«سینگ سینگ»؛ وقتی دیوارهای زندان نمیتوانند امید را محدود کنند
به گزارش فیلمنت نیوز، تقریبا هر سال یک یا دو فیلم مستقل و کمسروصدا بهتدریج جایی برای خود در فصل جوایز باز میکنند و در رقابت با فیلمهایی که پول بسیار بیشتری صرف کمپین تبلیغاتیشان شده است، به موفقیتهای قابلتوجهی دست مییابند. امسال «سینگ سینگ» به چنین جایگاهی دست یافته است؛ فیلمی با بودجه ۲.۵ میلیون دلاری که کارش از عرضه در بخش نمایشهای ویژه چهلوهشتمین دوره جشنواره فیلم تورنتو در سال ۲۰۲۳ شروع شد و حالا با سه نامزدی اسکار در رشتههای بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین ترانه به اوج رسیده است. این موفقیت در کنار نظرات عموما مثبت منتقدان نشان میدهد با اثر هوشمندانهای روبهروییم که ارزش بررسی بیشتر را دارد.
«سینگ سینگ» یک فیلم آمریکایی در ژانر درام است که به کارگردانی گرگ کودار بر اساس ماجرایی واقعی ساخته شده است و داستان گروهی از زندانیان را در زندان فوقامنیتی سینگ سینگ روایت میکند که در برنامهای که به بازپروری از طریق هنر اختصاص دارد به تمرین و اجرای تئاتر میپردازند و بهتدریج همین اجراها به زندگی آنها معنا میبخشد. در این فیلم بازیگران حرفهای از جمله کولمن دولینگو، شان سنخوزه و پل راسی در کنار زندانیان سابقی که نقش خودشان را ایفا میکنند حضور یافتهاند.
شما میتوانید فیلم سینگ سینگ را با زیرنویس فارسی در فیلمنت تماشا کنید
۱. رستگاری در سینگ سینگ
وقتی به فیلمهایی فکر میکنیم که داستانشان در زندان روایت میشود، احتمالا بسیاری از ما بهسرعت یاد دستهای از فیلمها میافتیم که به آثار «فرار از زندان» شهرت دارند. با این وجود، «سینگ سینگ» یکی از این فیلمها نیست. هر چند در اینجا هم بحث آزادی از زندان مطرح میشود اما آنچه میتوان در این فیلم «فرار» نامید جنبهای استعاری دارد. از این جنبه، «سینگ سینگ» بیش از هر فیلم دیگر مرتبط با زندان به «رستگاری در شاوشنک» (فرانک دارابونت، ۱۹۹۴) شباهت دارد. هر چند در آنجا با یک داستان کلاسیک فرار از زندان روبهرو بودیم، اما محور فیلم بحث امید به رهایی و بازگشت به زندگی بود. فیلم دارابونت از جنبهای در این مورد بود که آزادی در وهله اول امری درونی است و اگر کسی بهشکل درونی احساس آزادی نداشته باشد، حتی رهایی از زندان هم او را به زندگی باز نخواهد گرداند. سازندگان «سینگ سینگ» هم مفهوم مشابهی را در مرکز کار خود قرار دادهاند. شاید به همین دلیل است که گرگ کودار کمتر روی خصوصیات تیپیک محیط زندان (بهعنوان مثال دیوارها، میلهها و ماموران خشن) مانور میدهد (تمهیدی که البته باعث انتقاد معدودی از منتقدانی شده است که اعتقاد دارند کودار جنبه اجتماعی شکلگیری روحیه زندانیان را نادیده گرفته است). بههرحال، سازندگان «سینگ سینگ» بیشتر روی درگیریهای درونی زندانیان تمرکز کردهاند تا هدف ذکرشده را برآورده سازند و یادآوری کنند که آزادی از زندان بیرون بدون آزادی از زندان درون کمک چندانی به انسان نمیکند.
در این راه، بهجز خود زندانیان هیچچیز دیگری اهمیت ندارد. در ابتدای فیلم گروه زندانیان را میبینیم که دارند نمایشنامه «رویای شب نیمه تابستان» (ویلیام شکسپیر) را اجرا میکنند. اجرای این صحنه توسط کودار بهگونهای است که تماشاگران را نمیبینیم و انگار بازیگران دارند در مقابل سیاهی کار خود را انجام میدهند. این استراتژی اجرایی نشان میدهد که واکنش و تاثیر دیگران در این فیلم آنقدر اهمیت ندارد که حسوحال درونی خود بازیگران نسبت به دستاوردهایشان. این، تمهیدی است که در طول فیلم گسترش یافته و تحول درونی شخصیتهای اصلی را از کنشهای بیرونی مرتبط با افراد دیگر سرنوشتسازتر جلوه میدهد.
