بررسی طراحی لباس در سریال «اعتراف می‌کنم»؛ لباس‌ها مظنونند!

- 9 دقیقه مطالعه
لباس در یک اثر جنایی و معمایی مانند «اعتراف می‌کنم»، فقط پوششی برای شخصیت‌ها نیست؛ رنگ لباس، فرم آن، میزان رسمی یا روزمره بودن پوشش و حتی جزئیاتی مانند انتخاب یک کت یا بارانی، می‌تواند بخشی از روایت باشد.

به گزارش فیلم نت نیوز، سریال «اعتراف می‌کنم» که دوشنبه ها از فیلم نت پخش می شود در قالب داستان‌های مستقل و اپیزودیک روایت می‌شود، از همین منظر ظرفیت قابل توجهی برای بررسی طراحی لباس دارد. مجموعه در هر قسمت قصه‌ای مستقل را دنبال می‌کند و در کنار بازیگران اصلی، میزبان بازیگران مهمانی است که هر کدام در قالب شخصیتی تازه وارد جهان داستان می‌شوند. شیوا رشیدیان نیز به عنوان طراح لباس این مجموعه در فهرست عوامل آن حضور دارد.

در چنین ساختاری، طراحی لباس با یک چالش مهم روبه‌روست: ساختن هویت بصری برای شخصیت‌هایی که قرار است در مدت زمانی محدود به مخاطب معرفی شوند.

لباس‌هایی که قرار نیست خودنمایی کنند

نخستین نکته در طراحی لباس «اعتراف می‌کنم»، فاصله گرفتن از پوشش‌های بیش از اندازه نمایشی است. لباس‌ها عموما قرار نیست مستقل از شخصیت دیده شوند و توجه مخاطب را صرفا به خودشان جلب کنند؛ بلکه تلاش می‌کنند در خدمت شخصیت و فضای داستان قرار بگیرند.

این انتخاب در یک اثر جنایی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اگر تمام شخصیت‌ها از ابتدا با لباس‌هایی کاملا متفاوت، چشمگیر و پرجزئیات معرفی شوند، لباس دیگر نمی‌تواند به‌عنوان یک نشانه روایی عمل کند، اما وقتی پوشش‌ها در ظاهر ساده و روزمره‌اند، کوچک‌ترین تغییر در رنگ، فرم یا جزئیات می‌تواند معنا پیدا کند.

در «اعتراف می‌کنم» نیز استفاده از کت، بارانی، رنگ‌های تیره و خنثی و فرم‌های نسبتا ساده، به شکل‌گیری فضای ناآرام و مشکوک داستان کمک می‌کند. لباس‌ها بیش از آنکه بخواهند یک سبک زندگی ایده‌آل را نمایش دهند، بخشی از جهان جنایی سریال را می‌سازند.

بارانی نیز در این میان تنها یک انتخاب کاربردی نیست. این پوشش در حافظه تصویری سینمای جنایی، سال‌ها با خیابان، تعقیب، پلیس، کارآگاه و راز پیوند خورده است بنابراین حضور چنین عناصری می‌تواند بدون آنکه مستقیما چیزی را به مخاطب توضیح دهد، حال‌وهوای ژانر را تقویت کند.

وقتی رنگ، رابطه شخصیت‌ها را روایت می‌کند

یکی از نکات قابل توجه در طراحی لباس قسمت نخست، استفاده از طیف قرمز و زرشکی در پوشش چند شخصیت مرتبط با یکدیگر است.

تکرار یک خانواده رنگی در لباس شخصیت‌ها، پیش از آنکه رابطه آن‌ها از طریق دیالوگ و کنش داستانی کاملا برای مخاطب روشن شود، یک ارتباط بصری میان آن‌ها ایجاد می‌کند. در واقع لباس به شکلی نامحسوس به مخاطب می‌گوید که این شخصیت‌ها به یک مجموعه یا موقعیت مشترک تعلق دارند.

انتخاب قرمز و زرشکی نیز با فضای جنایی اثر بی‌ارتباط نیست. قرمز معمولا با مفاهیمی مانند خطر، هشدار، خشونت و بحران تداعی می‌شود و زرشکی می‌تواند همین انرژی را در قالبی تیره‌تر و کنترل‌شده‌تر منتقل کند.

در نتیجه، این رنگ‌ها همزمان دو کار انجام می‌دهند: از یک سو به شخصیت‌ها هویت گروهی می‌دهند و از سوی دیگر با فضای پرتنش و جنایی داستان هماهنگ می‌شوند.

