همه چیز درباره «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره»/ ماموریت مرگبار با شخصیتهای جدید
در فیلمنت نیوز بخوانید
به گزارش فیلم نت نیوز، «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» با کارگردانی گرت ادواردز و نویسندگی دیوید کوپ ساخته شده و از نظر جایگاه، هفتمین فیلم مجموعه ژوراسیک و چهارمین فیلم زیر برند دنیای ژوراسیک محسوب میشود. فیلم با بودجهای در بازه حدود ۱۸۰ تا ۲۲۵ میلیون دلار تولید شد و در نهایت فروش جهانیاش از ۸۶۹ میلیون دلار عبور کرد.
فیلم دنبال چه هدفی است و چرا ساخته شد؟
پس از «دنیای ژوراسیک: قلمرو» (Jurassic World Dominion)، مجموعه به نقطهای رسید که مشکل اصلیاش فقط داستان نبود بلکه یک جور اشباع هم در کار بود. فیلمهای آخر میخواستند همه چیز را با هم داشته باشند: اکشن پرهیجان، شخصیتهای قدیمی داستان، نژادهای مختلف دایناسورها، شوخیهای ریز و درشت، پیامهای زیست محیطی و شرکتی که همیشه پشت ماجراست. «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» ظاهرا تصمیم میگیرد این بار کمی از این شلوغی فاصله بگیرد و فیلم را دوباره به شکل یک ماجرای محدودتر و خطرناکتر تعریف کند.
این تصمیم را میشود در چند چیز دید: لوکیشنها محدودتر میشوند، ماموریت مشخصتر است و فیلم تلاش میکند حس خطر را از راه تعلیق و فضای ناامن بسازد نه صرفا از راه انفجار و هیاهو.
داستان دنیای ژوراسیک: تولد دوباره فیلم درباره چیست؟
داستان پنج سال بعد از وقایع «دنیای ژوراسیک: قلمرو» میگذرد؛ زمانی که معلوم شده زمین برای دایناسورهایی که دوباره به طبیعت برگشتهاند، چندان مناسب نیست و جمعیت آنها دوباره رو به کاهش است. ایده محوری این است که دایناسورها فقط در مناطقی خاص (بهویژه محدودههای گرمسیری) شانس بقا دارند و همین دوباره آنها را به فضای ایزوله و جزیرهای نزدیک میکند؛ چیزی شبیه ریشههای مجموعه که همیشه با مفهوم محدودیت فضا و نداشتن راه فرار کار میکرد.
در مرکز روایت یک ماموریت با ماهیت شبهمخفی قرار دارد که به نوعی به سرقت زیستی نزدیک است. تیمی قرار است نمونههای ژنتیکی چند دایناسور بزرگ را جمعآوری کند چون شرکت سفارشدهنده معتقد است این DNA میتواند در ساخت دارویی برای مشکلات قلبی به کار بیاید.
این خط داستانی از نظر ژانری فیلم را از پارک و سرگرمی دور میکند و به سمت ماموریت و بقا میبرد یعنی آدمهایی که وارد منطقه خطر میشوند، چیزی را میخواهند و بعد سیستم طبیعت (و البته خطاهای انسانی) اوضاع را به هم میریزد.
دایناسورها دوباره ترسناک میشوند یا فقط بزرگتر؟
یکی از تغییرات مهم «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» این است که علاوه بر دایناسورهای آشنا پای موجودات جهشیافته هم وسط میآید. فیلم دو تهدید برجسته را خیلی پررنگ میکند: Distortus rex یا همان D-Rex و موجودی به نام Mutadon.
ایده این جهشیافتهها دو پیامد دارد:
اول اینکه فیلم میتواند از محدودیتهای دایناسور واقعی عبور کند و موجوداتی طراحی کند که بیشتر به هیولای سینمایی نزدیکاند که برای ساخت تعلیق و وحشت این یک امتیاز است.
