۱۰ مورد از پرهزینهترین فیلمهای شکستخورده تاریخ سینما
به گزارش فیلمنتنیوز، صنعت سینما همواره با ریسکهای مالی کلان گره خورده است. گاهی اوقات پروژههایی با بودجههای نجومی که به نظر میرسد فروش خیرهکنندهای خواهند داشت، در گیشه چنان سقوطی میکنند که تاریخساز میشوند.
بررسی فیلمهای شکستخورده تاریخ سینما نشان میدهد که صرف هزینههای گزاف، حضور ستارههای تراز اول، جلوههای ویژه پیشرفته یا کارگردانهای صاحبنام، لزوما تضمینکننده فروش نیست.
در این مطلب، نگاهی دقیق و تحلیلی به ۱۰ اثر میاندازیم که فراتر از یک شکست مالی، به فاجعههای بزرگ در صنعت فیلمسازی بدل شدند و معادلات استودیوهای بزرگ را برهم زدند.
۱. «دروازه بهشت» (Heaven’s Gate)

این فیلم وسترن محصول ۱۹۸۰، به عنوان نماد کلاسیک شکست تجاری در تاریخ سینما شناخته میشود.
مایکل چیمینو که پس از موفقیت خیرهکننده فیلم «شکارچی گوزن» (The Deer Hunter) به قهرمان بیچونوچرای استودیوها تبدیل شده بود، با این پروژه کنترل کامل را در دست گرفت و بودجهاش را چندین برابر کرد.
اکران «دروازه بهشت» با نقدهای بسیار تند و بیسابقه همراه شد و فروش آن چنان ناچیز بود که عملا منجر به ورشکستگی استودیو یونایتد آرتیستس شد. این شکست، پایان دوران کارگردانسالاری افسارگسیخته در هالیوود را رقم زد و استودیوها را مجبور کرد تا نظارت بسیار سختگیرانهای بر روند تولید و هزینهها اعمال کنند.
۲. «ایشتار» (Ishtar)

در سال ۱۹۸۷، کمدی «ایشتار» با بازی ۲ ستاره بزرگ، داستین هافمن و وارن بیتی، با انتظارهایی بسیار بالا اکران شد.
بودجه تولید این فیلم به دلیل مشکلات متعدد در صحنه و مدیریت نامناسب، به شکلی نامتوازن افزایش یافت. با وجود حضور این بازیگران قدرتمند، فیلم به دلیل فیلمنامه آشفته و لحن نامشخص، منتقدان را راضی نکرد و به سوژه شوخیهای گسترده در رسانهها تبدیل شد.
«ایشتار» درس بزرگی به هالیوود داد: حتی ترکیب بزرگترین ستارهها نیز نمیتواند ضعفهای بنیادین در ساختار داستانی را بپوشاند.
۳. «دنیای آب» (Waterworld)

کوین کاستنر در اواسط دهه ۹۰ میلادی، با اعتماد به نفس برخاسته از موفقیتهای قبلیاش، پروژه جاهطلبانه «دنیای آب» را کلید زد. این اثر آخرالزمانی در فضایی که زمین کاملا زیر آب رفته، با چالشهای تولید بیشماری روبهرو شد؛ از خرابی دکورهای آبی گرفته تا تغییرات پیدرپی در سناریو.
«دنیای آب» به عنوان پرهزینهترین فیلم زمان خود شناخته شد و اگرچه در بازارهای بینالمللی توانست بخشی از سرمایه را بازگرداند، اما به دلیل فشار رسانهای شدید و هزینه تولید نجومی، به عنوان یک شکست مفتضحانه در اذهان باقی ماند.
۴. «جزیره کاتتروت» (Cutthroat Island)

این اثر محصول ۱۹۹۵ با بازی جینا دیویس و به کارگردانی رنی هارلین، تلاشی بلندپروازانه برای احیای ژانر فیلمهای دزدان دریایی بود.
«جزیره کاتتروت» با بودجهای کلان ساخته شد، اما فقدان شیمی لازم میان بازیگران و ضعفهای تکنیکی در روایت، باعث شد مخاطبان به هیچ وجه با فیلم ارتباط برقرار نکنند.
شکست این اثر به قدری سهمگین بود که عملا ساخت فیلمهای دزدان دریایی را در هالیوود تا زمان ظهور «دزدان دریایی کاراییب: پایان دنیا» (Pirates of the Caribbean: At World’s End) به مدت یک دهه متوقف کرد.
۵. «اسکندر» (Alexander)
الیور استون در سال ۲۰۰۴ تصمیم گرفت حماسه زندگی اسکندر مقدونی را با بازی کالین فارل و آنجلینا جولی به تصویر بکشد.
با وجود پتانسیل بالای تاریخی و بودجهای عظیم، فیلم به دلیل روایت کند، شخصیتپردازیهای سوالبرانگیز و شکست در ارتباط با مخاطب عام، در گیشه آمریکای شمالی با فاجعه روبهرو شد.
«اسکندر» نشان داد که چگونه یک فیلمساز مولف، در چنبره بلندپروازیهای خود گرفتار شده و اثرش به جای تبدیل شدن به یک حماسه تاریخی ماندگار، به یک مطالعه موردی درباره اشتباه های پرهزینه تبدیل میشود.
۶. «گرین لنترن» (Green Lantern)

