«نیگلی» مثل سگی است که استخوانِ پیداکرده را رها نمیکند/ دست به اسلحهام!
به گزارش فیلمنتنیوز، ماریا استن، بازیگر دانمارکی-کنگویی، مسیر جالبی را تا رسیدن به نقش اول سریال «نیگلی» طی کرده است. او پیش از آنکه با نقش فرانسیس نیگلی در «ریچر» به شهرت برسد، نقش اصلی فصل چهارم سریال ترسناک «کانال صفر: ورودی رویا» (Channel Zero: The Dream Door) را بازی کرده و در سریال «سوامپ ثینگ» (Swamp Thing) هم در نقش لیز ترمین ظاهر شده بود. استن که علاوه بر بازیگری، تجربه نویسندگی و فیلمسازی هم دارد، حالا با «نیگلی؛ رد پای جنایت» (Neagley) برای نخستینبار در یک سریال اکشن، تمام بار اصلی داستان را بر دوش میکشد.
ماریا در سه فصل اول سریال اکشن موفق «ریچر» محصول پرایم ویدیو، نقش فرانسیس نیگلی، کارآگاه خصوصی بسیار حرفهای و بیحاشیه را بازی کرد؛ کسی که بارها به جک ریچر، غول سرگردان با بازی آلن ریچسون، در ماموریتهای بزرگ کمک میکند و نزدیکترین همراه اوست. نیگلی هم مثل ریچر سابقه خدمت در پلیس نظامی دارد و همرزمی است که با وجود داشتن جثهای نصف ریچسون، به همان اندازه میتواند از پس درگیریها بربیاید. استن با بازی جذابش توانست نیگلی را به یکی از محبوبترین شخصیتهای «ریچر» تبدیل کند و حالا در اسپینآف جدید، همه چیز تمام و کمال حول خود نیگلی میچرخد و استن این بار باید یکتنه سریال خودش را پیش ببرد.
هر فصل از «ریچر»، قهرمان درشتاندام خانهبهدوشش را به شهری تازه، معمایی تازه و گروهی جدید از شخصیتهای فرعی میبرد، اما خانه «نیگلی» شیکاگوست و دفتر کارآگاهی خصوصی خودش را راه انداخته است. در فصل اول سریال «نیگلی»، مرگ مرموز یکی از دوستان دوران کودکی نیگلی او را وادار میکند پرده از توطئهای گستردهتر بردارد؛ ماجرایی که در این مسیر یک پلیس شکاک اهل شیکاگو به نام هادسون رایلی با بازی گریستون هولت، پسری زرنگ و کف خیابانی به نام کِنو با بازی جاسپر جونز و رنه بردویستل شاگرد نیگلی در دفتر کارآگاهیاش با بازی ادلاین رودولف، (بازیگر «مورتال کامبک ۲») به او کمک میکنند.
استن یکی دو روز پیش از انتشار سریال «نیگلی» در جریان یک برنامه مطبوعاتی در شیکاگو با خبرنگار سایت مشهور راجر ایبرت گفتوگو کرد. او درباره گسترش نقش خود و تبدیل آن به یک سریال کامل و تمرینهای لازم برای چنین پروژهای صحبت کرده است که ترجمه آن را با هم میخوانیم.
* شما از سال ۲۰۲۲ نقش نیگلی را بازی میکنید و این شخصیت از همان فصل اول «ریچر» حسابی مورد استقبال قرار گرفت. اولین بار کِی بحث اسپینآف «نیگلی» مطرح شد؟
– از همان اول که نقش نیگلی در سریال «ریچر» را گرفتم، مطرح بود. گفتند اگر همهچیز خوب پیش برود و سریال موفق شود، شاید امکان ساخت اسپینآف «نیگلی» هم وجود داشته باشد. من هم با خودم گفتم: «چراکه نه؟ ببینیم چی میشه!»، اما راستش خیلی هم منتظر ساخت اسپینآف نبودم، چون فکر نمیکردم لزوما قرار باشد چنین چیزی ساخته شود. «ریچر» کاملا درباره جک ریچر است و نیگلی، همانطور که در کتابهای لی چایلد هم میبینیم، وارد ماجرا میشود تا به او کمک کند. با این حال خیلی خوشحالم که حالا توانستهایم وارد ماجرای مستقل نیگلی شویم. حتی وقتی کتابهایی را میخواندم که نیگلی در آنها حضور دارد، همیشه احساس میکردم زیر ظاهر این کاراکتر، چیزهای خیلی بیشتری پنهان شده است.