دوم اینکه همین تصمیم میتواند برخی مخاطبان را پس بزند، چون مجموعه ژوراسیک همیشه یک ژست علمی داشته و وقتی موجودات خیلی فانتزی شوند، ممکن است آن حس شبهواقعی ضعیف شود. در واقع فیلم روی مرز حرکت میکند و میخواهد میزان ترس را در مخاطب بالا ببرد اما همزمان باید مراقب باشد شبیه هیولاهای ژانرهای دیگر نشود.
در کنار اینها فیلم موجودی کوچکتر هم دارد که نقش احساسیتر و نقطه تعادل را بازی میکند؛ چیزی که به فیلم کمک میکند بین خشونت و لحظات نرمتر یک مکث ایجاد کند.
بازیگران و شخصیتها
فیلم جدید «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» با تیم بازیگران جدید جلو میرود و چند نام شناختهشده هالیوودی در آن حضور دارند که هرکدام نقش مشخصی در داستان دارند و ارتباط مستقیم با هسته روایت خطر و بقا پیدا میکنند.
– اسکارلت جوهانسون در نقش زورا بنت، یک مامور عملیات ویژه و کارکشته که رهبری تیم را بهعهده دارد.
– ماهرشالا علی در نقش دانکن کینکید، همراه دیرینه و هدایتگر گروه در سفر خطرناک.
– جاناتان بیلی در نقش دکتر هنری لومیس که دانش تخصصی او برای شناسایی و جمعآوری DNA حیاتی است.
– روپرت فرند در نقش مارتین کربز، نماینده شرکت دارویی که ماموریت را تامین مالی کرده و انگیزههای پیچیدهای دارد.
– مانوئل گارسیا رولفو و لونا بلیز بهترتیب در نقشهای روبن دلگادو و ترزا دلگادو، خانوادهای غیرنظامی که بهطور غیرمنتظره وارد ماجرا میشود.
این گروه کاراکترها ترکیب شخصیتهای علمی، عملیاتی و انسانی را تشکیل میدهند که داستان را بهسمت موقعیتهای پرتنش و پرتعلیق هدایت میکنند. حضور بازیگران با تجربه مثل جوهانسون و علی به فیلم ثبات و وزن میدهد، در حالی که کاراکترهای تازه و غیرمحافظهکار مثل Delgadoها به روایت حس تازگی و واکنش انسانی در موقعیتهای شدید میبخشند.
مهمترین برگ برنده فنی فیلم چیست؟
«دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» از نظر فنی تلاش میکند خودش را از سهگانه قبلی جدا کند و چند تصمیم مشخص در این مسیر گرفته است. یکی از برجستهترین تغییرها تمرکز واقعیتر روی لوکیشنها و محیط طبیعی است. فیلم بخش زیادی از هویت بصریاش را از مناظر جنگلی، باتلاقی و مناطق واقعی میگیرد تا حس حضور در طبیعت خشن و غیرقابل پیشبینی را تقویت کند و بیننده را کمتر در قالب محیطهای مصنوعی قرار دهد.
در بخش موسیقی الکساندر دسپلا بهعنوان آهنگساز جدید نسبت به موسیقی قسمتهای قبلی تغییراتی ایجاد کرده است. موسیقی او بیشتر حالتی کلاسیک و ارکسترال دارد و تلاش میکند همزمان با ایجاد تعلیق یادآور فضاهای آشنا و نوستالژیک نیز باشد بدون اینکه فیلم را به گذشته بچسباند.
از سوی دیگر طراحی صدا در سکانسهای حساس مثل حمله و تعقیب اهمیت ویژهای پیدا میکند تا صدای دایناسورها و برخوردها وزن و حضور واقعیتری داشته باشد و صرفا شلوغ بهنظر نرسد.
این رویکردها کمک میکنند فیلم هم در جلوههای بصری و هم در تجربه شنیداری بیننده حس حقیقت و حضور را قدرتمندتر منتقل کند.
مشکلهای فیلمنامه از کجا میآید
مهمترین ایرادی که به فیلمنامه «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» گرفته میشود، به ریتم روایت برمیگردد. فیلم در بعضی بخشها به جای اینکه تصمیمهای شخصیتها را مرحله به مرحله بسازد، سریع از یک موقعیت به موقعیت بعدی میپرد تا داستان وارد سکانس اکشن بعدی شود. همین باعث میشود بعضی تغییرات رفتاری یا انتخابهای کلیدی کامل جا نیفتد و برای مخاطب کمی ناگهانی به نظر برسد.