در سال ۲۰۱۱، دنیای سینمایی دیسی تلاش کرد با «گرین لنترن»، ژانر ابرقهرمانی را گسترش دهد. با بازی رایان رینولدز، این اثر نتوانست نظر طرفداران دوآتشه کمیکها را جلب کند و به دلیل جلوههای ویژه غیرواقعگرایانه و فیلمنامه سست، به یک شکست تمامعیار تبدیل شد.
رایان رینولدز خود سالها بعد در کارهای بعدیاش به این شکست اشاره کرد و با آن به شوخی پرداخت. این پروژه به خوبی ثابت کرد که دنیای ابرقهرمانان بدون ریشههای داستانی محکم و بصری باکیفیت، به سرعت فرو میریزد.
۷. «جان کارتر» (John Carter)

دیزنی در سال ۲۰۱۲ یکی از پرهزینهترین پروژههای خود را با اقتباس از رمانهای ادگار رایس باروز روانه سینما کرد.
«جان کارتر» با وجود جلوههای بصری خیرهکننده و کارگردانی اندرو استنتون، به دلیل کمپین بازاریابی سردرگمکننده و کمبود درک مخاطب از ماهیت فانتزی فیلم، در گیشه کاملا شکست خورد.
این فیلم میلیونها دلار ضرر خالص برای دیزنی به همراه داشت و باعث شد استودیو در رویکرد خود برای ساخت فرنچایزهای جدید، تغییرات بنیادینی ایجاد کند.
۸. «۴۷ رونین» (۴۷ Ronin)

کیانو ریوز در سال ۲۰۱۳ در این اثر حماسی با تم فانتزی-ژاپنی به ایفای نقش پرداخت. «۴۷ رونین» به دلیل تولید طولانی، تغییرات مکرر در فیلمنامه و تضاد میان فضایِ سنتی داستان و جلوههای ویژه مدرن، نتوانست در بازارهای غربی و حتی آسیایی به موفقیت برسد.
بودجه سنگین و بازگشت مالی ناچیز، این پروژه را به یکی از بزرگترین شکستهای گیشهای سال تبدیل کرد و نشان داد که اقتباسهای پرهزینه از فرهنگهای خاص بدون درک عمیق، محکوم به فنا هستند.
۹. «گربهها» (Cats)

در سال ۲۰۱۹، اقتباس سینمایی تام هوپر از موزیکال محبوب «گربهها»، با استفاده از تکنولوژی جنجالی دیجیتال برای تبدیل بازیگران به گربههای انساننما ساخته شد. نتیجه، یک کابوس بصری بود که حتی پیش از اکران عمومی، با واکنشهای منفی گسترده و تمسخر در فضای مجازی روبهرو شد.
«گربهها» در گیشه شکست خورد و با دریافت نقدهای تند و تیز، به یکی از عجیبوغریبترین پروژههای سینمایی دهه اخیر تبدیل شد. این فیلم به خوبی نشان داد که گاهی اوقات، وفاداری افراطی به منبع اصلی بدون توجه به واقعیتهای سینمایی، نتیجهای جز شکست ندارد.
۱۰. «فلش» (The Flash)

آخرین نمونه از لیست فیلمهای شکستخورده تاریخ سینما که در سال ۲۰۲۳ اکران شد، «فلش» است. باوجود هیاهوی بسیار پیرامون اکران آن و وعده بازگشت به دنیای چندگانه، این فیلم با مشکلات متعددی از جمله حواشی بازیگر نقش اصلی و جلوههای ویژه بصری ناامیدکننده دستوپنجه نرم کرد.
«فلش» یکی از بدترین افتهای فروش را در تاریخ فیلمهای ابرقهرمانی ثبت کرد و نشان داد که حتی مشهورترین فرنچایزهای سینمایی هم در صورت بیتوجهی به کیفیت نهایی و داستانپردازی، در مقابل قضاوت بیرحم تماشاگران امروز سینما، راهی برای فرار از شکست ندارند.
سخن پایانی
بررسی فیلمهای شکستخورده تاریخ سینما به ما یادآوری میکند که سینما بیش از آنکه یک بازی اعداد و ارقام یا نمایش قدرت استودیوها باشد، هنر روایت و پیوند عمیق با مخاطب است. گاهی فیلمسازان چنان درگیر هزینهها و بلندپروازیهای فنی میشوند که روح و هسته مرکزی داستان را از یاد میبرند.
در نهایت، آنچه در حافظه تاریخ میماند، نه بودجه ساخت فیلم، بلکه کیفیت ماندگار و پیوند عاطفی آن با مخاطبان است؛ پیوندی که در هیچ گیشهای خریدنی نیست و هیچ بودجهای نمیتواند آن را تضمین کند. این شکستهای بزرگ، در واقع درسهایی گرانبها برای صنعت سینما هستند تا به یاد داشته باشند که ستارهها و بودجهها، تنها زمانی کارسازند که در خدمت یک داستان اصیل و بجا باشند.
پیمان پسوهای
بیشتر بخوانید
چرا برخی فیلمهای خوب شکست میخورند؟




