فیلمهای خانوادگی که همه را سرگرم میکنند
بهترین فیلمها برای اینکه با اعضای خانواده ببینید
به گزارش فیلم نت نیوز، سینما از همان روز اول بهعنوان یک هنر جمعی شناخته شد. با گذر زمان، حضور در سالنهای تاریک و چشمدوختن به پرده نقرهای، برای خیلیها به چیزی شبیه به یک آیین (و نه صرفا تفریح) تبدیل شد؛ آیینی که، در بسیاری از موارد، با مفهوم خانواده گره میخورد. گسترش تلویزیون هم دو مفهوم فیلم و خانواده را بیشازپیش به هم مرتبط کرد. گرچه گسترش اینترنت، کامپیوترهای شخصی و گوشیهای هوشمند باعث فردیتر شدن فرایند تماشای فیلمهای سینمایی شده است اما نمیتوان انکار کرد که تماشای دستهجمعی فیلمهای سینمایی کماکان یکی از تفریحات عمومی بسیاری از خانوادهها محسوب میشود. این یادداشت به معرفی ۱۲ فیلم مطرح تاریخ سینما اختصاص دارد که تجربه تماشای جمعی آنها میتواند خاطرهای شیرین را برای تمام اعضای خانواده رقم بزند.
۱. فیلم روشناییهای شهر (چارلی چاپلین، ۱۹۳۱)
ممکن است تماشای یک فیلم صامت برای بسیاری از سینمادوستان نسلهای جدید تجربه چندان سرگرمکنندهای نباشد اما این گزاره در مورد بهترین کمدیهای عصر صامت چندان صدق نمیکند. بهترین آثار بزرگان کمدی سینمای صامت (از جمله چارلی چاپلین، باستر کیتون و هارولد لوید) هنوز هم قابلیت جذب طیف گستردهای از مخاطبان را دارند. در این میان «روشناییهای شهر» را میتوان شاخصترین کمدی آن دوران محسوب کرد. چاپلین در این فیلم داستان ولگرد معروف فیلمهایش را روایت کرده که عاشق یک دختر نابینای گلفروش میشود و سعی میکند با جمعآوری پول به او کمک کند تا طی یک عمل جراحی بینایی خود را به دست بیاورد. هر چند جنس کمدی چاپلین عموما مبتنی بر فعلوانفعالات فیزیکی است (نوعی از کمدی که اسلپاستیک نامیده میشود) در اینجا تزریق عمق احساسی و توجه به ویژگیهای برجسته انسانی (از جمله از خود گذشتگی و عشق) در کنار چند سکانس هنوز تازه و دیدنی طنز باعث شده تا «روشناییهای شهر» هم در کارنامه پربار چاپلین هم جایگاه ویژهای داشته باشد و هم، ۹۳ سال پس از اولین نمایش، کماکان اثری مناسب تمام اعضای خانواده باشد.

۲. فیلم جادوگر شهر اُز (ویکتور فلمینگ، ۱۹۳۹)
بسیاری از ما در دوران کودکی ماجرای سفر دختری بهنام دوروتی در کنار یک مترسک بیمغز، یک مرد بدون قلب و یک شیر ترسو را در قالب داستان «جادوگر شهر اُز» یا «جادوگر شهر زمرد» شنیدهایم. فیلم ویکتور فلمینگ با بازی جودی گارلند در نقش دوروتی، نهتنها مشهورترین اقتباس سینمایی از این داستان، بلکه یک فیلم کلاسیک جاودانه است. در زمان نمایش، «جادوگر شهر از» یک فیلم دورانساز و انقلابی در زمینه استفاده از رنگ محسوب میشد. جدا از اینکه جلوههای بصری فیلم هنوز چشمنواز هستند و حتی بدون در نظر گرفتن مضامین اصلی فیلم (از جمله اهمیت خانه، شجاعت، قلب و عقل) که هنوز هم صادق بهنظر میرسند، «جادوگر شهر از» در گذر زمان بهعنوان یک کلاس درس فیلمنامهنویسی هم جا افتاده است. بیش از هشت دهه بعد از ساخت، هنوز هم در بسیاری از کتب آموزش فیلمنامهنویسی با مثالهایی از «جادوگر شهر از» مواجه میشویم که نشاندهنده جایگاه بالای این فیلم در تاریخ سینما است. اگر میخواهید یک فیلم کلاسیک مهم را در یک جمع خانوادگی ببینید و خاطره ماندگاری را برای خود رقم بزنید، «جادوگر شهر از» میتواند پیشنهاد مناسبی باشد.

۳. فیلم چه زندگی شگفتانگیزی (فرانک کاپرا، ۱۹۴۶)
بعضی از فیلمها در ذهن بخش اعظم بینندگان خود با مفاهیم یا عناصری خاص تداعی میشوند. بهعنوان مثال کمتر کسی است که «چه زندگی شگفتانگیزی» را دیده باشد و پس از شنیدن واژگانی چون برف و کریسمس به یاد آن فیلم نیفتد. این ساخته معصومانه و دلنشین فرانک کاپرا داستان زندگی مردی بهنام جورج بیلی را روایت میکند که آدمی شکستخورده در زندگیاش بهنظر میرسد تا اینکه یک فرشته به او نشان میدهد که چطور حضور او عمیقا زندگی دیگران را در مسیری مثبت تحت تاثیر قرار داده است. «چه زندگی شگفتانگیزی» نهتنها بهخاطر نگاه ویژه و انسانیاش به مضامینی چون فداکاری، امید، رستگاری و تاثیر فرد بر اجتماع گزینهای مناسب برای اعضای مختلف خانواده بهشمار میرود بلکه دیدن آن در این سالها حسی دوگانه ایجاد میکند. «چه زندگی شگفتانگیزی» در دورهای ساخته شده که فیلمسازان مومنی چون کاپرا از بیان دیدگاه صریح انسانگرایانهشان و خوشبینی نسبت به ذات بشر شرمسار نبودند؛ دورهای که سادگی در ساختار و صراحت در بیان مفاهیم کمتر از امروز با سادهانگاری یکسان انگاشته میشد.
۴. فیلم هاروی (هنری کاستر، ۱۹۵۰)
«هاروی» از جنبههایی بیشباهت به «چه زندگی شگفتانگیزی» نیست. هر دو فیلم به پاکی ذات شخصیتهای خود اعتقاد دارند و شخصیتهایی را به تصویر میکشند که با ایمان به بشریت زندگی میکنند. علاوه بر آن، در «هاروی» هم مثل «چه زندگی شگفتانگیزی» جیمز استوارت نقش اصلی را ایفا کرده است. «هاروی» کمدی غیرمنتظره و دلچسبی در مورد مردی عجیب است که بهترین دوستش یک خرگوش نامرئی دو متری بهنام هاروی است. هر چند در جهان فیلم کمتر کسی حرفهای آن مرد را باور میکند اما فیلمساز تمامقد کنار شخصیت اصلی داستان میایستد. «هاروی» فیلم بشردوستانهای است که لزوم مهربانی و پر و بال دادن به تخیل را ترویج میکند و، با توجه به خصلت کودکانه قهرمان داستان، میتواند هم برای بزرگسالان و هم کودکان جذاب باشد.
۵. فیلم مری پاپینز (رابرت استیونسن، ۱۹۶۴)
«مری پاپینز» از جمله فیلمهای مهم تاریخ سینما محسوب میشود که تقریبا بلافاصله بعد از اکران اولیه توانست جایگاه یک فیلم کلاسیک را بهدست بیاورد. داستان دلربا، آهنگهای بهیادماندنی و اجراهای لذتبخش، چند نسل از بینندگان را مجذوب این فیلم کرده است. مری پاپینز افسانهای این فیلم (با بازی جولی اندروز در اولین نقشآفرینی سینماییاش که بهخاطر آن جایزه اسکار را هم دریافت کرد) از آسمان فرود میآید تا نظم و شادی را برای خانواده بنکس در لندن به ارمغان بیاورد. «مری پاپینز» در زمان نمایش بهعنوان یکی دیگر از آثار جادویی والت دیزنی تحسین شد اما به مرور زمان جایگاهی حتی فراتر از آن را به دست آورد. شخصیتهای جذاب، آهنگهای نشاطآور و حسوحال سرخوشانه و شگفتانگیز فیلم به ماندگاری آن نزد چند نسل از تماشاگران پیر، جوان و خردسال کمک کردند و باعث شدند که این فیلم هنوز هم گزینه مناسبی برای تماشا در کنار دیگر اعضای خانواده به شمار رود.

