تام استاپارد فیلمنامهنویس بریتانیایی درگذشت
در فیلمنت نیوز بخوانید
به گزارش فیلم نت نیوز به نقل از ورایتی، تام استاپارد، نمایشنامهنویس و فیلمنامهنویس، که چهار بار برای نمایشنامههای خود به نامهای «روزنکرانتز و گیلدنسترن مردهاند» (Rosencrantz and Guildenstern Are Dead)، «تحریف طنرآمیز» (Travesties)، «چیزی واقعی» (The Real Thing) و «ساحل اتوپیا» (The Coast of Utopia) برنده جایزه تونی شده بود و برای فیلمنامه «شکسپیر عاشق» (Shakespeare in Love) جایزه اسکار گرفته بود، طبق گزارش بی. بی. سی. در سن ۸۸ سالگی درگذشت.
مرگی آرام در خانه؛ بدرود با یک نابغه زبان
یوناتد ایجنتس (United Agents) در این باره نوشت: با اندوه فراوان اعلام میکنیم که موکل و دوست عزیزمان، تام استاپارد، در خانهاش در دورست در کنار خانوادهاش و در آرامش درگذشت. او برای آثارش، برای درخشش و انسانیتشان، و برای هوش، بیپروایی، روح سخاوتمندانه و عشق ژرفش به زبان انگلیسی به یاد سپرده خواهد شد.
استاپارد، که در دوران حکومت نازیها در کودکی از چکسلواکی گریخته و نهایتا در انگلستان ساکن شده بود، استادی مسلط بر زبان بود، شاید بیش از همه برای بازیهای زبانی زیرکانهاش شناخته شود. او در آثارش برای صحنه، سینما و رادیو، به موضوعاتی همچون خیانت، سیاست و هویت پرداخت، موضوعاتی که عمیقا تحت تاثیر تجربه شخصی او از تعلق به ۲ فرهنگ بود. صفت استاپادری برای توصیف آثاری ابداع شد که با بهرهگیری از شوخ طبعی و کمدی به موضوعات فلسفی میپردازند.
استاپارد در سال ۱۹۶۶ با نمایشنامه «روزنکرانتز و گیلدنسترن مردهاند» درباره ۲ شخصیت فرعی نمایشنامه «هملت» وارد صحنه تئاتر بریتانیا شد. با این حال گرایش او به کمدی و بازیهای زبانی سبب شد در آغاز کار، هر چند محترمانه، هدف انتقاد برخی از منتقدان باشد.
دنیس کندی، منتقد، درباره او گفته است: نمایشنامههای استاپارد گاهی به عنوان آثاری پر زرق و برق و فاقد مضمون، تعهد اجتماعی یا وزن عاطفی دست کم گرفته شدهاند.
کارنامه درخشان استاپارد؛ از «چیزی واقعی» تا «آرکادیا»
تا زمان نمایشنامههایی چون «چیزی واقعی» (The Real Thing) در سال ۱۹۸۲ و «آرکادیا» (Arcadia) در سال ۱۹۹۳ بود که استاپارد توانست با عمق بیشتری به احساسات انسانی بپردازد، عمقی که در آثارش با بازیهای زبانی خیره کنندهاش درآمیخت، بیآنکه جای آنها را بگیرد.
«روزنکرانتز و گیلدنسترن مردهاند» در جشنواره ادینبرو در سال ۱۹۶۶ نقدهای متفاوتی دریافت کرد اما بعدها توسط کمپانی تئاتر ملی در اولد ویک و سپس در برادوی اجرا شد، جایی که استاپارد در سال ۱۹۶۸ نخستین جایزه تونی خود را برای بهترین نمایشنامه دریافت کرد. او همچنین در سال ۱۹۹۰ فیلمنامه اقتباس سینمایی این اثر را نوشت که در جشنواره ونیز برنده شیر طلایی شد.
