«برتا؛ داستان یک اسلحه»: معمای پیچیده اسلحه گمشده

- 8 دقیقه مطالعه

در فیلم‌نت نیوز بخوانید

در سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» ترابی به شخصیت‌های مکمل نیز توجه نشان داده و از آن به عنوان برگ برنده استفاده می‌کند که نمونه آن را در شخصیت سیروس و پسرش سیاوش می‌بینیم.

به گزارش فیلم‌نت نیوز،  پاپوش دوختن برای پلیس، یکی از کلیشه‌های جذاب و امتحان پس داده‌ای است که بسیار از آن بهره گرفته شده و به اصطلاح همچنان هم کار می‌کند؛ درست به مانند قصه تلخ و تکان دهنده‌ای که امیرعلی برای سرگرد امجد تعریف می‌کند. دزدیده شدن برتای امیرعلی نیز در راستای همان کلیشه‌های جذاب قرار دارد که ذهن تماشاگر علاقمند به سینما را به کار می‌اندازد.

گره‌هایی که در سریال‌های پلیسی به قصه زده می‌شود، نقشی کلیدی در پیشبرد قصه و نگه داشتن تماشاگر دارد؛ هر قدر برای این مرحله از فیلمنامه وقت گذاشته شده و گره‌های اصلی و فرعی در بافت آن تنیده شوند، درصد موفقیت سریال نیز بالاتر می‌رود. سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» ساخته امیرحسین ترابی که تاکنون پنج قسمت از آن توسط پلتفرم فیلم‌نت پخش شده، از معدود سریال‌های پلیسی-معمایی شبکه نمایش خانگی در سال اخیر است که در همین پنج قسمت میخ خود را به خوبی کوبیده است.

برتا داستان یک اسلحه

قتل‌های سریالی، موتور حرکت فیلمنامه «برتا؛ داستان یک اسلحه» در قسمت‌های بعدی به حساب می‌آید که گره‌های بیشتری به آن می‌زند. واکاوی سرگرد یونس امجد در گذشته امیرعلی نداف که مامور پرونده واکسن‌ها در دو دهه گذشته بوده، حقایق هولناکی را روشن می‌کند که ردپای نداف در همه جای آن به چشم می‌خورد. شخصیتی سرتاسر خاکستری کار که بیست سالی ناپدید بوده و ترابی با سایه قرار دادنش تا پایان قسمت چهارم، تماشاگرانش را در انتظار نگه می‌دارد. ماجرای واکسن‌های مشکوک که در مناطق محروم و نقطه صفر مرزی منجر به کشته شدن عده زیادی از مردم شده، یک کاشت اطلاعات دقیق به حساب می‌آید که در قسمت‌های اخیر به کمک نویسنده فیلمنامه آمده و به تنه اصلی آن و قتل‌های سریالی گره می‌خورد. از طرف دیگر، داستان‌های فرعی نیز کم و بیش پیش رفته و همپای قصه اصلی حرکت می‌کنند. برای نمونه می‌توان به داستانک مربوط به خانواده دو نفره یونس امجد اشاره کرد که پسر نوجوان‌اش با زن جوان همسایه رابطه‌ای عاطفی پیدا کرده است؛ رابطه‌ای که بیش از هر چیز ریشه در مادر فوت کرده پسر و خلاء عاطفی او داشته و قطعا در قسمت‌های بعدی کاشت اطلاعات هم بابت آن صورت می‌گیرد.

برتا؛ داستان یک اسلحه

 

رفت و برگشت‌های زمانی هم به خوبی در سریال صورت گرفته و ترابی به شکل فکر شده‌ای از آن برای روایت قصه خود سود می جوید. برای مثال می‌توان به داستانک سیروس خلافکار قدیمی و بچه محل امیرعلی اشاره کرد که سال‌ها پیش از زیر چوبه دار بیرون کشیده شده و خود را مدیون امیرعلی می‌داند. یک داستان فرعی جاندار و محکم که ذهن یونس را به سمت خود کشانده و نقطه عطفی با محوریت او و سیروس رخ می‌دهد؛ جایی که با ورود پسر جوان سیروس و برخوردش با زنی جوان، داستانک دیگری کلید خورده و تم انتقام کاملا برجسته می‌شود. نقطه عطف بعدی هم حول و حوش همین ماجرا رقم خورده و پرونده قتل‌های سریالی از دست سرگرد یونس امجد گرفته شده و به زیر دست‌اش محسن مولا سپرده می‌شود. موضوعی که روی قهرمان داستان تاثیر گذاشته و نگاه تماشاگر را بیش از پیش به او معطوف می‌کند.

با ورود امیرعلی نداف به سریال، قصه وارد فاز تازه‌ای شده و مطالبی از زبان او مطرح می‌شود که چالشی جدی برای تماشاگر به وجود می‌آورد. پاپوش دوختن برای پلیس، یکی از کلیشه‌های جذاب و امتحان پس داده‌ای است که بسیار از آن بهره گرفته شده و به اصطلاح همچنان هم کار می‌کند؛ درست به مانند قصه تلخ و تکان دهنده‌ای که امیرعلی برای سرگرد امجد تعریف می‌کند. دزدیده شدن برتای امیرعلی نیز در راستای همان کلیشه‌های جذاب قرار دارد که ذهن تماشاگر علاقمند به سینما را به کار می‌اندازد. کوروساوا در فیلم «سگ ولگرد» از همین ایده بهره گرفته و توشیرو میفونه را در قالب پلیسی قرار داده که در گرمای شرجی توکیوی دهه شصت میلادی به دنبال هفت‌تیر گمشده خود می‌گردد. بلایی که به سر امیرعلی هم آمده و بیست سال از زندگی او را تیره و تار کرده است. مجموع اتفاق‌ های قسمت پنجم سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» که در آخر به قتل دیگری شبیه به قتل‌های گذشته گره می‌خورد، به خوبی کنار یکدیگر چیده شده است؛ همان حلقه مفقوده سریال‌های پلیسی ایرانی که عموما در گسترش قصه موفق نبوده و فراز و فرود بسیار دارند.

ترابی به شخصیت‌های مکمل نیز توجه نشان داده و از آن به عنوان برگ برنده استفاده می‌کند که نمونه آن را در شخصیت سیروس و پسرش سیاوش می‌بینیم. از طرف دیگر، امیرعلی هم به عنوان یک شخصیت حاکستری ورود پرقدرتی به کار داشته و متقاعدکننده جلوه می‌کند. سرگرد یونس امجد نیز به عنوان قهرمان، همچنان روند صعودی خود را طی کرده و در چشم تماشاگر مقبول و دوست‌داشتنی به نظر می‌رسد. هر قدر که سریال جلوتر می‌رود، حضور شهرام حقیقت‌دوست برای ایفای این نقش درست‌تر و منطقی‌تر به نظر می‌رسد. مهدی حسینی نیا نیز انتخاب فوق‌ العاده‌ای برای شخصیت امیرعلی نداف است که با وجود گریمی نسبتا سنگین همچنان درخشان به نظر می‌رسد.

سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» از آن دسته سریال‌هایی است که به خوبی از قواعد همیشگی ژانر پلیسی سود جسته و قصه خود را با ریتمی قابل قبول و با تکیه بر قصه‌گویی کلاسیک پیش می‌برد.

محمد جلیلوند


 

برچسب‌ها: برتا؛ داستان یک اسلحه
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید