«سلاحها»؛ ترسی که جلوی چشمان ماست
به گزارش فیلمنت نیوز، فیلم ترسناک معمایی آمریکایی «سلاحها» محصول ۲۰۲۵ به کارگردانی، نویسندگی، تهیهکنندگی و آهنگسازی مشترک زک کرگر با بازی جاش برولین، جولیا گارنر، آلدن ارنرایک، آستین آبرامز، کری کریستوفر، توبی هاس، بندیکت وانگ و ایمی مدیگان است. داستان این فیلم درباره ماجرای به ظاهر غیرقابل توضیح هفده کودک از یک کلاس درس است که به طرز مرموزی در یک شب و در یک زمان فرار میکنند، ظاهرا این هفده بچه توسط یک نیروی نامرئی ربوده شدهاند.
«سلاحها» در ۸ آگوست امسال توسط کمپانی برادران وارنر در ایالات متحده آمریکا روی پرده سینماها رفت. این فیلم که تا به امروز تحسین منتقدان را برانگیخته است و در سراسر جهان نزدیک به ۲۱۱ میلیون دلار فروش داشته است با روایتی غیرخطی ارائه میشود و در آن فصلهایی را که برای شخصیتهای مختلف که داستانهایشان با هم تلاقی پیدا میکند، مشاهده میکنیم. اگر بخواهیم خلاصهای خطی از داستان فیلم ارائه بدهیم اینگونه است: «یک راوی کودک توضیح میدهد که دو سال قبل، یک چهارشنبه در شهر میبروک ایالت پنسیلوانیا، هفده کودک از کلاس سوم ناگهان ساعت ۲:۱۷ بامداد از خانههایشان فرار کردند و ناپدید شدند. تنها یک دانشآموز، الکس از این جمع باقی میماند.» حالا که این روزها، «سلاحها» به محل بحثهای داغ سینمادوستان تبدیل شده است به این بهانه نقد یکی از منتقدان بزرگ روی این فیلم را با هم میخوانیم.
فیلم «سلاحها» را در فیلمنت ببینید
جاستین چانگ منتقد «انپیآر» درباره این فیلم ترسناک چنین نوشته است: «شنبه شب که از نمایش فیلم «سلاحها» در سینماهای محلی بیرون آمده بودم، نوجوانی را دیدم که در لابی سینما مشغول دویدن بود و دستانش را به سمت پایین (به شکل بالهای هواپیما) دراز کرده بود کاری که باعث سرگرمی دوستانش شد، شنیدم کسی در میان جمعیت میگفت: «شما قرار است در هالووین بچههای زیادی را ببینید که اینطوری میدوند.» و فکر میکنم حق با آن شخص بود. «سلاحها» فقط دو هفته است که در سینماهای آمریکا روی پرده رفته و تصویری بهیادماندنی و تزلزلناپذیر به ما ارائه کرده است؛ تصویری از بچههایی که بیسروصدا در محله میدوند و دستانشان را به همان شکل نگرانکنندهای که اشاره شد باز میکنند.
فیلم ترسناک جدید و مبتکرانه زک کرگر همچون اقتباسی از رمان «نینواز هاملن» است که انگار استیون کینگ آن را نوشته و حال و هوای وهمآلود فوقالعادهای دارد. فیلم با یک دختر کم سن و سال غیرقابل مشاهده و ناشناس شروع میشود که اتفاقات عجیبی را که در شهر میبروک، پنسیلوانیا رخ داده است، برای ما تعریف میکند. یک روز چهارشنبه، دقیقا ساعت ۲:۱۷ بامداد، ۱۷ کودک از رختخوابهایشان بیرون میآیند، از درِ خانهشان خارج میشوند و در تاریکی شب ناپدید میشوند. همه این ۱۷ کودک، دانشآموزان یک کلاس در پایه سوم هستند، تنها همکلاسی آنها که ناپدید نمیشود، پسری خجالتی به نام الکس است که کری کریستوفر نقش او را به خوبی بازی میکند. جولیا گارنر نیز نقش معلم آنها را به نام جاستین ایفا میکند کسی که خیلی زود مورد بدگمانی والدین خشمگین قرار میگیرد.