در دهه ۱۹۷۰، استاپارد با نمایشنامههای «جهندگان» (Jumpers) در سال ۱۹۷۲، طنزی درباره فلسفه دانشگاهی که آن را به مسابقات ژیمناستیک تشبیه میکند و «تحریف طنزآمیز» در سال ۱۹۷۴، درباره دیدار اتفاقی ولادیمیر لنین، جیمز جویس و تریستان تزارا در زوریخ سال ۱۹۱۷، به موفقیت چشمگیری رسید. هر ۲ نمایش در بریتانیا تحسین شدند و «تحریف طنزآمیز» در سال ۱۹۷۶ برنده جایزه تونی شد.

در همین دهه، او دیدگاههای سیاسی و زبان را در آثاری چون «هر پسر خوبی شایسته لطف است» (Every Good Boy Deserves Favour) در سال ۱۹۷۷، درباره مخالفان شوروی، و «شب و روز» (Night and Day) در سال ۱۹۷۸، درباره اخلاق روزنامهنگاری، بررسی کرد. «چیزی واقعی» که در سال ۱۹۸۲ نوشته شد، نمایشنامهای درباره خیانت زناشویی در قالب نمایش در نمایش بود و منتقدان آن را نشانه ورود استاپارد به جهان احساسی و شخصیتر دانستند. او در سال ۱۹۸۴ برای این اثر جایزه تونی گرفت و نسخه بازتولید این نمایش در سال ۲۰۰۰ نیز موفق به کسب تونی شد.
در دهه ۱۹۹۰، نمایشنامههای «آرکادیا» و «آفرینش عشق» (The Invention of Love) در سال ۱۹۹۷ تحسین فراوانی به دست آوردند. سهگانه «ساحل اتوپیا» که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد به زندگی مردم روسیه پیش از انقلاب و بین سالهای ۱۸۳۳ تا ۱۸۶۶ میپرداخت. این سه نمایش که در مجموع ۹ ساعت طول میکشیدند، توسط ترور نان در تئاتر الیویه لندن روی صحنه رفتند، سپس در سال ۲۰۰۶ در برادوی اجرا شدند و در سال ۲۰۰۷ برنده جایزه تونی بهترین نمایشنامه شدند.
استاپارد در سال ۲۰۰۶ نمایشنامه «راک اند رول» (Rock ’n’ Roll) را نوشت، روایتی درباره مقاومت هنری در برابر حکومت شوروی، این بار در چکسلواکی زادگاه خود او، میان بهار پراگ در سال ۱۹۶۸ و انقلاب مخملی در سال ۱۹۸۹. او در این اثر موسیقی و سیاست را در کنار هم قرار داد و شخصیتهایی خلق کرد که رژیم سرکوبگر و ایدهآلهای ساختگی شوروی را زیر سوال میبرند.
پس از غیبتی ۹ ساله، استاپارد در سال ۲۰۱۵ با نمایشنامه کاملا نظری «مساله دشوار» (The Hard Problem) بازگشت، عنوانی که به این پرسش میپردازد که آیا ماده میتواند از آگاهی جدا باشد. بن برنتلی از نیویورک تایمز در نقد اجرای لندن نوشت که نمایش نه کسلکننده است و نه بیمعنا: نشانههای آن شوخطبعی تیز و برقآسایی که همیشه با آقای استاپارد همراه است، در این اثر هم دیده میشود اما این نخستین کاری است که از این نمایشنامهنویس همیشه جوینده میبینم که در آن ایدهها بر شخصیتها غلبه میکنند.
با وجود آنکه استاپارد در سالهای پایانی بیشتر به مسائل شخصی مانند ازدواج یا هویت فرهنگی پرداخت، همچنان از خودشناسی میگریخت، او در سال ۲۰۰۸ به گاردین گفت:آن بخش از خودت که در کارت ظاهر میشود، ناخواسته بیان میشود، بیآنکه همکاری یا قصدی در کار باشد. تو همان چیزی را مینویسی که هستی و همان هستی که مینویسی.