۶. فیلم اشکها و لبخندها (رابرت وایز، ۱۹۶۵)
چگونه میتوان در یکی از تلخترین دورههای حیات بشر معاصر عشق ورزید و به آینده امیدوار بود؟ «آوای موسیقی» (که در ایران با عنوان «اشکها و لبخندها» به شهرت رسید) این راه را به تماشاگر نشان میدهد. داستان این فیلم در اتریش و در زمان ظهور نازیها میگذرد و پیرامون راهبهای (باز هم با بازی جولی اندروز) روایت میشود که عملا به فرمانروای زندگی هفت فرزند ریز و درشت یک افسر بیوه نیروی دریایی به اسم کاپیتان فونتراپ (کریستوفر پلامر) تبدیل میشود. فیلم علیرغم حالوهوای سرخوشانه و ترانههای ماندگارش بههیچوجه خالی از نمایش غم و تلخیهای زندگی نیست و شاید تعادلی که میان این وجوه وجود دارد را بتوان از مهمترین برگهای برنده «اشکها و لبخندها» دانست. این فیلم ماندگار و رکوردشکن رابرت وایز نشان میدهد که اساسا زندگی چیزی جز برهمکنش همین ابعاد متضاد عاطفی نیست اما اتفاقا به همین دلیل است که میتوان از آن لذت برد و قدردان لحظات خوب بود. گذر زمان ثابت کرده که «اشکها و لبخندها» مرزها را درنور دیده و میتواند مخاطبان متعددی را، از ملیتها، دورههای زمانی و طیفهای سنی متفاوت، به خود جذب کند.
۷. فیلم ای.تی. موجود فرازمینی (استیون اسپیلبرگ، ۱۹۸۲)
تاریخ سینما پر از شاهکارهایی است که، طبیعتا، هر کدام مخالفان خود را دارند. با این وجود، معدودی از فیلمها چنان تاثیر مثبت گستردهای میگذارند که بهسختی میتوان نظر سفتوسخت مخالفی در موردشان پیدا کرد. «ای.تی.» یکی از همین فیلمها است. استیون اسپیلبرگ بارها نشان داده که توانایی ویژهای در برانگیختن احساسات تماشاگران دارد و «ای.تی.» را میتوان قله کارنامه او از این جنبه محسوب کرد. هر چند این فیلم در ظاهر یک اثر علمی-تخیلی در مورد ارتباط میان یک کودک و یک موجود فضایی است اما در نهایت بیشتر به فیلمی در مورد ارتباط و درک انسانی تبدیل شده است تا یک ماجرای فضایی. اسپیلبرگ با مهارت توانسته تعادلی میان لحظات شگفتانگیز، ایدههای جذاب بصری، و سکانسهایی بهشدت احساسی ایجاد کند. سکانس دوچرخه پرنده فیلم در گذر زمان به یکی از خاطرهانگیزترین صحنههای تاریخ سینما بدل شده است. «ای.تی.» از آن فیلمهایی است که نشان میدهد رویکرد مهربانانه و بیعقده نسبت به پدیدههای ناشناخته میتواند منجر به چه کشفهای شگفتانگیزی در دنیای همیشه جذاب ما شود.