در یکی از جلسات مدرسه، جاستین اصرار دارد که هیچ ارتباطی با اتفاقی که افتاده ندارد، اما به نظر نمیرسد کسی حرفش را باور کند. صحنه بازجویی جاستین توسط والدین، خاطره یک جلسه مدرسه بسیار متفاوت از «سرزمین رویاها» ساخته فیل آلدن رابینسون را در من زنده کرد، که در آن ایمی مدیگان در مقابل جمعیت خشمگینی میایستد، حدس میزنم این اتفاق از طرف زک کرگر کاملا به صورت برنامهریزی شده انجام گرفته است، زیرا خود ایمی مدیگان نیز نقشی به یاد ماندنی در «سلاحها» دارد.
کرگر استعداد خلق لحظات غافلگیر کننده عجیب و غریبی را دارد و در اینجا فیلمی ساخته که به اندازه فیلم قبلیاش، «بربر» به طرز شیطنتآمیزی غیرقابل پیشبینی است. «سلاحها» مانند فیلم قبلی این کارگردان، اما در مقیاسی حتی جاهطلبانهتر، درباره تاریکیهای حومه شهر در آمریکا است و از دیدگاه شخصیتهای متعدد روایت میشود و گاهی اوقات همان رویدادها از زوایای جدید بازسازی میشوند. در این فیلم زمان زیادی را با معلم زن داستان، جاستین میگذرانیم که نقش او را گارنر به یک قهرمان سرسختِ جذاب تبدیل کرده است، زنی که برای دانشآموزانش بسیار ناراحت است اما حاضر نیست سرزنشی را که دیگران به او نسبت میدهند، بپذیرد. جاش برولین نیز نقش پدری را بازی میکند که درگیر فهمیدن اتفاقی است که برای پسرش افتاده است و این درگیری به جایی میرسد که به چیزی شبیه به پارانویای توطئهگرایانه میانجامد، البته با این تفاوت که او واقعا به چیزی پی برده است. ساختار اپیزودیک فیلم کمی کلیشهای است، اما مهارت فیلمساز، مخاطب را به دنبال خود میکشد. کرگر صحنههای اکشن را با ذوق و سلیقهای پرشور به تصویر میکشد و در خنداندن شما بین ضربههای روحی و همینطور جیغ و فریادها مهارت دارد. او نشان میدهد که چگونه وحشت نه تنها در راهروهای تاریک و زیرزمینها، بلکه در جلوی چشم مردم و در روز روشن نیز خود را نشان میدهد. در طول دو هفته گذشته که فیلم «سلاحها» در صدر گیشه سینماها قرار گرفته است، الهامبخش بسیاری از میمهای طنز و همینطور بسیاری از مقالات انتقادی در مورد موضوع فیلم بوده است. در پایان فیلم، از لحاظ قصه و داستان، کاملا مشخص است که چه اتفاقی افتاده است، اما فیلم پر از ایدههای غنی است که تفسیرهای عمیقتری را میطلبد.
میبروک از بسیاری جهات نمونه بارزی از هر شهر آمریکا است؛ در ظاهر زیبا و دلانگیز، اما درگیر مسائلی مانند اعتیاد، فقر و وحشیگری پلیس. ناپدید شدن کودکان نیز وحشت شیطانی دهههای ۸۰ و ۹۰ و همچنین تراژدی تیراندازی در مدارس را تداعی میکند، چیزی که فیلم با تصویر وهمآلود یک سلاح نیمهخودکار که همچون یک روح بر خانه کسی سایه افکنده است، به صراحت آن را بیان میکند. فیلم «سلاحها» به شیوهای ظریفتر و کمتر تحقیرآمیز نسبت به فیلم وسترن ترسناک ادینگتون که این روزها با موضوع کووید به نمایش درآمده است، شهری را به ما نشان میدهد که هرگونه حس اجتماعی را از دست داده است. در اینجا، در وضعیت بحرانی، هیچ کس نمیتواند در مورد آنچه باید انجام دهد یا حتی در مورد آنچه واقعا اتفاق میافتد، به توافق برسد. «سلاحها» از آزمون شخصی من برای یک فیلم ترسناک سربلند بیرون آمد، من از سینما به خانه برگشتم، لرزان، راضی والبته بیش از حد معمول سپاسگزار بودم زیرا که همسرم چراغ ایوان را روشن گذاشته است.»
محمدامین شکاری