«سگ قطارسوار» که بهعنوان یکی از درسهای کلاس سوم مدارس ابتدایی لهستان شناخته میشود، به یک فیلم موفق سینمایی در کشور لهستان بدل شده است.
به گزارش فیلمنت نیوز، فیلم «سگی که با قطار سفر کرد» (The Dog Who Travelled by Train) که با نامهای «لمپو، سگ قطارسوار» و همینطور «سگ قطارسوار» نیز شناخته میشود، یک اثر ماجراجویی کودکانه لهستانی زبان است که اولین نسخه آن در سال۲۰۲۳ به کارگردانی ماگدالنا نیک به نمایش درآمد، موفقیت قسمت اول باعث شد ۲ سال بعد قسمت دوم این فیلم نیز ساخته شود.
داستان «سگ قطارسوار» حول زوزیا، دختری ۱۰ ساله میگذرد که با بیماری قلبی دست و پنجه نرم میکند و در این بین با سگی به نام لمپو دوست میشود؛ لمپو سگی است که از قطار برای سفر در سراسر کشور استفاده میکند. این فیلم به گونهای اقتباسی از کتاب کودکانهای به همین نام اثر رومن پیزارسکی نوشته سال ۱۹۶۷ این نویسنده است که البته کتاب پیزارسکی نیز نیز الهام گرفته از زندگی سگی به نام لمپو در دهه ۱۹۵۰ میلادی در ایتالیا است.
قسمت اول
در قسمت اول این اثر میبینیم که زوزیا (با بازی لیلیانا زایبرت)، دختری ۱۰ ساله و سرشار از امید و آرزوست که با بیماری قلبی دست و پنجه نرم میکند. والدین زوزیا تمام تلاش خود را میکنند تا شادی بیشتری به زندگی دخترشان بیاورند. پدرش مامور ایستگاه راه آهن است. زندگی زوزیای بیمار پس از دوست شدن با لمپو، سگ نژاد سفید شپرد سوییسی که از قطار برای سفر در سراسر کشور استفاده میکند، به سمت بهبودی میرود.
زوزیا پس از اینکه ویدیویی از سفرهای این سگ را در اینترنت آپلود میکند، لمپو را به یک پدیده اینترنتی بدل میکند به طوری که فیلمها و عکسهای لمپو در سراسر اینترنت اصطلاحا وایرال میشوند. مدیر ایستگاه راهآهن، اما آدمی گوشت تلخ است؛ او که به شهرت سگ حسادت میکند، سعی میکند از شر لمپو خلاص شود. همین اقدام مدیر ایستگاه، باعث میشود بین زوزیا و لمپو جدایی بیفتد و این جدایی سرآغاز وخیم شدن اوضاع جسمانی دخترک میشود.
همانطور که اشاره شد، این اثر از کتابی به همین نام نوشته رومن پیزارسکی اقتباس شده است، پیزارسکی این کتاب را در سال ۱۹۶۷ نوشت، البته بخشهای مهمی از این فیلم با کتاب تفاوت دارد؛ در کتاب پیزارسکی، داستان در ایتالیا همان محل واقعی زندگی این سگ میگذرد در حالی که اتفاقات فیلم در لهستان رخ میدهد. ضمنا پایانبندی کتاب و فیلم متفاوت است، کتاب لحنی تلختر دارد، اما با این حال فیلم اینگونه نیست. لمپوی واقعی سال ۱۹۵۰ یعنی ۵ سال بعد از جنگ جهانی دوم در ایتالیا به دنیا آمد.
لمپو در اوت ۱۹۵۳، زمانی که سگی ولگرد بود، از یک قطار باری در ایستگاه راهآهن ایتالیا پیاده شد و با وجود مقررات سختگیرانه راهآهن علیه این حیوان، توسط شخصی به نام بارلتانی، مامور ایستگاه راه آهن، به سرپرستی گرفته شد.
خیلی زود، این سگ برنامههای قطار را یاد گرفت به طوری که حتی قطارهای کندرو را از قطارهای سریع السیر تشخیص میداد و اینکه چگونه هر روز به جایی برود و هنگام غروب آفتاب به همان محل اصلی زندگیاش برگردد. تقریبا هر روز صبح، او با قطار از کامپیلیا ماریتیما به پیومبینو در منطقه لیوورنوی ایتالیا سفر میکرد تا با این کار میرنا، دختر رییس ایستگاه را در راه مدرسه همراهی کند.
لمپو سپس با قطار دیگری به کامپیلیا ماریتیما برمیگشت. او اغلب سوار قطارهای دیگر میشد و به تنهایی در شبکه راهآهن ایتالیا سفر میکرد و همیشه به کامپیلیا ماریتیما برمیگشت. پس از چند سال، مدیریت راهآهن در فلورانس، بارلتانی، مامور ایستگاه را مجبور کرد که سگ را از آنجا خارج کند. بارلتانی، لمپو را سوار یک قطار باری به مقصد ناپل کرد، اما این سگ پس از چند روز بازگشت.
