«عصر یخبندان ۵» از زرق‌وبرق بصری تا تکرار فرمول‌های قدیمی

- 10 دقیقه مطالعه

در فیلم‌نت نیوز بخوانید

«عصر یخبندان ۵: مسیر برخورد»، با افزودن مولفه‌های علمی-تخیلی و تهدید سیارک، تلاش کرد تا از نو جان تازه‌ای به فرنچایز بدهد، اما در نهایت از نظر روایی بیشتر به تکرار فرمول‌های پیشین و اغراق در شخصیت‌ها تبدیل شد.

به گزارش فیلم‌ نت‌ نیوز، «عصر یخبندان ۵: مسیر برخورد» (Ice Age: Collision Course) محصول سال ۲۰۱۶ به کارگردانی مایک تورمایر و گالن تی چو، تلاش کرد تا با افزودن مولفه‌های علمی-تخیلی، روح تازه‌ای به مجموعه‌ای بدمد که از سال ۲۰۰۲ با فیلم نخست خود آغاز شده بود. این مجموعه که در ابتدای راه با روایتی ساده اما تاثیرگذار درباره بقا، دوستی و شکل‌گیری مفهوم خانواده در دل جهانی خشن و یخ‌زده توانست مخاطبان گسترده‌ای را جذب کند، در پنجمین قسمت خود تصمیم گرفت دامنه روایت را از زمین یخ‌زده فراتر ببرد و به فضای کیهانی گسترش دهد؛ تصمیمی که در ظاهر جاه‌طلبانه به نظر می‌رسد اما در اجرا با چالش‌هایی جدی مواجه می‌شود.

در این قسمت اسکارت؛ سنجاب سمج همیشه‌ در حال‌ تعقیب بلوط، به‌ طور تصادفی وارد یک سفینه فضایی می‌شود و با بی‌احتیاطی‌اش تعادل کیهانی را برهم می‌زند. نتیجه، تهدید برخورد یک شهاب‌سنگ عظیم با زمین است. این بحران، مندی، الی، سید، دیگو و دیگر شخصیت‌ها را وارد سفری دیگر برای نجات خانه‌شان می‌کند. روایت همچون قسمت‌های پیشین، بر محور یک تهدید بزرگ شکل می‌گیرد؛ تهدیدی که اعضای گروه را وادار می‌کند اختلاف‌های کوچک خود را کنار بگذارند و برای بقا متحد شوند. با این حال، تفاوت اینجاست که خطر دیگر از دل طبیعت یخبندان برنمی‌خیزد، بلکه از آسمان و از جهانی ناشناخته فرود می‌آید.

تم آخرالزمانی و ارجاع به نظریه انقراض دایناسورها، ظاهرا قرار بود مقیاس درام را بزرگ‌تر کند، اما در عمل به‌ گفته بسیاری از منتقدان، بیشتر به اغراق روایی انجامید تا تعمیق داستان. هنگامی که بحران بیش از اندازه بزرگ و کیهانی می‌شود، پیوند احساسی مخاطب با خطر کاهش می‌یابد؛ زیرا تهدید از سطح تجربه زیسته شخصیت‌ها فاصله می‌گیرد. در نتیجه، آن حس اضطراب ملموسی که در قسمت نخست از گم شدن یک بچه انسان یا فروپاشی زیست‌بوم وجود داشت، جای خود را به نوعی نمایش پرزرق‌وبرق از فاجعه‌ای دوردست می‌دهد.

عصر یبخندان: تکرار یک فرمول آشنا و فقدان کشف تازه

منتقدان و رسانه‌های متعددی چون هالیوود ریپوتر و ورایتی اشاره کرده‌اند که «عصر یخبندان ۵» بیش از آنکه گامی رو به جلو باشد، تکرار فرمول امتحان‌ پس‌ داده‌ پیشین است؛ یعنی بحران بزرگ، جدایی موقت اعضای گروه، شوخی‌های بدنی و در نهایت بازگشت به آغوش خانواده. این ساختار که در نخستین قسمت‌ها کارآمد و تاثیرگذار بود، اکنون دیگر غافلگیری چندانی ایجاد نمی‌کند. مخاطب از همان میانه راه می‌داند که اختلاف‌ها موقتی‌اند و پایان، بار دیگر بر وحدت و دوستی تاکید خواهد کرد. در نتیجه، عنصر تعلیق تضعیف می‌شود و مسیر روایت بیش از حد قابل پیش‌بینی جلوه می‌کند.

آنچه در قسمت‌های ابتدایی «عصر یخبندان» طراوت داشت، یعنی شکل‌گیری تدریجی مفهوم خانواده در دل جهانی خشن، در اینجا جای خود را به شوخی‌های پراکنده و خرده‌پیرنگ‌های کم‌عمق داده است. روابط میان شخصیت‌ها کمتر دچار تحول می‌شود و بیشتر در سطحی ثابت باقی می‌ماند. حتی زمانی که فیلم تلاش می‌کند با طرح دغدغه‌هایی چون ترس از بزرگ شدن فرزندان یا بحران هویت، لایه‌ای احساسی به داستان بیفزاید، این مضامین فرصت بسط کافی پیدا نمی‌کنند و زیر سایه شوخی‌های پی‌درپی کم‌رنگ می‌شوند.

عصر یخبندان

حتی خط فرعی مربوط به ازدواج هولو و بحران هویتی سید که می‌توانست بستری برای پرداخت احساسی‌تر باشد، بیشتر در حد تیپ باقی می‌ماند. شخصیت‌ها، به‌ ویژه سید، بیش از پیش به کاریکاتور خودشان تبدیل شده‌اند؛ گویی مجموعه به‌ جای رشد، در حال تکرار و اغراق در ویژگی‌های پیشین کاراکترهاست. شوخی‌هایی که زمانی از دل موقعیت و تضاد شخصیتی برمی‌خاست، اکنون بیشتر بر تکرار عادت‌های رفتاری استوار است و همین امر از تاثیرگذاری آن‌ها می‌کاهد.

