نگاهی به فیلم «مرغ»/ بیا از این زندگی فرار کنیم!

- 14 دقیقه مطالعه
فیلم سینمایی «مرغ» ساخته جورج پالفی، مفاهیمی چون بقا، آزادی، خشونت، استثمار و میل به زندگی را در قالب زندگی یک مرغ و از زاویه دید او مطرح می‌کند.

به گزارش فیلم‌نت نیوز، حیوانات همواره در ادبیات و پس از آن در سینما، انیمیشن، تئاتر و سریال حضوری پررنگ داشته‌اند. هرگاه شرایط سیاسی و اجتماعی در دوره‌های مختلف مجال بیان حقیقت به شکلی عریان را از خالق اثر گرفته، هنر به سراغ نمادها و استعاره‌ها رفته است و چه چیزی بهتر از شخصیت‌های حیوانی که در فرهنگ‌ها و ادبیات مختلف، هرکدام نمادی از بخشی از خصلت‌های انسانی بوده‌اند: روباه مکار، سگ وفادار، کلاغ خبرچین و ده‌ها نمونه دیگر.

البته هنر در بسیاری از موارد تلاش کرده این کلیشه‌ها را بشکند و تصویری متفاوت از حیوانات ارائه دهد. نمونه قابل توجه آن را می‌توان در «شازده کوچولو» اثر آنتوان دو سنت‌اگزوپری دید، جایی که روباه از یک شخصیت کلیشه‌ای فاصله می‌گیرد و به موجودی دانا و فلسفی تبدیل می‌شود و یکی از ماندگارترین شخصیت‌های ادبیات جهان را شکل می‌دهد.

حیوانات در سینما

سینما نیز خیلی زود متوجه ظرفیت شخصیت‌های حیوانی برای روایت جهان انسان شد. یکی از نمونه‌های مهم در این زمینه «ناگهان بالتازار» ساخته روبر برسون است؛ فیلمی که جهان الاغی به نام بالتازار را در ارتباط با صاحبان مختلفش روایت می‌کند. برسون در عین روایت زندگی یک حیوان، تصویری تلخ از انسان و مناسبات انسانی ارائه می‌دهد. بالتازار بیش از آنکه یک شخصیت حیوانی باشد، شاهد خاموش خشونت، رنج و تباهی انسان‌هاست.

سال‌ها بعد، یرژی اسکولیموفسکی با فیلم «عرعر» به شکلی دیگر به این تجربه ادای دین کرد. در آنجا نیز الاغ محور روایت است، اما انسان‌ها بیش از آنکه شخصیت‌های اصلی باشند، بخشی از جهان پیرامون حیوان‌ هستند. دوربین تلاش می‌کند نگاه خود را از انسان جدا کند و جهان را از ارتفاعی دیگر ببیند.

سینما در سال ۲۰۲۵ هم شاهد ساخت فیلم سینمایی «مرغ» (Hen) توسط جورج پالفی فیلمساز مجارستانی بوده است. این فیلم از آن دسته آثاری است که در ظاهر قصه‌ای ساده درباره زندگی یک مرغ را روایت می‌کند، اما در لایه‌های زیرین خود به مفاهیمی چون بقا، آزادی، خشونت، استثمار و میل به زندگی می‌پردازد.

پالفی با انتخاب یک حیوان به‌عنوان شخصیت اصلی، جهان انسانی را از زاویه‌ای متفاوت به تماشا می‌گذارد؛ جهانی که در آن موجودات ضعیف‌تر، پیش از آنکه فرصتی برای انتخاب داشته باشند، در چرخه‌ای از تولید، مصرف و نابودی گرفتار می‌شوند.

«مرغ» جورج پالفی نیز در امتداد همین سنت قرار می‌گیرد، اما مسیر متفاوتی را انتخاب می‌کند. پالفی نه فقط از یک مرغ برای روایت زندگی انسان استفاده می‌کند، بلکه تلاش دارد مخاطب را وادار کند برای مدتی کوتاه، جای موجودی را بگیرد که معمولا در زندگی روزمره حتی به آن فکر نمی‌کنیم.

راه پرفرازونشیب بقا

فیلم با پروسه دردناک تخم‌گذاری مرغی آغاز می‌شود؛ تخمی که سرانجام جوجه‌ای از آن بیرون می‌آید، اما این جوجه با دیگران متفاوت است. سیاه‌رنگ بودن او نخستین نشانه تفاوتی است که قرار است مسیر زندگی‌اش را تغییر دهد. پالفی در همین نقطه، بدون آنکه نیاز به دیالوگ یا توضیح اضافه داشته باشد، مفهوم «دیگری بودن» را وارد روایت می‌کند. جوجه سیاه، پیش از آنکه شخصیتی مستقل باشد، موجودی متفاوت است؛ تفاوتی که در جهانی مبتنی بر یکسان‌سازی، می‌تواند به معنای طرد شدن باشد.

