حالا وقت «جایگزین» شدن است/ اینجا دیگر جای ما نیست!
به گزارش فیلم نت نیوز، «جایگزین» انیمیشن استاپ موشن به کارگردانی عبدالله علیمراد از محصولات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان داستانی است درباره لحظهایکه چیزی تازه وارد چرخهای قدیمی میشود و نظم همیشگی را به هم میزند. علیمراد ایده این فیلم را سالها پیش در کاشان دیده بود؛ عصاریای که در آن به جای شتر، موتوری بزرگ چرخ را میگرداند و همان تصویر کافی بود تا فیلمنامهای شکل بگیرد درباره ورود ماشین به زندگی آدمها.
شتر در این قصه فقط یک حیوانِ بارکش نیست، چون سالها با چرخ زندگی کرده و هر روز صبح بلند شده و بسته شده و چرخیده است. حالا موتوری آمده که این کار را راحتتر و سریعتر انجام میدهد و عصار خوشحال است که کار راه میافتد، اما شتر خوشحال نیست. اینجاست که فیلم از یک داستان ساده درباره فناوری فاصله میگیرد و به چیزی عمیقتر اشاره میکند: چه اتفاقی میافتد وقتی کسی که همیشه به او نیاز داشتند، دیگر برای کسی اهمیت نداشته باشد؟
انیمیشن جایگزین را در فیلم نت تماشا کنید
در روزگاری که انیمیشن ها بیشتر و بیشتر به سمت تصویرهای خیرهکننده، حرکتهای بینقص و جهانهایی میروند که گاهی تشخیص ساختگی بودنشان از واقعیت دشوار است، تماشای فیلمی که هنوز رد دست سازندهاش در آن پیداست، تجربه متفاوتی است. «جایگزین» ساخته عبدالله علیمراد از همین جنس است؛ فیلمی که به جای آنکه همهچیز را پشت برق تکنولوژی پنهان کند، اجازه میدهد مخاطب ماده را ببیند، حرکت را حس کند و به یاد بیاورد که پشت هر قاب، کسی نشسته و چیزی را با دست ساخته، جابهجا کرده و دوباره از نو میزانسن کرده است.

عبدالله علیمراد برای مخاطب ایرانی نام غریبهای نیست. بخش مهمی از خاطره تصویری چند نسل از کودکان ایرانی، بهخصوص برای کسانی که با برنامهها و فیلمهای عروسکی و انیمیشنهای دهههای گذشته بزرگ شدهاند، با جهان او پیوند دارد. علیمراد از آن فیلمسازانی است که نمیتوان کارش را فقط با عنوان «انیماتور» توضیح داد. او بیش از آنکه صرفا تصاویر متحرک بسازد، جهانی میسازد که در آن عروسک، چوب، پارچه، رنگ و نور به زبان روایت تبدیل میشوند. شاید به همین دلیل است که آثار او، حتی وقتی از نظر تکنیکی متعلق به دورهای دیگر به نظر میرسند، هنوز کیفیتی دارند که بهسادگی تاریخ مصرف پیدا نمیکند.
«جایگزین» را هم باید در همین امتداد دید؛ نه به عنوان اثری که قرار است با انیمیشنهای پرزرقوبرق امروز وارد مسابقه تکنیکی شود، بلکه به عنوان فیلمی که از امکانات محدودتر خود، زبان خودش را ساخته است. استاپموشن اساسا هنر صبر است. چیزی در آن نمیتواند یکباره اتفاق بیفتد. عروسک باید ساخته شود، در صحنه قرار بگیرد، کمی حرکت کند، تصویری ثبت شود، دوباره حرکت کند و دوباره تصویری دیگر. آنچه مخاطب روی پرده در چند دقیقه میبیند، نتیجه تعداد زیادی تصمیم کوچک و زمانبر است؛ تصمیمهایی که معمولا در تماشای نهایی دیده نمیشوند، اما کیفیت فیلم را میسازند.
عنوان «جایگزین» هم عنوانی است که نمیتوان بهسادگی از کنارش گذشت. «جایگزین» فقط یک کلمه برای نامگذاری فیلم نیست؛ کلمهای است که میتواند مخاطب را وارد مجموعهای از پرسشها کند. جای چه چیزی را میگیرد؟ چه کسی جای چه کسی مینشیند؟ آیا جایگزین شدن فقط به معنای قرار گرفتن یک چیز در جای چیز دیگر است یا با خود این جابهجایی، معنا و هویت هم تغییر میکند؟
این پرسشها در زندگی امروز معنای تازهای پیدا کردهاند. ما در دورهای زندگی میکنیم که تقریبا همهچیز میتواند با چیزی دیگر جایگزین شود. یک وسیله خراب میشود و عوضش میکنیم. یک تصویر با تصویر دیگری جایگزین میشود. یک رابطه ممکن است با رابطهای دیگر پر شود. فناوری به سرعت جای بخشی از کارهایی را میگیرد که پیشتر انسان انجام میداد. حتی در جهان تصویر، گاهی یک واقعیت کامل با تصویری از واقعیت جایگزین میشود. در چنین فضایی، کلمه «جایگزین» دیگر فقط یک اصطلاح نیست؛ بخشی از تجربه روزمره ماست.