۲. «سینگ سینگ» بهعنوان یک فیلم مستندنما
یکی از استراتژیهای اجرایی کودار که رابطه درونی اعضای گروه تئاتر را برجستهتر میکند، استفاده مداوم از دوربین روی دست است. در بخش مهمی از فیلمْ دوربین در حال لرزش است و بهشکلی خستگیناپذیر بین شخصیتها حرکت میکند. بخشی از این رویکرد اجرایی را میتوان چنین توجیه کرد که «سینگ سینگ» بر پایه یک ماجرای واقعی ساخته شده است و بنابراین کودار تصمیم به اجرایی فیلم بهشیوهای گرفته است که تا حد امکان حسوحال مواجهه با یک رویداد واقعی را در ما ایجاد کند. همچنین شاید یکی از دلایل این تصمیم ربطی به زیباییشناسی نداشته و ناشی از بودجه محدود فیلم باشد.
با این وجود، میتوان توجیه دیگری را نیز برای این رفتار دوربین تراشید. بهنظر میرسد کودار تلاش زیادی انجام داده است تا روح روابط میان اعضای گروه تئاتر را شکار کند. در این مسیر، بهخصوص در سکانسهای تمرین که هم قرار است شخصیتها را برای اجرای تئاتر آماده کند و هم نشان دهد که چطور آنها دارند از حضور در کنار همدیگر درس آموخته و معنایی برای زندگی خود کسب میکنند، کودار سعی کرده تا بهشکلی خودانگیخته و غیرقابلپیشبینی میان آنها جابهجا شود و جزییات این مسیر را برای ما به تصویر بکشد. بنابراین استفاده از دوربین روی دست تمهید مناسبی است که هم برگرفتهشدن ماجرا از واقعیت را یادآور میشود، هم به شخصیتپردازی اثر کمک میکند و هم مضمون فیلم را برجسته میسازد.
۳. فقدان شخصیت مانع در «سینگ سینگ»
دیگر ویژگی کموبیش کمیابِ «سینگ سینگ» نگاه مهربانانه فیلمساز به افراد مختلف درگیر ماجرا است. زمانی آلفرد هیچکاک گفته بود هر چقدر شخصیت منفی فیلم بهتر باشد خود فیلم بهتر میشود اما گاهی برای رسیدن به موفقیت نیازی به داشتن یک شخصیت مانع مهیب وجود ندارد. هر چند هیچ فیلم داستانگویی را نمیتوان بدون وجود موانع پیچیده تصور کرد (در «سینگ سینگ» میتوان هم به خود زندان و هم ابعادی از درونیات بخشی از شخصیتها بهعنوان موانع اصلی اشاره کرد) اما کودار و دیگر همکارانش سعی کردهاند چندان به این بخش نپردازند و در عوض جنبههای انسانی شخصیتهای مختلف را برجسته کنند. مهمترین نکته در مورد شخصیتهای نسبتا پرتعداد فیلم حتی این نیست که همهشان بهنوعی از طریق تئاتر راهی برای رستگاری مییابند بلکه قابلیت آنها برای پیشرفت درونی است. شاید به همین دلیل است که شخصیتهای اصلی (ظاهرا بهعمد) چندان عمق و پیچیدگی پیدا نمیکنند. گذشته آنها آنقدر مهم نیست که قابلیتهای درونیشان. در طول فیلم شاهد درگیریهایی میان این افراد یا موقعیتهایی هستیم که امکان خلق کشمکشها را ایجاد میکرد. با این وجود، نویسندگان فیلمنامه ترجیح دادهاند که از برخی از این فرصتها عبور کنند و در موارد دیگر هم از کشمکشهای رخداده پُلی برای نمایش تحول مثبت انسانها بسازند.
استراتژی دوربین فیلم را میتوان از این جنبه هم مورد ارزیابی قرار داد. انگار کودار تمام آن آدمها را واجد ارزش میداند و سعی میکند به هیچکدام از آنهها کمتوجهی نکند. فارغ از اینکه این آدمها برونگرا یا درونگرا، خشن یا آرام، امیدوار یا ناامید باشند، کودار آنها را بر اساس جنبه قابلاحترام انسانیشان قضاوت میکند و به آنها فرصت تطهیر میدهد. این نگرش شاید «سینگ سینگ» را به فیلم نسبتا کمفرازوفرودی تبدیل کرده باشد اما بیشک به تاثیرگذاری عاطفی آن افزوده است.
