«دنزل واشنگتن: جسارت شکست خوردن» تجربهای انسانی از موفقیت و سقوط
در فیلمنت نیوز بخوانید
به گزارش فیلم نت نیوز، مستند «دنزل واشنگتن: جسارت شکست خوردن» (Denzel Washington: Falling Forward) در ظاهر داستان زندگی یکی از برجستهترین بازیگران تاریخ سینما را به تصویر میکشد، اما نبوغ اصلی فیلم در نحوه بازنمایی این زندگی است که نه به صورت یک سیر خطیِ کلاسیک، بلکه در نمایش جسارت شکست خوردن است که میدرخشد. این همان پیام محوری عنوان اثر است: ما همیشه میافتیم، اما آنچه اهمیت دارد، به زبانِ حمید هامون، نه فرورفتن، بلکه پیش رفتن است.
ساختار روایت: فراتر از تقویم زندگی
اگر منتظر یک مستند زندگینامهای معمولی باشید، یعنی زمان تولد، نخستین نقش، موفقیتها و در نهایت جوایز، مستند «دنزل واشنگتن: جسارت شکست خوردن» شما را کمی غافلگیر میکند. روایت مستند بر پایه تجربههای احساسی و معنایی است، نه بر حسب یک جدول زمانیِ خشک، برای مثال در همان ابتدای فیلم به باورهای مذهبی عمیق و ریشهدار دنزل اشاره میشود. او پشت تریبون، با شور و بغض میگوید: خدا واقعی است، دستکم در زندگی من واقعی است و پس از آن مستند برش میخورد به کودکی او و پدر دنزل را نشان میدهد که کشیش کلیسا بوده است. این یعنی عملا او در کلیسا و خانواده مذهبی بزرگ شده است که به اذعان خودش تاثیر بسزایی در پرورش اصول اخلاقی و شخصیتِ نیکسرشت و سختکوشش داشته است.
برای خلق فضای هویتی و روانی دنزل، فیلم در استفاده از نقل قولهای کوتاه و گزیده بسیار خوب عمل میکند. این تمهید سبب میشود تا موضوع فلسفیِ سقوط و پیشروی تقویت و روایت احساسبرانگیز و اثرگذار شود. در این راستا، فیلم با چیرهدستی از عکسها، ویدیوهای آرشیوی و گفتوگوهای صمیمی با واشنگتن، دوستان او و منتقدها استفاده میکند تا تماشاگر را در سفرِ زمانی و مسیرِ انسانی دنزل شریک کند. وقتی درباره دوران کودکی واشنگتن صحبت میشود، نماها بسته، نزدیک و صمیمی انتخاب شدهاند، گویی کارگردان میخواهد تماشاگر را به درون لحظه ببرد تا حسِ همان موقعیت را تجربه کند. در مقابل، هنگام پرداختن به صحنههای حرفهای و هنرپیشگیِ او، نماها باز و سینمایی میشوند؛ تمهیدی که حرکت از درون به بیرون را تداعی میکند و نشاندهنده رشد شخصیت و گسترش عرصه زندگیاش است.
در نتیجه، مستند صرفا بازگو کردن زندگی یک بازیگر معروف نیست، بلکه تقلاها، اشتباهات، بازگشتها و روانشناسیِ پشت انتخابهای او را نیز آشکار میکند. این ساختار غیرخطی یکی از نقاط قوت اثر است، زیرا به جای القای حس یک زندگی کامل و بینقص، رویهای انسانی و ملموس ارائه میدهد: شکست، تلاش و بازآفرینی هویت؛ همان چیزی که دنزل واشنگتن بارها در سخنرانیهایش به آن اشاره کرده است: وقتی میافتی، رو به جلو سقوط کن، نه به پشت.