علیمراد سالهاست با همین مرز باریک میان واقعیت و خیال کار میکند. اهمیت کار او در این نیست که بخواهد با تکنولوژی روز رقابت کند. اتفاقا ارزش سینمای او تا اندازهای از همین فاصله گرفتن از مسابقه تکنولوژیک میآید. او به امکاناتی وفادار مانده که زمان میبرند و به حوصله نیاز دارند. در نتیجه، تصویرهایش نوعی وزن و لمسپذیری دارند که در بسیاری از تولیدات کامپیوتری کمتر دیده میشود. وقتی عروسکی حرکت میکند، میتوان تصور کرد که چند لحظه پیش هنوز بیحرکت روی میز بوده است. این آگاهی، حتی اگر به شکل ناخودآگاه باشد، به تصویر، کیفیتی انسانی میدهد.

این ویژگی برای مخاطب امروز شاید حتی جذابتر از گذشته باشد. کودکی که با انیمیشنهای سهبعدی، بازیهای ویدیویی و شخصیتهای کامپیوتری بزرگ میشود، وقتی با استاپموشن روبهرو میشود، با یک سوال طبیعی مواجه خواهد شد: «چطور این را ساختهاند؟» همین سوال میتواند آغاز ارتباط با فیلم باشد. «جایگزین» از این نظر فقط یک داستان نیست؛ پنجرهای است به پشت صحنه ساختن تصویر. فیلم به مخاطب یادآوری میکند که سینما همیشه از امکانات عظیم و فناوریهای پیچیده شروع نمیشود. گاهی از یک عروسک کوچک شروع میشود و از دستی که آن را یک میلیمتر جابهجا میکند.
در این میان، یک نکته درباره سینمای عروسکی ایران نباید فراموش شود. این سینما بخشی از تاریخ هنر معاصر ایران است که به اندازه سینمای داستانی یا حتی انیمیشن دیجیتال دربارهاش صحبت نشده است. نسلی از هنرمندان ایرانی با عروسک، ماکت، دکور و دوربینهای ساده، جهانهایی ساختند که در حافظه کودکان و نوجوانان باقی ماند. عبدالله علیمراد یکی از مهمترین چهرههای این مسیر است و «جایگزین» را میتوان فرصتی برای دیدن دوباره این سنت دانست؛ سنتی که اگر قرار است زنده بماند، باید فقط دربارهاش حرف نزنیم، بلکه آثارش را دوباره ببینیم.
البته قرار نیست «جایگزین» را صرفا به دلیل جایگاه سازندهاش ستایش کنیم. ارزش فیلم در این است که هنوز میتواند چیزی برای تماشا و فکر کردن به مخاطب بدهد. سینمای عروسکی اگر فقط به خاطره کودکی تبدیل شود، بخش مهمی از ظرفیت خودش را از دست میدهد. این آثار باید بتوانند با مخاطب امروز هم حرف بزنند؛ مخاطبی که جهانش عوض شده و پرسشهایش نیز تغییر کرده است.
از طرف دیگر، مخاطب بزرگسال هم میتواند در «جایگزین» چیزی پیدا کند که صرفا به دوران کودکی مربوط نیست. مساله جایگزین شدن، مسالهای کاملا انسانی است. آدمها در طول زندگی بارها جای خود را عوض میکنند؛ کسی میرود و دیگری میآید، نقشی تغییر میکند، دورهای تمام میشود و دورهای دیگر آغاز میشود، اما هر جایگزینی یک فقدان نیز با خود دارد.
چیزی که جایگزین میشود، دقیقا همان چیزی نیست که پیش از آن وجود داشته است. شاید همین فاصله میان «اصل» و «بدل» است که به واژه جایگزین عمق میدهد. شتر در پایان فیلم چه میکند؟ این را باید در فیلم دید، اما آنچه میماند، حس آشنایی است؛ حس اینکه تکنولوژی وقتی وارد زندگی میشود، فقط ابزار نیست، رابطهها را عوض میکند، جای آدمها را عوض میکند و گاهی کسی را که همیشه بوده، به حاشیه میراند.
«جایگزین» فیلمی درباره موتور و شتر نیست، فیلمی درباره ماست، درباره لحظهای که میفهمیم جایمان دیگر آنجا نیست!
محمدسعید پروین