۸. فیلم بازگشت به آینده (رابرت زمهکیس، ۱۹۸۵)
اگر زمانی بحث سفر در زمان با رمانهای نویسندگان دوراندیش و خلاقی چون اچ. جی. ولز به دغدغه یا آرزوی خیلیها تبدیل شد، «بازگشت به آینده» نسل جدیدی از طرفداران این ایده محبوب را پرورش داد. این فیلم درباره نوجوانی بهنام مارتی (مایکل جی. فاکس) است که بهشکل اتفاقی در یک ماشین زمانِ ساختهشده توسط فرد عجیبوغریبی بهنام داک (کریستوفر لوید) قرار گرفته و به دهه ۱۹۵۰ برمیگردد. در چنین شرایط غیرمترقبهای، مارتی در مسیری قرار میگیرد که ممکن است مسیر تاریخ را برای همیشه تغییر دهد و در عین حال باید مطمئن شود که والدین آیندهاش عاشق یکدیگر خواهند شد! موفقیت سازندگان در برقراری رابطه علت و معلولی مناسب میان جنبههای غیرمنتظره داستان در کنار دیالوگنویسی آموزشی و شخصیتهای فراموشنشدنی، باعث خلق فیلمی شدهاند که هم تفکربرانگیز است و هم حسابی سرگرمکننده. بعد از نزدیک به چهار دهه، «بازگشت به آینده» هنوز فیلمی است که تمام اعضای خانواده میتوانند از دیدن آن در کنار هم لذت ببرند.

۹. فیلم داستان اسباببازی (۱۹۹۵)
اولین انیمیشن بلند کمپانی پیکسار، صنعت انیمیشنسازی را با ترکیبی از داستانگویی غنی، تخیل بیحدومرز و جلوههای بصری پیشرفته برای همیشه تغییر داد. بسیاری از شاهکارهای تاریخ هنر با یک سوال ساده آغاز شدهاند؛ سوالهایی که در ظاهر میتوانستند به ذهن خیلی از ما برسند اما فقط معدودی از افراد به آن پرسشها بالوپر دادهاند و از دل آنها آثار ارزندهای استخراج کردهاند. «داستان اسباببازی» یکی از همین آثار است. پرسش اولیه این است: چه میشد اگر اسباببازیهای ما جان داشتند و زندگی مستقل خود را تجربه میکردند؟ از دل همین سوال، داستانی جذاب و بامزه با انبوهی از ایدههای خلاقانه شکل گرفته که به انیمیشنی فراموشنشدنی در مورد دوستی، حسادت و عزت نفس منجر شده است. استفاده از اسباببازیهایی که احتمالا همه ما با نمونههای مشابه آنها خاطره داریم باعث شده تا «داستان اسباببازی» علاوه بر ارتباط با مخاطبان کودک و نوجوان، بتواند حس نوستالژی را هم در مخاطبان بزرگتر بیدار کند.

۱۰. فیلم شهر اشباح (هایائو میازاکی، ۲۰۰۱)
از دیرباز سینما را پنجرهای بهسوی رویا میدانستند. یکی از جذابیتهای هنر هفتم برای عموم مخاطبان این است که فرصت را برای سفر به دل جهانهای ناشناخته یا تخیلی و رویاگون فراهم میکند. انیمیشنهای هایائو میازاکی، مصداقهای بارز این جنبه از تاثیر سینما هستند. «شهر اشباح»، بهترین فیلم میازاکی از نظر بسیاری از طرفداران سینمای او، یک فیلم بصری و بهشدت خیالپردازانه است که مخاطبان را به سفری جادویی میبرد. این انیمیشن تحسینشده داستان دختری بهنام چیهیرو را روایت میکند که در دنیایی عرفانی گرفتار شده است؛ دنیایی که توسط ارواح عجیب و موجودات جادویی اداره میشود. وقتی چیهیرو برای آزادی والدینش، که به خوک تبدیل شدهاند، تلاش میکند، بهتدریج ارزش مهربانی، شجاعت و پایداری را میآموزد. هر چند برخی از ایدههای تصویری فیلم ممکن است برای مخاطبان خردسال کمی عجیبوغریب بهنظر برسد، اما با توجه به توضیحات پیشین میتوان گفت که در «شهر اشباح» هم با مضامینی روبهرو هستیم که میتوانند برای تمام مخاطبان جذاب باشند و هم با اثری بهشدت حسابشده و چشمنواز از نظر تصویری که هر فریم آن را میتوان یک اثر هنری مجزا قلمداد کرد.