این مرغ به‌تدریج بزرگ می‌شود و سرانجام زمانی که یک راننده کامیون او را جدا می‌کند تا به خانه ببرد و همسرش از او سوپ درست کند، نخستین تصمیم مهم زندگی‌اش را می‌گیرد: فرار.

مرغ را در فیلم نت تماشا کنید

این فرار شاید در نگاه اول صرفا یک اتفاق ساده و حتی غریزی به نظر برسد، اما پالفی آن را به نقطه عطفی برای شکل‌گیری شخصیت اصلی تبدیل می‌کند. مرغ دیگر تنها موجودی نیست که قرار است خورده شود، او می‌خواهد زندگی کند.

از اینجا به بعد، فیلم تبدیل به داستان بقا می‌شود. داستان موجودی که برای زنده ماندن باید از جهانی عبور کند که هیچ حقی برای او قائل نیست.

وقتی زندگی به کالا تبدیل می‌شود

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های «مرغ»، پرهیز فیلم از شعار دادن است. پالفی به جای آنکه مستقیما درباره نظام صنعتی تولید گوشت یا رابطه انسان و حیوان سخنرانی کند، این مفاهیم را در دل تجربه شخصیت اصلی قرار می‌دهد. مرغ از همان لحظه تولد در چرخه‌ای قرار گرفته که برای او طراحی نشده است. تولدش، رشدش، تغذیه‌اش و حتی مرگ احتمالی‌اش بخشی از یک فرآیند اقتصادی است: او زندگی می‌کند تا مصرف شود و همین‌جا است که فیلم از قصه یک مرغ فراتر می‌رود.

انسان مدرن نیز در بسیاری از موقعیت‌ها خود را گرفتار چرخه‌ای مشابه می‌بیند: تولد، آموزش، کار، تولید، مصرف و سرانجام حذف شدن از چرخه. تفاوت اساسی در این است که انسان تصور می‌کند انتخاب می‌کند، در حالی که فیلم پالفی این پرسش را مطرح می‌کند که مرز میان انتخاب و اجبار دقیقا کجاست؟ مرغِ فیلم شاید کوچک و بی‌پناه باشد، اما همین بی‌پناهی باعث می‌شود مساله آزادی در مورد او عریان‌تر دیده شود.

سینما از نگاه یک مرغ

یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های فیلم، انتخاب زاویه دید است. پالفی مجبور نیست برای شخصیت اصلی دیالوگ بنویسد یا احساسات او را با مونولوگ توضیح دهد. بدن مرغ، حرکتش، واکنش‌هایش و مسیر حرکت دوربین جای زبان را می‌گیرند.

این تصمیم باعث می‌شود مخاطب ناچار شود فعال‌تر باشد. قرار نیست فیلم همه چیز را برای ما توضیح دهد. باید نگاه کنیم، حدس بزنیم و از رفتار شخصیت اصلی به احساسات او برسیم. در چنین شرایطی، دوربین اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. دوربین پالفی صرفا ثبت‌کننده زندگی یک حیوان نیست؛ گاهی شبیه چشم یک ناظر است و گاهی مانند همراهی که در مسیر بقا کنار مرغ حرکت می‌کند. این انتخاب، فیلم را از یک تجربه صرفا روایی به تجربه‌ای حسی نزدیک می‌کند.

خشونتی که همیشه دیده نمی‌شود

«مرغ» فیلمی درباره خشونت است، اما خشونت در آن الزاما به شکل خون و کشتار نمایش داده نمی‌شود. خشونت اصلی، در ساختاری است که انتخاب را از شخصیت اصلی گرفته است.

مرغ مجبور است فرار کند، پنهان شود، غذا پیدا کند و از خطر دور بماند. او در جهانی زندگی می‌کند که تقریبا هر موجود بزرگ‌تری می‌تواند تهدیدی برایش باشد.

این نگاه باعث می‌شود فیلم مفهوم خشونت را گسترده‌تر کند. خشونت فقط زمانی اتفاق نمی‌افتد که موجودی موجود دیگر را بکشد، گاهی خود ساختار زندگی می‌تواند خشونت‌آمیز باشد.

در اینجا «مرغ» به اثری درباره حق زیستن تبدیل می‌شود؛ حقی که در ظاهر بدیهی است، اما در جهان فیلم، شخصیت اصلی باید برای به دست آوردنش مبارزه کند.