۴. نقاط ضعف « سینگ سینگ»
علیرغم تمام ویژگیهای مثبت ذکرشده، «سینگ سینگ» از نقاط ضعفی رنج میبرد که مانع از تبدیل آن به یک اثر درخشان شدهاند. ریشههای برخی از این مشکلات را میتوان در مواردی پیدا کرد که پیشتر در این مطلب ذکر شدند. بهعنوان مثال، توجه سازندگان اثر به جنبههای مثبت و انسانی شخصیتها منجر به کمتوجهی به پسزمینههای فکری و اخلاقی آنها شده است. بنابراین کشمکشهای بالقوه میان آنها در بسیاری از موارد در سطح میماند. به بیان دیگر، روابط میان شخصیتها عمق چندانی نیافته و در بسیاری از موارد از کلیشههای بارها تکرارشده فراتر نمیرود. همچنین عبور سریع از برخی فرصتهای ایجادشده برای شکلدادن به کشمکش میان شخصیتها (بهخصوص هنگام تمرین تئاتر) موجب میشود تا چگونگی تاثیرپذیری شخصیتهای فیلم از هنر چندان مشخص نباشد.
این ایرادات را میتوان با یک کلمه جمعبندی کرد: محافظهکاری. «سینگ سینگ» فیلم دستبهعصایی است که سازندگانش برخی از قابلیتهای طرح اولیه را کنار گذاشتهاند. درست است که «سینگ سینگ» بر پایه یک رخداد واقعی ساخته شده و کودار هم در سبک اجرایی خود رویکردی مستندنما را در پیش گرفته است، اما بهسختی میتوان با اثری که میدانیم بر اساس طرحی ازپیشتعیینشده و دقیق ساخته شده است همانطور برخورد کرد که با یک مستند واقعی. همین امر در مواردی به فیلم ضربه زده است. بهعنوان مثال اگر «سینگ سینگ» یک مستند بود احتمالاً برای ما اهمیت چندانی نداشت که این شخصیتها دقیقاً دارند چه تئاتر را اجرا میکنند. در چنین شرایطی اگر فیلمساز بتواند به آن نمایشنامه هم پرداخته و ارتباطی معنایی میان تحول آدمها و مضامین نمایش در حال اجرا ایجاد کند ارزش افزودهای برای اثر خود بهوجود آورده است اما فقدان این بُعد لزوماً نقطه ضعف فیلم نیست. با این وجود هنگامی که به آثار نمایشی (دراماتیک) میپردازیم، توجه به این جزییات همان چیزی است که میان یک فیلم متوسط و یک اثر بزرگ تفاوت ایجاد میکند. در «سینگ سینگ» ما تنها پارههای جداگانهای از نمایشی را میبینیم که شخصیتها دارند تمرین میکنند. همین امر باعث میشود تا رابطهای درونی میان تحول آدمها و نمایشی که کار میکنند ایجاد نشود. حتی اگر بخواهیم سختگیرانهتر نگاه کنیم و برخی از تاثیرات خفیف آن نمایش روی زندگی بیرونی شخصیتها (و نه تغییر درونی آنها که اصل ماجرا است) را کنار بگذاریم، میتوانیم بگوییم کل ماجرای تئاتر در فیلم بیشتر نقش نوعی ویترین یا دکور را دارد که میتوانست جای خود را به اجرای موسیقی یا یک پروژه ساختمانی بدهد بدون اینکه تحول عظیمی در نحوه دگرگونی آدمها ایجاد شود.
میتوان ایرادات جزییتری را هم مطرح کرد. بهعنوان مثال تمرکز روی بحث تئاتر و خاصیت درمانی آن بهقدری زیاد است که کل ماجراهای بیرونی به حاشیه رانده میشود. نمونهاش ماجرای درخواست فرجامخواهی شخصیتها برای آزاد شدن است که چند باری در فیلم مورد تاکید قرار میگیرد اما خود فیلم آنقدر بر اهمیت آن تحول درونی تاکید کرده است که تعلیق بخش بیرونی داستان کمرنگ شده است. بهعنوان نمونه خوبی از فیلمهای مشابه میتوان یکبار دیگر «رستگاری در شاوشنک» را به یاد آورد که تعادل مناسبی میان ابعاد بیرونی و درونی ماجرایش وجود داشت و بنابراین هر دو جنبه در طول داستان از اهمیت یکسانی برخوردار بودند.

۵. نتیجهگیری: «سینگ سینگ» برای چه کسانی مناسب است؟
این ایرادات آنقدر بزرگ نیستند که بهتمامی روی فیلم سایه بیاندازند. «سینگ سینگ» فیلم کوچکی است که انرژی و خوشبینی دلنشینی در آن وجود دارد و میتواند به ما (بهخصوص در دورههایی که ممکن است همهچیز را از پشت یک عینک سیاه ببینیم) یادآوری کند که در هر شرایطی میتوان به زندگی بازگشت و در مسیر موفقیت قرار گرفت. لازمه این موفقیت، رسیدن به تعادلی درونی است و این، هدفی است که برای آن خودِ انسان (بدون نیاز به هرگونه عنصر بیرونی) کافی است.
آریا قریشی