رها جهانشاهی وظیفهشناسِ منفور!
در فیلمنت نیوز بخوانید
به گزارش فیلم نت نیوز، همگام با پخش فصل دوم سریال «وحشی» به نویسندگی و کارگردانی هومن سیدی از فیلم نت، تبوتاب نقد و بازخوانی فصل نخست این مجموعه بار دیگر بالا گرفته است. مخاطبان و منتقدان، چشمانتظار ادامه سرنوشت داود اشرفاند؛ شخصیتی که در کنار ورود پر تاثیر رها جهانشاهی، زندگیاش در نقطهای بازگشتناپذیر از مسیر عادی خارج میشود و اکنون این پرسش مطرح است که فصل دوم، چه چالشهای تازهای را پیش پای او میگذارد و روایت تا کجا پیش خواهد رفت.
«وحشی» روایت زندگی داود اشرف است؛ مردی کارگر، ساده و آبرودار که ناخواسته درگیر حادثهای هولناک میشود و مرگ ۲ کودک را رقم میزند. این اتفاق، نه تنها مسیر زندگی او، بلکه هویت انسانیاش را نیز دگرگون میکند. داود در روندی فرسایشی، سرد و بیامان، زیر چرخدندههای قانون و قضاوت اجتماعی آرام آرام به همان چیزی بدل میشود که عنوان سریال نویدش را میدهد: وحشی.
سریال به درستی نشان میدهد که عدالت، در کنار وجوه ستایشبرانگیز و ضروریاش، میتواند بیرحم، سرد و عاری از احساس باشد. جامعه تا زمانی که خود در معرض تیغ قضاوت قرار نگرفته است، عدالت را میستاید، اما کافیست همان ساز و کار، متوجه خود یا نزدیکانش شود تا این ستایش، جای خود را به ترس، خشم و انکار دهد.
همه ما در مقام تماشاگر، وکلای عادل، حقجو و حقیقتطلب، مانند رها جهانشاهی را تحسین میکنیم و هنگام گرفتار شدن در پیچوخم دادگاهها، برای به دست آوردن چنین وکیلی سر و دست میشکنیم، اما اگر همین وکیل در مقابل ما بایستد، ناگهان به دشمنی منفور بدل میشود که مستحق تهدید و طرد است، گویی عدالت تنها زمانی قابل ستایش است که در خدمت ما باشد، نه زمانی که علیهمان عمل میکند.

رها جهانشاهی؛ شخصیتی که به اشتباه شرور تلقی میشود
رها جهانشاهی، وکیل دادگستری پرونده داود اشرف، در مواجهه اولیه، یکی از منفورترین شخصیتهای «وحشی» در نگاه مخاطبان است، اما پرسش اساسی اینجاست که آیا این نفرت، واقعا موجه است؟
پاسخ، با نگاهی دقیقتر، منفی است. رها جهانشاهی در جایگاه یک وکیل که سوگند دفاع از عدالت و حق را یاد کرده است، نمیتواند و نباید بیچون و چرا از موکلی دفاع کند که میزان صداقت روایتش برای او روشن نیست. او پیش از آنکه وکیل باشد، یک انسان است؛ انسانی که وقوع چنین جنایت هولناکی را در وهله نخست، نه تنها غیرقابل دفاع، بلکه مستحق مجازات میداند. از همین رو تلاش میکند مسیری را طی کند که در آن، عدالت قربانی احساسات نشود و پرونده، ناعادلانه به نفع داود مختومه نشود، مگر آنکه ابتدا، به بیگناهی واقعی او یقین پیدا کند.
رها به معنای دقیق کلمه، واجد تمامی مولفههای یک وکیل پایبند به سوگند حرفهای است. او هوشمند است و مرز میان احساس و قانون را میشناسد و از عاطفه به عنوان پوششی برای بیعدالتی استفاده نمیکند و مهمتر از همه، حاضر نیست از ناحق دفاع کند، حتی اگر وکیل جبهه ناحق باشد.
با این حال، موج گسترده نفرت مخاطبان نسبت به شخصیت رها جهانشاهی همچنان پابرجاست. برای درک این واکنش شاید بد نباشد لحظهای خود را جای قانون بگذاریم: مردی، با انگیزهای نامعلوم، ۲ کودک را سوار خودرو میکند، اندکی بعد هر ۲ کودک در شرایطی مبهم و بدون هیچ شاهد مستقیمی، از خودرو به بیرون میپرند و جان خود را از دست میدهند. هیچکس نمیداند در آن دقایق کوتاه، دقیقا چه گذشته است.
پس از آن مرگ دیگری رقم میخورد، این بار پیرمردی که شاهد ماجرای آن ۲ کودک بوده است، در اثر ارعاب و فشار روانی، جان خودش را از دست میدهد. داود، اگرچه دستش به طور مستقیم به خون آلوده نیست، اما نقش او در این مرگ، انکارناپذیر است. ترس، جای حقیقت را میگیرد و مرگ بیصدا اتفاق میافتد.
در چنین شرایطی، چگونه میتوان از قانون انتظار داشت که با داود اشرف همچون فردی بیگناه برخورد کند؟ آن هم در حالی که حقیقت ماجرا روشن نیست و هنوز مشخص نشده است که چگونه یک کارگر ساده به نقطهای رسیده که مرگ سه انسان به زندگیاش گره خورده است.
