کین پارسونز یوتیوبر و کارگردان:

«هزارتوی اتاق‌های پشتی» خواب‌های کودکی‌ام است/ از اینترنت تاثیر گرفتم نه سینما

- 18 دقیقه مطالعه
کین پارسونز، کارگردان ۲۰ ساله فیلم «هزارتوی اتاق‌های پشتی» پس از ثبت بزرگ‌ترین افتتاحیه تاریخ استودیوی A24، درباره مسیرش از یوتیوب تا هالیوود، ساخت دکور عظیم فیلم، مخالفتش با استفاده از هوش مصنوعی، موسیقی فیلم و چیزهای دیگر صحبت کرده است.

به گزارش فیلم‌نت‌نیوز، کین پارسونز تا همین یکی ۲ سال پیش داشت در خانه‌اش با نرم‌افزار رایگان سه‌بعدی‌سازی بلندر (Blender)، ویدیوهای ترسناک می‌ساخت و در یوتیوب منتشر می‌کرد. حالا نخستین فیلم بلند او، «هزارتوی اتاق‌های پشتی» (Backrooms)، بزرگ‌ترین افتتاحیه تاریخ استودیوی A24 را رقم زده است و مسیر این یوتیوبر خودآموخته را به یکی از غیرمعمول‌ترین داستان‌های موفقیت هالیوود تبدیل کرد.

«هزارتوی اتاق‌های پشتی» در سال ۱۹۹۰ روایت می‌شود و داستان کلارک، صاحب یک فروشگاه مبلمان را دنبال می‌کند؛ مردی که پس از جدایی از همسرش، هم زندگی شخصی‌اش از هم پاشیده و هم کسب‌وکارش در آستانه ورشکستگی قرار گرفته است. در حالی که همه‌چیز علیه او پیش می‌رود، اتفاقی مرموز او را وارد دنیایی وهم‌آلود و بی‌پایان می‌کند؛ جهانی که مرز میان واقعیت و کابوس مشخص نیست.

پارسونز نخستین بار با مجموعه اینترنتی کوتاه «بک‌رومز» به شهرت رسید؛ دنیایی از ویدیوهای پیدا‌شده که در آن راهروهای بی‌پایان، اتاق‌های انتظار، ساختمان‌های متروک و دیگر فضاهای وهم‌آلود با مهتابی کم‌نور و در یک کلام فضای لیمینال دیده می‌شد. موفقیت آنلاین او توجه استودیو را جلب کرد و در نهایت A24 یک فیلمنامه‌، بودجه‌ای ۱۰ میلیون دلاری و گروهی از بازیگران شامل رناتا ریسنسو و چیویتل اجیوفور بازیگر فیلم «۱۲ سال بردگی» را در اختیارش گذاشت.

تصویری از پشت صحنه «هزارتوی اتاق‌های پشتی»
تصویری از پشت صحنه «هزارتوی اتاق‌های پشتی»

کمتر پیش می‌آید یک استودیو، ساخت فیلمی ۱۰ میلیون دلاری را به یک یوتیوبر ۲۰ ساله بسپارد، اما A24 چنین ریسکی را پذیرفت و نتیجه شد «هزارتوی اتاق‌های پشتی»؛ فیلمی که با افتتاحیه تاریخی فروش ۸۱ میلیون دلاری، کین پارسونز را یک‌شبه به یکی از نام‌های تازه هالیوود تبدیل کرد.

امیلی سندستروم خبرنگار مجله اینتنرنتی مشهور اینترویو مگزین با پارسونز مصاحبه کرده است که ترجمه خلاصه‌ای از آن را با هم می‌خوانیم.

