوند این گروهکها و اکیپها به پیوستگی و تناسب در داستان اتفاق نیفتاده است و همین باعث میشود فیلم ضربان بالایی داشته باشد؛ زیرا چیزهای زیادی را باید برای مخاطب تعریف کند. باید منطق آنها را وضع کند تا حوادث زیر سوال نرود و کسی نگوید کاش فیلم را نمیساختید. خب راستش کاش فیلم را نمیساختید!
«ونوم: آخرین رقص» بیشتر انباشتی از ایدههاست تا داستانی منسجم. شاید اگر فیلمنامه به صورت طبیعی رشد میکرد با چنین موردی مواجه نمیشدیم.
پایانی که از دست رفته است
با وجود زمان کوتاه فیلم، «ونوم: آخرین رقص» همچنان شلوغ و نامنسجم به نظر میرسد و اتفاقا زمان کوتاه فیلم، انتخاب مرگبار فیلمساز را نشان میدهد؛ فیلمی که برای توضیح تمام آنچه که میخواهد به زمان بسیار بیشتری نیاز دارد و اگر از چنین مسیری وارد نشود باید خود را به حذفیات بسیاری بسپارد. داستانهای فرعی بیمورد که در بعضی از موارد اصلا نیازی به حضورشان نیست. کافی است این سوال را بپرسید: «اگر فلان شخصیت را از فیلمنامه حذف میکردیم آیا آسیبی به روایت وارد میشد یا خیر؟» بدون اغراق در مواردی پاسخ میشود «یا خیر»، آسیبی به روایت وارد نمیآمد.
وقتی که هدف فیلمنامهنویس تنها و تنها تمامکردن آن باشد، این خواست خالق به هر ارادهای در جهان فیلمنامه میچربد. فیلم تجربهای پراکنده، خام و یکبار مصرف است و پایان فیلم هم دقیقا برای پایاندادن طراحی شده است. کاش میشد با حوصله بیشتری به داستانها پرداخت. اما این فیلم یک اتلاف وقت و هزینه بسیار زیاد بود.
در نهایت، فیلم «ونوم: آخرین رقص» به جای خلق یک پایان احساسی بزرگ که ممکن است طرفداران انتظارش را داشته باشند، با پایانی ساده و «بیاحساس» خاتمه مییابد. این پایان به ما یادآوری میکند که هدف این مجموعه هیچگاه فراتر از ارائه یک سرگرمی گذرا نبوده است. از این نظر که فیلم از تحمیل احساسات ناتمام به تماشاگر خودداری کرده، شاید قابلتوجه باشد، اما به سختی میتوان این احساس را نادیده گرفت که این فرانچایز میتوانست با پایانی شیکتر، پرمحتواتر و خندهدارتر از این بدرود بگوید.
«ونوم: آخرین رقص» فیلمی است که احتمالاً خیلی زود بعد از تماشای آن فراموش خواهد شد و این حسرت بزرگی است زیرا این سری ظرفیت بیشتری برای پیشرفت داشت، اما در نهایت به یک پایان راحت و قابل فراموش تبدیل شد که هم عجلهای به نظر میرسید و هم بیدلیل. اگر تا به حال با این سری همراه بودهاید، شاید از سادگی و بیپیرایگی آن لذت ببرید، اما هر کسی که انتظار یک فصل پایانی راضیکننده را داشته باشد، با دلی پر از حسرت سالن سینما را ترک خواهد کرد.
حامد اناری
بیشتر بخوانید