مستند «دنزل واشنگتن: جسارت شکست خوردن» را در فیلمنت تماشا کنید
دنزل واشنگتن: جایی میان واقعیت و اسطوره
مساله فقط این نیست که او یکی از تاثیرگذارترین بازیگران معاصر هالیوود است؛ او ۲ جایزه اسکار، سه گلدن گلوب، یک جایزه تونی و افتخارات متعدد دیگری در کارنامه دارد و رسانهها او را یکی از بزرگترین بازیگران قرن بیستویکم نامیدهاند، اما او چیزی بسیار فراتر از این چیزها است: دنزل واشنگتن، به زبانِ جیمی فاکس، دروازه ورود بازیگران سیاهپوست و آفریقایی-آمریکایی به سطح حرفهای و درجه اول سینمای آمریکا بوده است.
اینجا جایی است که دوباره نقش مذهب و اصول اخلاقی تزلزلناپذیر دنزل خودش را برجستهتر از همیشه نشان میدهد. خیلی جالب است که در انتخاب نقش، دنزل اغلب بر این تاکید دارد که در نقشهای مثبت و نیکوکار بازی کند و به ندرت در نقشهای شرور و سیاه ظاهر میشود. این تصمیم نشان میدهد بازیگری برای او چیزی بیش از یک حرفه ساده است؛ بازیگری رسالتِ واشنگتن برای نیکی کردن در دنیا است. این نگاه با باور مذهبی و همچنین اصلِ اخلاقیاش برای بهبود اوضاع برای سیاهپوستها کاملا در هماهنگی و همخوانی است.
اینکه کسی تصمیم گرفته است تا از طریق بازیگری از پلیدیهای جهان بکاهد و نیکی بیفزاید، خودش امری شگفت و انسانی است، اما آن چه که فیلم برجسته میکند، این نیست که او چقدر نیکوکار است، بلکه این است که چگونه این نیکی به دست آمده است؛ بزرگی و نیکاندیشیِ او نتیجه تعهد به هنر و حقیقتِ رسالتش بوده است. این نگاه انتقادی و انسانی به زندگی یک اسطوره، باعث میشود مستند به جای ستایش صرف، مطالعهای واقعی باشد از تجربه یک انسانِ حقیقی.
چرا جسارت شکست خوردن مهم است؟
اگر یک واژه را بخواهیم به عنوان محورِ این مستند انتخاب کنیم، آن واژه تابآوری است، یعنی توان بازسازی خود پس از شکست. مستند به طور مداوم نشان میدهد که حتی موفقترینها نیز با سقوط، تردید و انتخابهای سخت مواجه بودهاند. این درونمایه به خصوص زمانی قوت میگیرد که فیلم از گذشته نسبتا ساده و نه چندان درخشانِ واشنگتن آغاز میشود؛ تولد و بزرگ شدن در حومه شهر در مونت ورنون، تکاپو برای یافتن هویت هنری، ورود به دانشگاه و اولین گامها در دنیای حرفهای بازیگری.
این زاویه دید باعث میشود که تماشاگر نه فقط یک تاریخچه موفقیت، بلکه مسیر احساسی، دشوار و پرچالشِ رسیدن به موفقیت را نیز درک کند. پیام فیلم این نیست که واشنگتن همیشه موفق بوده است بلکه این است که حتی هنگام شکست هم رو به جلو حرکت میکند؛ زمانی که دنزل واشنگتن سقوط میکند، به زبانِ خودش، با عصای ایمان به خود دوباره سر پا میایستد.
در نهایت، «دنزل واشنگتن: جسارت شکست خوردن» بیشتر از آن که یک مستند زندگینامهای باشد، یک تجربه سینمایی و انسانی است. این فیلم به ما یادآوری میکند که موفقیت نه یک خط مستقیم، بلکه مسیری پر از فراز و فرود است و ارزش واقعی زندگی در همین افتادنها، ولی فرونرفتنها است. این اثر، با زبانِ بصری آگاهانه و روایت معنابخش، نه فقط کسانی را که به سینما علاقهمندند جذب میکند، بلکه برای هر انسانی که با مفهوم شکست و پیشروی دست به گریبان است، پیام موثر و الهامبخشی دارد.
مرتضی مهراد
بیشتر بخوانید
«آقای اسکورسیزی»؛ بیگانه، شاعر، گانگستر