* از اینجا شروع کنیم که خودت واقعا از چه چیزی می‌ترسی؟ فیلم‌های ترسناک محبوبت کدامند؟

– راستش من از چیزهایی می‌ترسم که تقریبا هیچ ربطی به فیلم‌های ترسناک و کلا سینما ندارد. آن‌قدرها هم فیلم و سریال ندیده‌ام که فهرست بزرگی از آثار محبوبم داشته باشم؛ به‌خصوص در ژانر وحشت. اگر مجبور باشم یک ژانر را انتخاب کنم، احتمالا تریلر خواهد بود. حتی دوست ندارم بگویم علمی‌تخیلی، چون کارهای تکنوتریلرِ واقع‌گرایانه را بیشتر ترجیح می‌دهم.

* عشق سینمایی؟

– از آن آدم‌هایی نبودم که از کودکی عاشق سینما باشند. حس نمی‌کنم آگاهانه از میراث این هنر الهام گرفته باشم. البته سینما بالاخره به شکلی تاثیرش را می‌گذارد. هنر تصویر همیشه ویژگی‌های مشترکی دارد، اما من بیشتر از فضای اینترنت تاثیر گرفته‌ام تا سینما.

* این فضاهای آشنا، اما وهم‌آلود مثل راهروهای خالی و ساختمان‌های متروکه و لیمینال، واقعا خودت را می‌ترساند یا بیشتر مجذوبشان می‌شوی؟

– نه، واقعا روی اعصابم نمی‌رود. البته وقتی دارم میان انبوه چیزهایی جست‌وجو می‌کنم که مردم در اینترنت جمع کرده‌اند، گاهی به تصویری برمی‌خورم که رویم اثر می‌گذارد. بیشتر برایم جذابند، چون خیلی از این عکس‌ها انگار هیچ صاحب مشخصی ندارند. شاید از آگهی‌های فروش ملک آمده یا از هارددیسک‌های قدیمی متعلق به دو دهه پیش بیرون کشیده شده باشند. همین باعث می‌شود خیلی راحت بتوانی تخیل خودت را روی آن‌ها سوار کنی. برای من، این حس دقیقا شبیه وسواسی‌شدن نسبت به یک خاطره دوران کودکی است که از زمینه اصلی خودش جدا شده باشد. دیگر نمی‌دانی آن خاطره در چه موقعیتی شکل گرفته و فقط یک تصویر کوتاه از آن باقی مانده است. من از این خاطره‌های پراکنده زیاد دارم و معمولا به شکل خواب دوباره سراغم می‌آید. فکر می‌کنم خیلی‌ها بعد از بیدار شدن، تا چند دقیقه یا حتی چند ساعت، نسبت به حال‌وهوای خوابشان حس کنجکاوی دارند. انگار خواب‌ها از همان جای دوردستی می‌آیند که عکس‌های قدیمی آمده‌اند.

تصویری از پشت صحنه «هزارتوی اتاق‌های پشتی»

* زیاد پیش آمده است خواب ببینی دوباره به جایی برمی‌گردی و اتاق‌های جدید، یکی پس از دیگری ظاهر شوند؟

– خواب‌های من بیشتر حول معماری یا حافظه فضایی می‌چرخد. در زندگی روزمره هم ذهنم خیلی درگیر ساختمان‌ها و رابطه میان فضاهاست. وقتی نخستین فیلم کوتاه «بک‌رومز» را ساختم، می‌خواستم آن حس خواب دیدن در خانه دوران بچگی را دنبال کنم، اینکه بعد بیدار شوی و بفهمی جایی که در خواب دیدی، کاملا با نسخه واقعی آن خانه فرق داشته است. انگار اطلاعات ذهنی مربوط به آن مکان به هم ریخته و اشتباهاً روی جای دیگری قرار گرفته، اما تو همچنان باورش کرده‌ای و همان حس را تجربه می‌کنی. آن خانه، خانه توست، اما پخش شده؛ جاهایی که در واقعیت وجود ندارد و گاهی رفتار عجیبی از خودش نشان می‌دهد. از نظر احساسی، بخش بزرگی از تصمیم‌های طراحی فیلم از همین حس سرچشمه می‌گیرد.