«وحشی» بیش از آنکه روایت یک جنایت باشد، آیینهای است در برابر ما؛ آیینهای که نشان میدهد مرز میان اخلاق، احساس و عدالت تا چه اندازه باریک، لغزنده و دردناک است.
امروزه عدالت چگونه تعبیر میشود؟
در جهان امروز، عدالت بیش از آنکه مفهومی مطلق و اخلاقی تلقی شود به ساز و کاری وابسته به قدرت، روایت و جایگاه اجتماعی افراد تبدیل شده است؛ مفهومی که در سطح گفتمان عمومی ستایش میشود، اما در عمل همواره تحت تاثیر منافع، ترسها و مناسبات نابرابر قرار دارد. انسان معاصر عدالت را تا زمانی میپذیرد که در راستای امنیت و منفعت او عمل کند و به محض آنکه تیغ قضاوت متوجه خود یا نزدیکانش شود، همان ساز و کار عادلانه را سرد، بیرحم و حتی ظالمانه میخواند.
در چنین جهانی، قانون ناگزیر است تا میان حقیقت عینی و احساسات جمعی تعادل برقرار کند؛ تعادلی که اغلب به بهای نادیده گرفتن فردیت انسانها و تقلیل آنها به پرونده، آمار و عنوانهای حقوقی تمام میشود.
عدالت، در این بستر، نه قهرمانانه و رهاییبخش، بلکه خنثی، کند و گاه ناعادلانه به نظر میرسد؛ چراکه موظف است فارغ از همدلی و ترحم، تصمیم بگیرد و پیامدهایش را بر دوش بکشد. شاید مساله اصلی جهان امروز، نه فقدان عدالت، بلکه ناتوانی ما در پذیرش چهره واقعی آن باشد؛ چهرهای که الزاما آرامشبخش نیست و اغلب پیش از آنکه حقیقت را آشکار کند، انسان را در موقعیتی قرار میدهد که باید میان اخلاق، احساس و قانون یکی را قربانی کند.
رها جهانشاهی و اجرای عدالت به قیمت زیرپا گذاشتن اخلاقیات
رابطه رها جهانشاهی با داود بیش از آنکه یک انتخاب شخصی یا لغزش اخلاقی ساده باشد به نقطهای بحرانی در مواجهه اخلاق با عدالت تبدیل میشود؛ نقطهای که مرزهای حرفهای، انسانی و حقوقی در هم فرومیریزند. رها جهانشاهی آگاهانه از حریم اخلاقیات فردی عبور میکند تا به حقیقتی دست یابد که قانون به تنهایی قادر به استخراج آن نیست. او میداند که دستیابی به عدالت، در بسیاری از مواقع، نه از مسیر رسمی بازجویی و اسناد حقوقی، بلکه از خلال شکافهای عاطفی و اعترافهای ناخواسته عبور میکند و همین آگاهی، او را وارد مسیری پرخطر میکند.
انتخاب رها جهانشاهی، اگرچه از منظر اخلاق فردی قابل مناقشه است، اما در منطق عدالتخواهانهاش معنا پیدا میکند. او حاضر میشود اعتبار شخصی و حتی شان حرفهای خود را قربانی کند به این امید که حقیقت قربانی نشود. این کنش، رها جهانشاهی را از یک وکیل صرفا قانونمدار به شخصیتی تراژیک تبدیل میکند که بهای عدالت را نه در دادگاه، بلکه در زیست شخصیاش میپردازد. «وحشی» در این نقطه، پرسشی عمیق پیش روی مخاطب میگذارد: آیا عدالت، همواره از مسیر اخلاق میگذرد یا گاهی برای رسیدن به آن، ناچاریم اخلاق را موقت کنار بگذاریم؟ پرسشی که پاسخ روشنی ندارد، اما رها جهانشاهی با انتخابش، سنگینی این تناقض را تمام قد به دوش میکشد.

هیچکس سفید یا سیاه مطلق نیست حتی رها جهانشاهی
هیچکس در جهان «وحشی» و فراتر از آن و نیز در جهان امروز، سیاه یا سفید مطلق نیست. شخصیتها نه قدیسان بیخطا هستند و نه شرورانی تمامعیار، آنها حاصل چرخش بیرحمانه روزگارند. هر کدام در طیفی خاکستری حرکت میکنند که تصمیمهایشان، بیش از آنکه حاصل نیتهای پاک یا پلید باشد، نتیجه فشار موقعیت، ترس و ضرورت انتخاب میان گزینههای ناقص است.
رها جهانشاهی با عبور آگاهانه از مرزهای اخلاق فردی برای دستیابی به عدالت و داود با سقوط تدریجیاش در چرخهای از خشونت و ابهام، هر دو یادآور این واقعیتند که قضاوت نهایی درباره انسانها، سادهسازی خطرناکی از پیچیدگی وجود انسانی است.
«وحشی» نه به دنبال تبرئه است و نه محکوم کردن، بلکه مخاطب را وادار میکند بپذیرد که حقیقت، اغلب در منطقهای میان خیر و شر شکل میگیرد و این همان جایی است که انسان، ناگزیر است با پیامد انتخابهای خاکستریاش، زندگی کند.
یاسمن سلطانی
تماشای سریال وحشی ۲ در فیلم نت