حضور در سینما؛ از «برزیل» تا «آنا کارنینا»
در سینما، استاپارد در سال ۱۹۸۵ فیلمنامه «برزیل» (Brazil) را که برای آن نامزد جایزه اسکار شد، نوشت و در سال ۱۹۸۷ رمان جی. جی. بالارد را برای فیلم «امپراتوری خورشید» (Empire of the Sun) به کارگردانی استیون اسپیلبرگ اقتباس کرد. علاوه بر «شکسپیر عاشق» (Shakespeare in Love)، او در دهههای بعد فیلمنامههای «خانه روسیه» (The Russia House)، «بیلی بثگیت» (Billy Bathgate)، «معما» (Enigma) و «آنا کارنینا» (Anna Karenina) را نیز نوشت. نسخه «آنا کارنینا» در سال ۲۰۱۲ منتشر شد و اقتباسی سبکپردازانه و اکسپرسیونیستی بود که عمدتا در یک تئاتر بازسازی شده روایت میشد و میان منتقدان واکنشهای متفاوتی برانگیخت. در همان سال، او رمان «پایان رژه» (Parade’s End)، نوشته فورد مادوکس فورد را برای شبکه اچ. بی. او. به مینی سریالی تحسین شده تبدیل کرد و تهیهکننده اجرایی آن نیز بود. بعدها رمان پرفروش «تب لاله» (Tulip Fever) اثر دبورا ماگاچ را نیز اقتباس کرد.
استاپارد همچنین در هالیوود به عنوان پزشک فیلمنامه بدون ذکر نام کار کرد و در فیلمهایی چون «ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی» (Indiana Jones and the Last Crusade)، «جنگ ستارگان: قسمت ۳ – انتقام سیت» (Star Wars: Episode III – Revenge of the Sith)، «اسلیپی هالو» (Sleepy Hollow) و «کی-۱۹: ویدو میکر» (K-19: The Widowmaker) نقش داشت.
میزاث، جوایز و خانواده استاپارد
استاپارد در زلین چکسلواکی به دنیا آمد، او فرزند یک پزشک یهودی که در شرکت کفشسازی باتا کار میکرد، بود. درست پیش از اشغال نازیها، مالک شرکت توماس جی. باتا به انتقال کارکنان یهودی خود به شعبههای دیگر در سراسر جهان کمک کرد.
در سال ۱۹۳۹، همزمان با اشغال چکسلواکی توسط نازیها، خانواده استاپارد به سنگاپور گریختند. پیش از آنکه ژاپنیها سنگاپور را اشغال کنند، توماش، مادرش و برادرش پتر بار دیگر گریختند، در حالیکه پدر در سنگاپور ماند تا به عنوان پزشک خدمت کند.
بیش از پنجاه سال بعد بود که استاپارد فهمید پدرش در سال ۱۹۴۲ پس از بمباران کشتی حاملش توسط ژاپنیها در دریا غرق شده است. در همان زمان، استاپارد پنجساله همراه مادر و برادرش به بمبئی رسیده بودند تا زندگی تازهای را به عنوان خانوادهای انگلیسی زبان آغاز کند.
آنها سپس از بمبئی به دارجلینگ مهاجرت کردند و مادر او در سال ۱۹۴۵ با یک شهروند بریتانیایی به نام سرگرد کنت استاپارد ازدواج کرد. سال بعد همگی به انگلستان رفتند و هر ۲ پسر نام خانوادگی استاپارد را پذیرفتند.
انجمن نویسندگان آمریکا در سال ۲۰۱۳ به پاس یک عمر فعالیت او در نویسندگی سینما، جایزه لاورل برای فیلمنامه را به او اهدا کرد.
استاپارد ۲ بار ازدواج کرد و هر ۲ ازدواج به طلاق انجامید. او چهار پسر به نامهای الیور، بارنی (نقاش و هنرمند دیجیتال)، بیل و اد (بازیگر) از خود بر جای گذاشت.
ترجمه: پریسا مقیلان