* بله، چون تا امروز نیگلی محور هیچکدام از کتابهای لی چایلد نبوده و هر فصل «ریچر» هم بر اساس یک کتاب مشخص ساخته شده است. برای ساختن لایههای بیشتری از شخصیت او و پرداختن به جنبههایی که قرار بود در سریال کشف شوند، چه چالشهایی در کار با منبع اصلی داشتید؟
– خب کتاب مشخصی وجود نداشت که مجبور باشیم بر اساس آن پیش برویم و همین باعث شد دستمان باز باشد. نویسندهها میتوانستند آزادانه هر مسیری را پیش ببرند، اما برای من مهم بود که همان چارچوب و تاروپودی را که از ابتدا در کتابها وجود داشت، حفظ کنیم؛ چیزهایی را که در «ریچر» ساخته بودیم، ادامه بدهیم و در عین وفاداری، گسترششان بدهیم. این موضوع برای من خیلی مهم بود.
* یکی از جالبترین جنبههای شخصیت نیگلی و رابطهاش با ریچر این است که آنها از بسیاری جهات شبیه هم هستند: سرسخت، ضداجتماعی و سازشناپذیر، اما وقتی قرار شد سریال را بسازید، میخواستید چهکار کنید تا او را از ریچر متمایز کنید و به عنوان قهرمانی متفاوت در همین جهان نشان دهید؟
– فکر میکنم با وجود شباهتهای زیاد، تفاوتهای مهمی هم بین آنها وجود دارد. یکی از تفاوتها این است که ریچر دنبال دردسر نمیگردد؛ این دردسر است که سراغ او میآید، اما نیگلی کارآگاه خصوصی است و همیشه دنبال حل کردن مشکلات است. این تفاوت بزرگی در ماهیت و جهت سریال ایجاد میکند. نیگلی مثل سگی است که استخوان پیدا کرده را رها نمیکند و این ویژگی را در تمام سریال احساس میکنید.

با اینحال او جنبه لطیفتری هم دارد، به ویژه وقتی پای بچهها در میان باشد؛ چیزی که در «ریچر» هم دیدهایم و نیگلی سعی دارد این ویژگی احساسیاش را پنهان کند. این سریال آسیبپذیری بیشتری از او نشان میدهد.
احساس و عاطفه زیادی در وجود او دیده میشود و چند مسیر شخصیتی فوقالعاده هم داریم، چون چهار شخصیت اصلی ما ــ نیگلی، کِنو، رایلی و بردویستل ــ قرار است در فصل بعدی هم، امیدوارم، کنار هم بمانند. آنها در فصل اول مسیر مشترکی را طی میکنند؛ چیزی که با ریچر متفاوت است، چون او هر سال به جاهای مختلف میرود و با آدمهای متفاوتی وارد دردسر میشود.

سریال «نیگلی: رد پای جنایت» را در فیلمنت ببینید
* حالا که صحبت از این جنبههای لطیفتر شد، جالب است ببینیم چطور از زیر ظاهر نیگلی بیرون میزند؛ مثلا علاقهاش به غلات صبحانه کلوگز یا آن جزییات بامزه، مثل قفسهای پر از اکشنفیگور در آپارتمانش. آیا چیزهایی از این دست که از طراحی صحنه یا دیگر عناصر تولید میآید، به شما در درونی کردن این جنبههای شخصیت نیگلی کمک کرد؟
– طراحی صحنه سریال واقعا فوقالعاده است. حتی حالوهوای نوآر قدیمی شیکاگو، دنیایی است که ما ساختهایم. در مورد نیگلی هم یک سری جزییات کوچک وجود دارد که در فصلهای قبلی «ریچر» پایهگذاریشان کرده بودیم و حالا فرصت یافتیم بیشتر روی آنها کار کنیم. هر جا که نیگلی حضور دارد، یک نشانه شخصی هم از او پیداست؛ در دفترش، خانهاش یا ماشینش. مثلا در ماشینش یک لیوان پر از پاستیلهای کرمیشکل دارد، چون همین چیزهای کوچک، شخصیت را زندهتر میکند. فکر میکنم همینها او را سرگرمکننده و جالب میکند. به گروه گفتم میخواهم در آن آپارتمان اشیای کوچک و مشخصی را که در بعضی از کتابها به آنها اشاره شده است، داشته باشم تا فضا برای شخصیت او واقعی و باورپذیر به نظر برسد و آنها هم این چیزها را در طراحی صحنه گذاشتند.
* در این سریال کمی بیشتر وارد گذشته نیگلی میشویم؛ از جمله بیزاری او از لمس کردن دیگران که با هاپفوبیا مرتبط است و اینکه این ویژگی از کجا میآید. این جنبه از شخصیت نیگلی از چه زمانی در ذهن شما وجود داشت و پرداختن به گذشته او برای شکل دادن به نیگلی امروز چه تجربهای بود؟
– این ویژگی در کتابها وجود دارد بنابراین همیشه بخشی از شخصیت او بوده است، اما لی چایلد در کتابش هیچوقت دلیل این موضوع را نگفته است و ما همیشه احساس میکردیم سریال جدید باید به این سوال پاسخ بدهد. این موضوع بخش مهمی از شخصیت اوست و از بسیاری جهات، بیآنکه خودش بخواهد، بخش بزرگی از زندگی او را شکل میدهد. اینکه در دنیا راه بروی و نتوانی آدمها را لمس کنی، بار سنگینی است که با خودت حمل میکنی. احساس کردیم این همان چیزی است که باید در این فصل عمیقتر به آن بپردازیم و واقعا هم حسابی سوژهاش کردیم.