«هزارتوی اتاق‌های پشتی» را با زیرنویس فارسی در فیلم‌نت ببینید

* درست است که دکور کار، ۳ هزار متر مربع وسعت داشت؟ درباره استفاده از هوش مصنوعی به جای ساخت دکور واقعی هم بحثی شد؟ اصلا چطور به این تصمیم رسیدید؟

– بله. ۳ هزار متر مربع بود. از همان لحظه‌ای که منابع و امکاناتمان را بررسی می‌کردیم، به‌شدت طرفدار ساخت دکور واقعی بودم. هیچ‌وقت سمت هوش مصنوعی مولد نمی‌روم و شخصا هم با استفاده از آن به‌جای نیروی کار خلاق مخالفم، مگر برای کارهای تکراری و ساده. همیشه تاکید داشتم که تا جای ممکن همه‌چیز واقعی باشد و همین کار را هم کردیم. بنابراین بخش عمده چیزی که در فیلم می‌بینید، دکورهای واقعی است. هر وقت شخصیتی روی زمین راه می‌رود، آن زمین واقعی است. هر وقت به دیوار دست می‌زند، آن دیوار واقعی است. بیشتر وقت‌ها اگر وسط صحنه می‌ایستادی و ۳۶۰ درجه دور خودت می‌چرخیدی، نه پرده آبی می‌دیدی و نه چیزی که توهم حضور در آن فضا را از بین ببرد. آنچه در فیلم می‌بینید، همان چیزی است که واقعا هنگام حضور در آنجا احساس می‌کردیم. فقط در جاهایی که ساختشان عملا ممکن نبود، مثل بعضی از فضاهای بسیار عظیم، از جلوه‌های ویژه استفاده کردیم. از نظر فنی همه مسیرهایی را که شخصیت‌ها در آن حرکت می‌کردند ساختیم، اما چون همه آن‌ها در استیج‌های مستقل جا نمی‌شدند، ناچار بودیم ادامه فضا را با جلوه‌های ویژه گسترش دهیم، بعد به استیج بعدی برش بزنیم و همه را به هم وصل کنیم. من عاشق جلوه‌های ویژه هستم و استفاده از آن را تا حدی معقول می‌دانم. ضمن این که در بخش‌های مربوط به ویدیوهای پیدا‌شده هم بخش قابل توجهی از کار با بلندر انجام شد.

* پس از پایان کار، با چنین دکور بزرگی چه می‌کنند؟ آتشش می‌زنند؟

– راستش نمی‌دانم. ای کاش دقیقا می‌دانستم چه اتفاقی برایش افتاد. آخرین روز فیلمبرداری داشتیم نسخه‌ای از سکانس افتتاحیه را می‌گرفتیم. جلوی دکور ایستادم و از آن خداحافظی کردم. همان روز شروع کردیم بخش‌هایی از دکورهای دیگر را جدا کنیم تا یکی از استیج‌های اصلی را تغییر شکل بدهیم و دیوارهای تازه‌ای اضافه کنیم. در نتیجه، دکور کاملا فرم و نقشه جدیدی پیدا کرد. روز آخر بیشتر دکور تکه‌تکه شده بود، خیلی از دیوارها دیگر وجود نداشت و همه‌چیز به هم ریخته بود. واقعا نمی‌دانم بعدش چه شد. حدس می‌زنم ظرف یکی دو روز همه را جمع کرده باشند. می‌دانم که صفحات سقف به دفتر شرکت استودیو و انیمیشن آدفیلوز (Oddfellows) منتقل شد و با آن‌ها اتاق تدوین را پوشاندند. انگار همه تکه‌های دکور با ما جابه‌جا شدند. مطمئنم بقیه بخش‌ها، مثل دیوارهای موقت و چیزهای دیگر، برای پروژه‌های بعدی بازیافت خواهند شد.