نکته دوم دیالوگهایی است که بیش از حد توضیحی نوشته شدهاند. در چند لحظه فیلم به جای اینکه اطلاعات را با تصویر و موقعیت منتقل کند، آن را مستقیم در قالب حرف زدن شخصیتها میگوید. این مدل روایتگویی در فرنچایزهای بزرگ رایج است اما برای فیلمی که میخواهد جدیتر و بقامحورتر باشد، میتواند از حس طبیعی و واقعگرایانه کم کند.
پایانبندی و معنای آن برای ادامه مجموعه
پایانبندی «دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» یک پیام روشن دارد. نمونههای ژنتیکی در نهایت قرار نیست فقط در اختیار یک شرکت یا یک گروه محدود بماند و مسیر تازهای پیدا میکند. همین تصمیم جهان داستان را وارد مرحله خطرناکتری میکند چون حالا امکان ساخت و دستکاری موجودات دیگر فقط در دست یک بازیگر بزرگ نیست.
این پایانبندی از نظر دراماتیک جذاب است چون برای ادامه مجموعه یک تهدید گستردهتر میسازد و نشان میدهد ماجرا هنوز تمام نشده است. در عین حال یک ریسک هم دارد. اگر فیلمهای بعدی نتوانند این ایده را کنترل کنند، ممکن است مجموعه دوباره به سمت شلوغی بیش از حد و بزرگنمایی برگردد و همان مشکلی تکرار شود که سهگانه قبلی با آن روبهرو بود.
واکنشها و عملکرد فیلم در نقد و فروش
فیلم از نظر واکنش منتقدان فیلمی دو پاره است و بیشتر نقدهایش در محدوده متوسط قرار میگیرد. بخش زیادی از منتقدان از فضاسازی، ریتم تعقیب و تلاش فیلم برای برگشتن به حال و هوای بقامحور تعریف کردهاند اما همزمان به ضعفهای فیلمنامه و شخصیتپردازی هم اشاره داشتهاند.
در مقابل فیلم در گیشه عملکرد قویتری داشته و فروش جهانیاش از ۸۶۹ میلیون دلار عبور کرده است. این اختلاف میان نقد متوسط و فروش بالا برای فرنچایزهای بزرگ اتفاق تازهای نیست چون مخاطب عمومی بیشتر دنبال هیجان و سرگرمی است اما منتقدها معمولا روی منطق داستان و کیفیت روایت حساسترند.
از نظر فنی هم فیلم جدی گرفته شد و نامزدی اسکار جلوههای ویژه نشان داد که دستکم در بخش تکنیکی استاندارد بالایی دارد.
جمعبندی
«دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» تلاش میکند با کوچکتر کردن مقیاس داستان و برگرداندن فضای ایزوله مسیرش را از سهگانه قبلی جدا کند و دوباره روی تعلیق و بقا تمرکز داشته باشد. از نظر فضاسازی و هویت بصری فیلم در بخشهایی موفق است و میتواند حس خطر را جدیتر از قسمتهای اخیر منتقل کند.
در مقابل فیلمنامه همیشه به اندازه ظاهر و اتمسفر فیلم قانعکننده نیست و بعضی تصمیمها یا توضیحها میتوانستند پرداخت دقیقتری داشته باشند. در نهایت اگر از ژوراسیک یک ماجرای پرتنش با لوکیشنهای طبیعی تهدیدهای تازه و ریتم تعقیب و گریز میخواهید، فیلم احتمالا رضایتتان را جلب میکند اما اگر دنبال روایت کاملا صیقلخورده و شخصیتپردازی عمیق هستید، ممکن است در حد یک اثر قابل قبول باقی بماند.
«دنیای ژوراسیک: تولد دوباره» را می توانید با دوبله و زیرنویس اختصاصی فارسی در فیلم نت تماشا کنید.
مازیار دهقان





۱ دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید
اره واقعا عجب فیلمی بود خیلیا خوششون نیومد ولی من حال کردم