۱۱. فیلم چارلی و کارخانه شکلاتسازی (تیم برتون، ۲۰۰۵)
نسخه تیم برتون از «چارلی و کارخانه شکلاتسازی» اولین اقتباس سینمایی از رمان کلاسیک رولد دال نیست. در سال ۱۹۷۱ مل استوارت فیلم جذابی به نام «ویلی وانکا و کارخانه شکلاتسازی» بر اساس این داستان ساخت. با این وجود نسخه تیم برتن بود که به فروش و محبوبیت بالای جهانی دست یافت و در ذهن بسیاری از مخاطبان ماندگار شد. این فیلم داستان پسر جوانی از یک خانواده فقیر بهنام چارلی را روایت میکند که، همراه با چهار کودک دیگر، برنده تور حضور در یک کارخانه شگفتانگیز شکلاتسازی میشود که توسط شکلاتساز عجیبی بهنام ویلی وانکا (با بازی جانی دپ) اداره میشود. هر چند، مطابق معمول، در این فیلم هم با فانتزیهای تیرهوتار تیم برتون مواجهایم اما این جهان ویژه با حسی از شگفتی و جادو ترکیب شده است که فیلم را برای کودکان هم قابل تماشا میکند. در کنار این ویژگیها، مضامینی خانوادگی و اخلاقی از جمله تبعات حرص و طمع بهشکلی طنازانه و همهفهم در فیلم بیان شدهاند. مخاطب مسنتر هم میتواند با مشاهده پسزمینه شخصیت ویلی وانکا به مسائلی همچون انزوا و پذیرش اندیشیده و به این شکل با فیلم ارتباط برقرار کند.

۱۲. فیلم وال ای (اندرو استنتون، ۲۰۰۸)
اگر روزی قرار باشد بهترین و پختهترین انیمیشن کمپانی پیکسار را انتخاب کنیم، «وال ای» یکی از گزینههای اصلی تصاحب این عنوان خواهد بود. این که انیمیشنی هم برای کودکان جذاب باشد، هم شخصیتپردازی عمیقی داشته باشد، هم راهبهراه پیامهایی در مورد مسئولیتهای زیستمحیطی نوع بشر منتقل کند، هم به مضامینی چون عشق و تنهایی بپردازد، و هم با وجود حفظ تمام این ابعاد اثری از نظر روایی منسجم و از نظر هنری درخشان باشد، به معجزه میماند. این درست اتفاقی است که در «وال ای» افتاده است. این انیمیشن تحسینشده به دورهای در آینده میپردازد که در آن زمین بهدلیل مشکلات زیستمحیطی از انسانها خالی شده است. در این حین روباتی بهنام وال ای که وظیفه تمیزکردن کره زمین پوشیده از زباله را بر عهده دارد با ربات دیگری بهنام ایو آشنا و عاشق او میشود. آنها با هم راهی سفری میشوند که سرنوشت بشر را تغییر میدهد.
کمتر مخاطبی هنگام دیدن این فیلم احساس میکند که «وال ای» برای او ساخته نشده است. مخاطبی که دلبسته گذشته باشد میتواند از تماشای ارجاعات پرتعداد فیلم به عناصر قدیمی (بهخصوص در میان خردهریزهایی که وال ای از میان زبالهها برای خود برمیگزیند) لذت ببرد و تماشاگر مشتاق به اندیشیدن به نقش بشریت در آینده جهان هم میتواند نقشه راه تاملبرانگیزی را در فیلم پیدا کند. اینگونه است که «وال ای» میتواند طیف قابلتوجهی از سینمادوستان را راضی کند.
آریا قریشی