طنز سیاه در دل یک داستان تلخ

جورج پالفی از سوی دیگر تلاش نمی‌کند فیلمش را به یک بیانیه تلخ و سنگین تبدیل کند. در برخی موقعیت‌ها، طنزی سیاه و عجیب شکل می‌گیرد که با فضای اثر تناقض ظاهری دارد و همین طنز، تلخی داستان را بیشتر می‌کند.

موقعیت‌هایی که از نگاه انسان ممکن است کاملا عادی باشند، وقتی از زاویه نگاه مرغ دیده می‌شوند، معنای دیگری پیدا می‌کنند. چیزی که برای انسان بخشی از زندگی روزمره است، برای حیوان می‌تواند تهدیدی مرگبار باشد.

این جابه‌جایی زاویه دید، یکی از ابزارهای مهم فیلم برای ایجاد طنز و در عین حال نقد مناسبات انسانی است.

پالفی و علاقه به روایت‌های نامتعارف

جورج پالفی از فیلمسازانی است که معمولا به روایت‌های متعارف علاقه چندانی ندارد و «مرغ» نیز ادامه همین مسیر است. او تلاش می‌کند از ساده‌ترین عناصر، جهانی پیچیده‌تر بسازد.

در این فیلم، یک مرغ می‌تواند نماینده تمام موجوداتی باشد که صدایشان شنیده نمی‌شود؛ موجوداتی که در تصمیم‌های بزرگ زندگی هیچ نقشی ندارند و صرفا باید با پیامدهای تصمیم دیگران کنار بیایند.

پالفی البته پاسخ مشخصی برای این وضعیت ارائه نمی‌کند. او بیشتر سوال می‌پرسد: آیا آزادی زمانی معنا دارد که برای به دست آوردنش مجبور به فرار باشیم؟ آیا موجودی که تمام عمرش برای مصرف شدن طراحی شده است، می‌تواند سرنوشت دیگری انتخاب کند؟ و آیا انسان واقعا آن‌قدر که تصور می‌کند از حیوانات متفاوت است؟

مرغی که آینه انسان می‌شود

مهم‌ترین دستاورد «مرغ» شاید همین باشد که فیلم در نهایت درباره مرغ نیست. مرغ تنها سطح بیرونی روایت است و آنچه در عمق فیلم اهمیت پیدا می‌کند، داستان موجودی است که نمی‌خواهد آن چیزی باشد که دیگران برایش تعیین کرده‌اند به همین دلیل، تماشای فیلم می‌تواند تجربه‌ای فراتر از یک قصه درباره حیوانات باشد. هر بار که مرغ از خطری فرار می‌کند، می‌توان موقعیت انسانی مشابهی را در ذهن تصور کرد؛ انسانی که از یک رابطه، یک شغل، یک ساختار اجتماعی یا حتی سرنوشتی که برایش تعیین شده، گریخته است.

در این معنا، «مرغ» درباره میل به انتخاب است، درباره لحظه‌ای که موجودی تصمیم می‌گیرد حتی اگر امکان پیروزی نداشته باشد، دست‌کم برای سرنوشت خودش تلاش کند.

پایان یک فرار، آغاز یک پرسش

پالفی با «مرغ» فیلمی ساخته که ارزش آن بیش از داستان ساده و حتی عجیبش، در زاویه دید آن نهفته است. او دوربین را از مرکز جهان انسانی کنار می‌کشد و موجودی را در مرکز قرار می‌دهد که معمولا تنها زمانی دیده می‌شود که قرار است به عنوان بخشی از غذای انسان روی میز قرار بگیرد، اما وقتی دوربین همراه این مرغ حرکت می‌کند، ناگهان زندگی او اهمیت پیدا می‌کند.

شاید مهم‌ترین پرسش فیلم نیز همین باشد: چه چیزی باعث می‌شود زندگی یک موجود برای ما ارزشمند باشد؟

«مرغ» پاسخ قطعی به این پرسش نمی‌دهد، اما با ساختن جهانی که در آن یک مرغ برای زنده ماندن می‌جنگد، مخاطب را وادار می‌کند برای لحظاتی به مفهوم زندگی از زاویه‌ای دیگر نگاه کند.

در نهایت، جورج پالفی داستان یک مرغ را به داستان همه موجوداتی تبدیل می‌کند که نمی‌خواهند تنها بخشی از یک چرخه باشند. موجوداتی که می‌خواهند زنده بمانند، حتی اگر جهان برای زنده ماندن آنها طراحی نشده باشد و شاید همین‌جا است که «مرغ» از یک فیلم درباره حیوانات فاصله می‌گیرد و به فیلمی درباره انسان تبدیل می‌شود؛ انسانی که گاهی برای پیدا کردن معنای آزادی، ابتدا باید جرات فرار کردن داشته باشد.

نوید جعفری

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

نت مگ