شخصیت‌پردازی بدون دیالوگ

یکی از مهم‌ترین وظایف طراحی لباس در یک اثر معمایی، کمک به تفکیک شخصیت‌هاست. پلیس، مظنون، شاهد، روان‌شناس یا فردی که به هر شکلی با پرونده درگیر است، الزاما نباید با نشانه‌های مستقیم و کلیشه‌ای از یکدیگر متمایز شوند.

طراحی لباس می‌تواند این اطلاعات را ظریف‌تر منتقل کند؛ از میزان رسمی بودن پوشش گرفته تا انتخاب رنگ، فرم لباس، اکسسوری و حتی میزان مرتب بودن ظاهر.

بهار کاتوزی؛ لباسی برای یک ذهن ناآرام

بهار کاتوزی در نقش یک روان‌شناس ظاهر می‌شود؛ شخصیتی که ویژگی‌هایی مانند وسواس، ترس و حملات پنیک در پرداخت او اهمیت دارد.

در مورد چنین شخصیتی، لباس می‌تواند بخشی از وضعیت ذهنی او را به تصویر بکشد. میزان مرتب بودن پوشش، نحوه قرار گرفتن لایه‌های لباس، رنگ‌ها و جزئیات ظاهری، همگی می‌توانند در ساخت تصویری از شخصیتی که با نوعی اضطراب و کنترل درونی دست‌وپنجه نرم می‌کند، موثر باشند.

در اینجا طراحی لباس قرار نیست مستقیما بگوید این شخصیت مضطرب است؛ بلکه باید شرایطی ایجاد کند که مخاطب بتواند این ویژگی را از مجموعه رفتار و ظاهر او دریافت کند.

مهدی هاشمی؛ عادی بودن در یک موقعیت غیرعادی

حضور مهدی هاشمی نیز از منظر طراحی لباس قابل توجه است. بازیگری با چهره‌ای شناخته‌شده و سابقه‌ای طولانی در سینما و تلویزیون، وقتی وارد یک داستان جنایی می‌شود، لزوما نباید با ظاهری متفاوت از یک شخصیت معمولی معرفی شود.

اتفاقا عادی بودن لباس می‌تواند به باورپذیری شخصیت کمک کند. وقتی پوشش از ستاره بودن بازیگر فاصله می‌گیرد و در خدمت نقش قرار می‌گیرد، مخاطب راحت‌تر شخصیت داستان را می‌بیند و نه صرفا بازیگر را.

پوریا پورسرخ؛ تصویری فراتر از یونیفرم

پوریا پورسرخ در «اعتراف می‌کنم» در نقش یکی از شخصیت‌های پلیس حضور دارد. طراحی لباس چنین نقشی با یک مساله مشخص روبه‌روست: شخصیت باید جایگاه شغلی خود را منتقل کند، اما در عین حال نباید در کلیشه یک پلیس بدون هویت فردی باقی بماند.

در نتیجه، پوشش او میان اقتدار شغلی و ویژگی‌های شخصی شخصیت حرکت می‌کند. اینجا لباس صرفا برای معرفی شغل نیست؛ بلکه بخشی از ساختن تصویری است که مخاطب از این پلیس و جایگاه او در داستان پیدا می‌کند.

طراحی لباس «اعتراف می‌کنم»؛ روایت به جای نمایش مد

اگر قرار باشد «اعتراف می‌کنم» را صرفا با معیار لباس‌های ترند و چشمگیر قضاوت کنیم، احتمالا این مجموعه قرار نیست در دسته سریال‌هایی قرار بگیرد که هدفشان ساختن موج مد و تبدیل لباس شخصیت‌ها به الگوی پوشش مخاطب است، اما طراحی لباس یک اثر را نمی‌توان همیشه با چنین معیاری سنجید.

در یک سریال جنایی، لباس پیش از آنکه قرار باشد «زیبا» یا «ترند» باشد، باید «روایتگر» باشد. باید به شخصیت هویت بدهد، میان گروه‌های مختلف تمایز ایجاد کند، فضای داستان را بسازد و گاهی حتی اطلاعاتی را پیش از دیالوگ در اختیار مخاطب قرار دهد.

از این منظر، ارزش طراحی لباس «اعتراف می‌کنم» بیش از آنکه در لباس‌های پرزرق‌وبرق یا انتخاب‌های مد روز باشد، در جزئیات روایی آن است؛ لباس‌هایی که تلاش می‌کنند دیده شوند، اما نه بیشتر از شخصیت‌هایی که آن‌ها را پوشیده‌اند.

شاید بتوان گفت در «اعتراف می‌کنم»، لباس هم یکی از مظنونان داستان است؛ عنصری که آرام و بی‌صدا در قاب حضور دارد و اگر با دقت نگاهش کنیم، ممکن است بخشی از معما را برایمان آشکار کند.

مریم محمودخواه

برچسب‌ها: اعتراف می‌کنم
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

نت مگ