بعدا او را به یکی از دوستان رییس ایستگاه دادند که بار دیگر نیز پس از حدود پنج ماه، این سگ به کامپیلیا ماریتیما بازگشت، جایی که رسما به نماد ایستگاه راهآهن تبدیل شده بود. داستان لمپو روزنامهنگاران سراسر جهان را مجذوب خود کرد، به طوری که آنها برنامههای تلویزیونی، مقالات و نشریات خود را به داستان او اختصاص دادند.
در شامگاه ۲۲ جولای ۱۹۶۱، لمپو در کامپیلیا ماریتیما به وسیله یک قطار باری به طرز مرگباری صدمه دید. او همان شب از دنیا رفت و در باغچهای در پای یک درخت اقاقیا در ایستگاه راهآهن به خاک سپرده شد. اندکی پس از مرگ او، به لطف کارگران راهآهن و مجله آمریکایی «این هفته»، بنای یادبودی در ایستگاه راهآهن کامپیلیا ماریتیما به یاد لمپو ایجاد شد.
اقتباس از زندگی لمپو
در سال ۱۹۶۲، کتاب «لمپو، سگ قطارسوار» توسط مامور ایستگاه قطار، الویو بارلتانی نوشته شد. انتشارات گارزانتی این کتاب را منتشر کرد. این کتاب تا سال ۲۰۰۹ حدود پانزده بار تجدید چاپ شد و به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ژاپنی و بنگالی ترجمه شد. در سال ۱۹۶۷، داستان لمپو توسط نویسنده لهستانی، رومن پیزارسکی، در کتاب کوتاهی به صورت داستانی درآمد که در کلاس سوم مدارس ابتدایی لهستان نیز به عنوان درسی در کتاب گنجانده شد و سرانجام همین اثری شد که این فیلم از روی آن اقتباس شده است.
قسمت دوم سگ قطارسوار
۲ سال بعد از ساخت قسمت اول و موفقیت این فیلم که توانست چند جایزه ملی و بین المللی را دریافت کند، سازندگان این اثر تصمیم گرفتند تا به سراغ ساخت قسمت دوم این فیلم بروند. در قسمت دوم شاهد آن هستیم که زوزیا پس از انجام یک عمل جراحی موفقیتآمیز در ایالات متحده، به همراه والدینش به زادگاهش لهستان بازمیگردد.
در غیاب آنها، سگشان لمپو، که به واسطه سفرهای انفرادیاش با قطار، در سراسر کشور و کلیپهای منتشر شده از او در اینترنت مورد توجه بوده است، حالا تحت مراقبت مدیر ایستگاه، آدام پاپراونی قرار گرفته است. لمپو همچنان به عادت، به سفر انفرادیاش با قطار ادامه میدهد. در حالی که قبلا همیشه به ایستگاه راهآهن برمیگشت، یک روز ناپدید میشود و سیگنالی از ردیاب جیپیاس که در قلادهاش قرار داشت، از کار میافتد.
پاپراونی، مدیر ایستگاه، وحشتزده از این اتفاق، سگی مشابه را از یک پناهگاه حیوانات به سرپرستی میگیرد. با این حال، زوزیا پس از بازگشت به خانه، متوجه میشود که آن حیوان خانگی، سگ او، یعنی لمپو نیست، بلکه یک سگ ماده به نام لونا است. او به همراه دوستش آنتک و سگشان لونا، یک ماجراجویی تازه را برای یافتن حیوان خانگی گمشدهشان آغاز میکند و همین طرح داستان، قصه قسمت دوم این فیلم را شکل میدهد.
در پایان اگر بخواهیم به نظر کلی مخاطبهای این ۲ فیلم اشاره کنیم، باید بگوییم که بسیاری از مخاطبها در فضای مجازی، این اقتباس لهستانی را برداشتی سطحی از کتاب اصلی قلمداد کردهاند، بسیاری از کاربرها به تاکید زیاد فیلمساز بر لحظات احساسی ایراد وارد کردهاند و دیالوگهای فیلم را خسته کننده خواندهاند، به طوری که خیلی از بینندهها این فیلم را به عنوان یک اثر کسلکننده از سینمای خانوادگی لهستان نامیدهاند. البته همه نقدها و تحلیلها درباره این فیلم اینچنین بیرحمانه نیست برخی به نکات مثبت فیلم مانند نقش آفرینی کاراکتر سگ داستان، طراحی صحنه خوب و همینطور قصه زیبا و لطیف فیلم نیز اشاره کردهاند، قصهای که ارزش دیدن و شنیدن دارد.