 «هزارتوی اتاق‌های پشتی»

* وقتی فیلمنامه را خواندی، چیزی بود که واقعا بخواهی تغییر دهی یا همه‌چیز روان پیش رفت؟

– فیلمنامه بخشی بود که در آن کمترین اختیار خلاقانه را داشتم. البته هرچه پروژه جلوتر رفت، میزان اختیارم بیشتر شد و حالا که همه‌چیز تمام شده، فکر می‌کنم در پروژه بعدی آزادی عمل خیلی بیشتری به من خواهند داد. توانستم روی بعضی از عناصر کلیدی که باید از فیلمنامه اصلی حفظ می‌شد، پافشاری کنم. اگر به عقب برگردم، زمان بیشتری برای پرداخت فیلمنامه صرف می‌کنم، اما شرایط خاصی بود و فرصت خیلی محدودی داشتیم؛ یا باید همان موقع فیلم را می‌ساختیم یا اصلا ساخته نمی‌شد. در نسخه اولیه فیلمنامه چیزهایی در جزییات فرعی طراحی صحنه بود که با دنیایی مورد انتظار مخاطب از «بک‌رومز» همخوانی نداشت. لازم بود همه‌چیز با قواعد این جهان هماهنگ شود. شب‌های زیادی نخوابیدم تا پیش از آغاز فیلمبرداری، این مسائل را تا جای ممکن سر و سامان بدهم.

* حالا که فیلم را دوباره تماشا می‌کنی، جایی هست که با خودت بگویی ای کاش این بخش این‌طوری نبود؟

– در مرحله تدوین چنین حسی داشتم، اما خوشحالم که دیگر این حس از بین رفته است. شاید فقط یکی دو مورد خیلی جزیی در بعضی دیالوگ‌ها باشد، اما اجرای بازیگران نه. عاشق گروه بازیگری هستم. اگر بخواهم صادق باشم، به نظرم چند بخش فیلمنامه کمی بیش از اندازه شیک و صیقل‌خورده است. با این حال، هیچ لحظه‌ای در فیلم نیست که دلم بخواهد چشمم را از پرده بردارم.

* طراحی صدا هم واقعا دیوانه‌کننده است. برای آن چه ایده‌ای در ذهن داشتی؟

– برای من صدا و موسیقی همیشه از محبوب‌ترین بخش‌های فرایند خلق هنری است. موسیقی همه کارهای یوتیوبم را خودم می‌سازم. وقتی درباره طراحی فضای صوتی صحبت می‌کردیم، ساده‌ترین بخش این بود که بگوییم باید دقیقا مثل همان مجموعه و کاملا به آن شبیه باشد. از آنجا که بخش زیادی از مجموعه یوتیوب به شکل ویدیوهای پیدا‌شده ساخته شده، بسیاری از صداها به صورت مونو هستند. اما اینجا با صدایی گسترده‌تر، ظریف‌تر و استریو روبه‌روییم. با این حال، حال‌وهوای کلی همیشه این بوده که چیزی کهنه و متعلق به دهه ۹۰ یا اوایل دهه ۲۰۰۰ خلق کنیم. با اینکه داستان در سال ۱۹۹۰ می‌گذرد، نوعی جابه‌جایی زمانی در آن وجود دارد؛ انگار آینده دارد گذشته را صدا می‌زند. صداها حسی شبیه پژواک در یک راهروی طولانی دارند، با ناله‌ها و آواهای ممتد آرام، اما عظیم. می‌خواستیم تا جای ممکن انتظارهای مخاطب و جریان معمول موسیقی را بر هم بزنیم. شاید در یک بخش از فیلم، یک ملودی دوباره تکرار شود، اما باقی موسیقی مدام در حال تغییر و تحول است.