* نیگلی مشخصا نقشی بسیار فیزیکی است و پیش از این هم در سه فصل «ریچر» چنین بوده است. وقتی قرار شد نقش اصلی را بر عهده بگیرید، آیا لازم بود برای حفظ سطح اکشنی که در هشت قسمت به آن نیاز داشتید، تمرینهای بیشتری انجام دهید؟
– وقتی به قسمت هفتم رسیدیم، دیگر واقعا نا نداشتم! چون برنامه فیلمبرداری بهشدت فشرده بود و طبیعتا هرچه به پایان فصل نزدیکتر میشدیم، شدت اکشن بیشتر میشد بنابراین باید از همان ابتدا آمادگی جسمانی خوبی داشته باشید و کلا بازیگر فیلم اکشن باید سالم و سرحال باشد. از تجربه بازی در این سریال به این نتیجه رسیدم که باید وزنههای سنگینتری بزنم [میخندد] و مفصلهایم باید بتوانند یک فصل دیگر از این کار را هم دوام بیاورند. این موضوع برای سریالی مثل «نیگلی» یک اولویت بسیار مهم است؛ نه فقط به دلیل ظاهر و فرم بدن، بلکه به خاطر سلامتی، چون دوست دارم تا جای ممکن خودم کارها را انجام بدهم و به آنها حس واقعیتری بدهم و از بدلکار استفاده نکنم.
* در مورد تمرین با اسلحه چطور؟ برای این سریال لازم بود تمرینهای بیشتری انجام دهید؟
– از فصل اول «ریچر» یک متخصص فوقالعاده کانادایی سلاح کنارم بود و هنوز هم کار با سلاحهای جدید را یادم میدهد. حالا دیگر زبان مشترک خودمان را داریم. هر سال که میرسم سر صحنه، او یک سری چیزها را با من مرور میکند و تمرینهایی انجام میدهیم؛ اینکه چطور یک اتاق را پاکسازی کنیم، چطور کسی را خلع سلاح کنیم، چطور اسلحه را باز کنیم و چیزهایی از این دست.

پیش از شروع فیلمبرداری «نیگلی» هم یک جلسه خصوصی با یک مربی داشتم تا با مهمات واقعی تیراندازی کنم چون فکر میکنم خیلی مهم است که بدن آدم بداند شلیک واقعی چه حسی دارد، نه اینکه فقط با فشنگ مشقی شلیک کند. از نظر تجربه بدنی، این ۲ خیلی با هم فرق دارند و هدف این بود که همهچیز تا جای ممکن واقعی و باورپذیر باشد.
* وقتی سریال مستقل خودتان را دارید، باید مسئولیت حفظ لحن یک سریال و تا حدی هدایت گروه بازیگران را هم به دوش بکشید. آیا درباره این مسئولیتها با آلن ریچسون صحبت کردید؟ توصیهای به شما داشت؟
– نه، مشخصا درباره این موضوع صحبت نکردیم، چون قبلا در «کانال صفر: ورودی رویا» چنین تجربهای داشتهام، اما فکر میکنم مساله بزرگتر از این است. با مجموعهای طرفیم که افراد بسیار زیادی آن را میشناسند و دوستش دارند چون کتابهای لی چایلد در سراسر دنیا یک میلیارد نسخه فروش داشته است بنابراین در برابر این طرفداران مسئولیتی دارید و باید به آنچه او ساخته، ادای احترام کنید و به دنیایی که خلق کرده است، وفادار بمانید. از چنین مجموعههایی توقع زیادی وجود دارد.
سریال «ریچر» را در فیلمنت ببینید
از طرف خودم، فشار زیادی احساس میکردم چون «ریچر» خیلی موفق بود و میخواستم وارد این سریال شوم، از پسش بربیایم و مردم را ناامید نکنم. همه «ریچر» را دوست دارند بنابراین من هم همان فشاری را احساس میکردم که هر دوی ما وقتی به این پروژه پیوستیم، تجربه کردیم. برای آلن واقعا خیلی خوشحالم و او ریچر فوقالعادهای است. امیدوارم بتوانم موفقیت این سریال را ادامه بدهم و بر پایه آن پیش بروم.
جهانگیر شاهولد
بیشتر بخوانید
سریال محبوب «ریچر» صاحب اسپینآف شد/ جزییات سریال «نیگلی: ردپای جنایت»




