درباره «زندگی چاک»/ به پایان چیزها فکر می‌کنم!

- 7 دقیقه مطالعه
«زندگی چاک» ساخته‌ مایک فلنگان فیلمی است که پس از تماشایش بیننده به زندگی خودش، به لحظه‌های ساده، و به پایان‌پذیری همه‌چیز فکر خواهد کرد.

به گزارش فیلم نت نیوز، «زندگی چاک» ساخته‌ مایک فلنگان (۲۰۲۴، محصول آمریکا) فیلمی است که بیش از هر چیز به ارزش لحظه‌های کوچک زندگی می‌پردازد. فلنگان که کارنامه‌اش بیشتر با ژانر وحشت گره خورده است این بار تصمیم گرفته مسیر دیگری را امتحان کند آنهم مسیری انسانی‌تر و شاعرانه‌تر که نتیجه‌ کار فیلمی است اپیزودیک که به ظاهر، داستان مردی معمولی به نام چاک را روایت می‌کند اما در واقع آینه‌ای است  برابر مرگ، گذر زمان و ارزشمندی زندگی روزمره. فیلم از روی کتابی به نام «با خون» نوشته استیون کینگ، قصه پرداز مشهور آمریکایی ساخته شده است و سراغ روایتی از کتاب رفته که برخلاف آثارِ معمول استیون کینگ چندان هم ترسناک نیست.

زندگی چاک در فیلم نت

فیلم در سه اپیزود ساخته شده است. اپیزود اول، با جهانی در حال فروپاشی شروع می‌شود، جهانی که انگار در حال محو شدن است و در میانه‌ این آشوب، همه‌جا تصویر یا نام چاک به چشم می‌خورد. این قسمت فضایی استعاری دارد و به شکلی شاعرانه نابودی جهان را با مرگ و پایان یک انسان گره می‌زند. ضرباهنگ این بخش سریع و پرتنش است و تماشاگر را کنجکاو می‌کند بفهمد چرا یک آدم معمولی تا این حد مهم شده است که روی تمامی بیلبوردها، موج رادیو، تلویزیون و … حرف از اوست. این اپیزود ایده ای بسیار بدیع و دیدنی دارد و مخاطب را حسابی درگیر خود می‌کند و ای‌کاش فیلم با ریتم همین اپیزود پیش می‌‎رفت. تصویری از پایانِ دنیا همزمان با نزدیک شدن به مرگِ یک آدم معمولی می تواند تصویر بسیار بدیع و سینمایی باشد اما کارگردان ترجیح داده بیش از حد به کتاب وفادار باشد و همان ساختار اپیزودیک کتاب را رعایت کند، هرچند در کتاب ترتیبِ اپیزودها متفاوت است.

اپیزود دوم به گذشته می‌رود؛ به لحظه‌هایی ساده از زندگی چاک. این‌جا ما دیگر با مردی بزرگ‌نمایی‌شده یا نمادین روبه‌رو نیستیم، بلکه با آدمی عادی طرفیم که می‌رقصد، می‌خندد و لحظه‌های کوچک را زندگی می‌کند. همین سادگی و تمرکز بر جزئیات روزمره به فیلم قلب می‌بخشد و لحن شاعرانه‌ فیلم را کامل می‌کند. او نشان می‌دهد ارزش زندگی در همین چیزهای ظاهرا پیش‌پاافتاده است؛ در شادی‌های کوتاه، در رابطه‌های ساده، در لحظه‌هایی که معمولا فراموش می‌کنیم. این اپیزود هرچند کشش و جذابیت اپیزود قبلی را ندارد اما همچنان با رمز و راز مخاطب را همراه می کند.

اما اپیزود سوم، طولانی‌ترین بخش فیلم، همان‌قدر که می‌توانست نقطه‌ اوج باشد به پاشنه‌ آشیل فیلم تبدیل می‌شود. روایت کش‌دار و توجه بیش از حد به جزئیات باعث می‌شود که فیلم ضرباهنگ خود را از دست بدهد. جایی که کتاب استیون کینگ با ریتم نوشتار و تعادل میان جزئیات و فلسفه کشش خود را حفظ می‌کند، فیلم به دام تصاویر طولانی و ریتمی کند می‌افتد. این اپیزود هنوز واجد لحظه‌های شاعرانه و تاثیرگذار است اما نمی‌تواند انسجام دو بخش نخست را تداوم بخشد. همین موضوع بزرگ‌ترین ضعف فیلم است.

از نظر سینمایی، کارگردان هوشمندانه از زبان تصویر برای جایگزینی با زبان نوشتار استفاده کرده است. نورپردازی‌های ملایم و تغییر تدریجی رنگ‌ها، دوربین آرام و موسیقی اندوهگین اما لطیف، همه دست‌به‌دست هم می‌دهند تا فیلم فضایی بین خیال و واقعیت بسازد. تماشاگر حس می‌کند در جهانی قدم می‌زند که هم آشناست و هم رویایی. بازی‌ها هم دقیقا در همین مرز ایستاده‌اند. چاک با حضوری ساده و بی‌ادعا تصویر می‌شود، او قهرمان یا ضدقهرمان نیست، یک انسان عادی و معمولی است و همین عادی بودنش راز ماندگاری‌اش می‌شود. با این حال، مقایسه‌ کتاب و فیلم به‌وضوح نشان می‌دهد که کتاب تجربه‌ کامل‌تر و عمیق‌تری است. کینگ در متن با ظرافت روان‌شناختی بیشتری کار کرده، درونیات شخصیت‌ها را به ذهن خواننده تزریق کرده است و استعاره‌ «فروپاشی جهان» را چنان دقیق ساخته که خواننده در میان آن هم معنای شخصی و هم معنای جهانی پیدا می‌کند. فیلم با اینکه بسیار تلاش کرده به کتاب وفادار بماند اما نمی‌تواند عمق فلسفی کتاب را بازسازی کند. تصویر همیشه بیرونی است، و حتی با بهترین قاب‌ها هم نمی‌تواند جایگزین ظرافت زبان نوشتار شود برای همین است که کتاب نه ‌فقط از نظر فلسفی، بلکه از نظر روایی هم اثر کامل‌تری به حساب می‌آید.

«زندگی چاک» در مجموع تجربه‌ای متفاوت در کارنامه‌ مایک فلنگان است. او نشان داده است می‌تواند فراتر از ژانر وحشت حرکت کند و جهان‌بینی شاعرانه‌ استیون کینگ را به تصویر بکشد. فیلم در اپیزود اول و دوم بسیار موفق است، اما در اپیزود سوم افت می‌کند و بخشی از انرژی‌اش را از دست می‌دهد. با این حال، همین تجربه نشان می‌دهد فلنگان فیلمسازی است که حاضر است از مرزهای تکراری خودش عبور کند.

«زندگی چاک» شاید شاهکار نباشد و از ایده بکر و جذاب خود به بهترین شکل استفاده نکرده باشد اما قطعا فیلمی است که پس از تماشایش بیننده به زندگی خودش، به لحظه‌های ساده، و به پایان‌پذیری همه‌چیز فکر خواهد کرد.

میلاد فتاحی

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

پربازدیدها