کین پارسونز کارگردان «هزارتوی اتاق‌های پشتی»
کین پارسونز کارگردان «هزارتوی اتاق‌های پشتی»

* واکنش فالورهای یوتیوبت که همه‌چیز از آنجا شروع شد، چطور بوده است؟

– بعضی‌ها فیلم را دیده‌اند و واکنش‌ها تا اینجا مثبت بوده است. به نظرم فیلم هم برای کسانی که با فضای «بک‌رومز» آشنا نیستند، جواب می‌دهد و هم برای کسانی که کارهای یوتیوبی من را می‌شناسند. معتقدم این فیلم قرار است حس بسیار مشخصی را هدف بگیرد. اگر کسی آن حس را داشته باشد، فیلم برایش جواب می‌دهد. اگر هم نداشته باشد، اشکالی ندارد. تجربه تماشای فیلم همیشه شخصی است. من تلاش نمی‌کنم که همه سلیقه‌ها را راضی نگه دارم.

* احساس می‌کنی در حال پایه‌گذاری یک ژانر تازه هستی؟

– نه و اصلا هم دوست ندارم از این زاویه به آن نگاه کنم. وقتی موضوع بیش از حد بزرگ و مهم به نظر برسد، انگیزه‌های غیرسینمایی بیش از اندازه وارد کار می‌شود و این برای من هم حواس‌پرت‌کن است و هم از نظر احساسی سخت. دوست دارم کاری که انجام می‌دهم راهی برای پردازش تجربه‌های زندگی خودم باشد. سینما برای من همین است و ترجیح می‌دهم آن را در همین چارچوب حفظ کنم. اگر دیگران بخواهند آن را نشانه اتفاق بزرگ‌تری بدانند، مشتاقم ببینم چه برداشتی خواهند داشت. خودم اما نمی‌خواهم چنین ادعاهایی مطرح کنم.

تیزر تریلر «هزارتوی اتاق‌های پشتی»

* به ساخت یک بازی ویدیویی از آن فکر کرده‌ای؟

_ هیچ‌وقت احتمال ساخت یک بازی ویدیویی در دنیای «هزارتوی اتاق‌های پشتی» را رد نکرده‌ام. همین حالا هم بازی‌های زیادی با این موضوع وجود دارد. اگر بتوانیم یک بازی درست‌وحسابی با بودجه مناسب بسازیم، می‌تواند خیلی جذاب باشد. با این حال، در کل دوست دارم مسیر مستقیمی را که برای مخاطب در نظر دارم، خودم هدایت کنم. می‌خواهم جریان روایت دقیقا از مسیری مشخص عبور کند. البته در بازی هم می‌توان چنین کاری کرد، اما حوزه تخصص من نیست و فعلا هم نمی‌خواهم تجربه‌اش کنم.

* پس از ساخت چنین فیلم بزرگی چه می‌کنی؟ برنامه تابستانت چیست؟ می‌خواهی استراحت کنی؟

– هفته آینده به خانه برمی‌گردم. می‌خواهم فیلم را مثل یک تماشاگر معمولی همراه دوستان و خانواده‌ام در سینمای شهر خودمان تماشا کنم. برایش بلیت می‌خرم، یک بار می‌بینمش و بعد بقیه تابستان را طوری زندگی می‌کنم که انگار هیچ‌کدام از این اتفاق‌ها نیفتاده‌اند. پروژه تمام‌شده را باید رها کرد وگرنه هیچ‌وقت نمی‌توانم روی پروژه بعدی تمرکز کنم. می‌خواهم دو هفته واقعا به آن فکر نکنم و اجازه بدهم مغزم از فشار شدید این دوره خلاص شود. در یک‌سال‌ونیم گذشته حتی یک روز هم استراحت نداشته‌ام. برنامه‌های زیادی برای آینده دارم که مشتاقم زودتر سراغشان بروم.

ترجمه و تنظیم: جهانگیر شاه‌ولد

فیلم نت نیوز- جدیدترین اخبار و اطلاعات فیلم و سریال

برچسب‌ها: یوتیوبر
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

نت مگ