ورود موضوع فضا و سیارک، نوعی تغییر لحن به‌ حساب می‌آید، اما این جابه‌جایی ناگهانی از زیست‌بوم یخبندان به فضای کیهانی، پیوند طبیعی و باورپذیر با جهان روایت برقرار نمی‌کند. در قسمت نخست «عصر یخبندان»، بحران بقا ملموس و زمینی بود و مخاطب خطر را حس می‌کرد، اما در این قسمت تهدید برخورد سیارک، بیش از آنکه ترس‌آفرین باشد، بهانه‌ای برای شوخی‌های اغراق‌آمیز است و در نتیجه، تعلیق دراماتیک شکل نمی‌گیرد و مخاطب بزرگسال کمتر درگیر می‌شود. جهان داستان به جای آن که عمق پیدا کند، گسترده‌تر، اما سطحی‌تر می‌شود.

زرق و برق بصری کودکان را ترغیب به دیدن می‌کند

با وجود ضعف‌های روایی، نمی‌توان از کیفیت بصری اثر چشم پوشید. تیم انیمیشن در استودیو بلو اسکای، همچنان در طراحی بافت‌ها، نورپردازی و رنگ‌آمیزی خلاقانه عمل کرده است. پالت رنگی در سکانس‌های فضایی از بنفش‌های عمیق تا آبی‌های درخشان، چشم‌نواز و پرجزییات است. حرکت شهاب‌سنگ‌ها، بافت یخ‌ها و حتی طراحی پوشش گیاهی در مناطق جدید، نشان‌ دهنده پیشرفت فنی استودیو نسبت به قسمت‌های اولیه است. جزئیات بصری به‌ ویژه در نماهای گسترده و صحنه‌های اکشن، بیانگر مهارتی است که طی سال‌ها در این مجموعه انباشته شده است.

همچنین ریتم بصری سکانس‌های اکشن، به ویژه تعقیب‌ و گریزهای اسکارت در فضا، پویا و پرانرژی طراحی شده‌اند که هر چند با وجود اینکه، این سکانس‌ها بیش از آن که به خط اصلی داستان کمک کنند، سرگرم‌کننده هستند، اما از منظر تکنیکی تحسین‌برانگیزند. بازی با جاذبه، حرکت آزادانه در خلا و طراحی اغراق‌آمیز حرکات، ظرفیت‌های تازه‌ای برای خلق موقعیت‌های کمیک فراهم کرده است، هرچند این ظرفیت‌ها کمتر در خدمت تعمیق روایت قرار می‌گیرند.

از سوی دیگر موسیقی متن با حفظ تم‌های آشنای مجموعه، تلاش می‌کند تا حس ماجراجویی را تقویت کند. صداپیشگی شخصیت‌ها همچنان یکی از نقاط قوت مجموعه است و انرژی بازیگران در انتقال شوخی‌ها موثر عمل می‌کند؛ هر چند خود شوخی‌ها گاه تکراری به نظر می‌رسند. هماهنگی میان موسیقی و تصویر در صحنه‌های اوج، به فیلم ضرباهنگی مناسب می‌دهد و مانع از افت کامل انرژی می‌شود.

واقعیت این است که «عصر یخبندان ۵» بیش از آن که بر فیلمنامه تکیه کند، بر زرق‌وبرق‌بصری و سرمایه نوستالژی حساب باز کرده است. خاطره خوش مخاطبان از قسمت نخست، سرمایه‌ای است که همچنان این مجموعه را سرپا نگه داشته است. اگر پشتوانه محبوبیت قسمت نخست «عصر یخبندان» وجود نداشت، احتمالا این قسمت کمتر دیده می‌شد، اما با این حال برای مخاطب کودک، که بیش از هر چیز جذب رنگ، حرکت و شوخی‌های سریع می‌شود، فیلم همچنان کارکرد سرگرم‌کننده دارد. کودکان شاید کمتر به ضعف‌های ساختاری توجه کنند و بیشتر با هیجان لحظه‌ای و شوخی‌های فیزیکی ارتباط برقرار کنند.

در نهایت می‌توان گفت که «عصر یخبندان ۵»، نماینده مرحله‌ای از یک فرنچایز است که از نظر فنی به بلوغ رسیده، اما از نظر داستانی دچار فرسودگی شده است. گسترش جهان روایت به فضا و پرداختن به تهدیدی کیهانی، ایده‌ای بالقوه جذاب بود که می‌توانست به بازآفرینی جهان یخبندان بینجامد، اما در عمل بیشتر به نمایش بصری پرزرق‌وبرق محدود شده است. جذابیت بصری می‌تواند ضعف روایت را تا حدی بپوشاند، اما نمی‌تواند جای خالی کشف تازه و درام عمیق را پر کند. برای مخاطب بزرگسال، فیلم تجربه‌ای متوسط و قابل پیش‌بینی است، اما برای کودکان همچنان سفری رنگارنگ و پرهیاهو در دل یخبندان و حتی فراتر از آن محسوب می‌شود؛ سفری که هرچند نوآوری چشمگیری ندارد، اما هنوز توانایی سرگرم کردن نسل تازه‌ای از تماشاگران را حفظ کرده است.

یاسمن سلطانی

فیلم نت نیوز- جدیدترین اخبار و اطلاعات فیلم و سریال

برچسب‌ها: انیمیشن،عصر یخبندان
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

نت مگ