«کایوت در برابر کمپانی اکمی»؛ چرا من همیشه بازندهام؟
به گزارش فیلمنت نیوز، کایوت یکی از جذابترین شخصیتهای تاریخ کارتون است؛ موجودی همیشه بازنده که شکستهای پیاپیاش هرگز برای تماشاگر خستهکننده نمیشود. سالها است او را دیدهایم که با نقشههای عجیبوغریب و با استفاده محصولات کمپانی اکمی به دنبال رودرانر میدود و درست در لحظهای که خیال میکنیم این بار موفق خواهد شد، گرفتار میشود.
فیلم «کایوت در برابر کمپانی اکمی» (Coyote vs. Acme) این شخصیت آشنا را از دنیای کارتونی بیرون آورده است و وارد دنیای آدمها میکند؛ جایی که کایوت، این بار نه با یک نقشه تازه برای شکار رودرانر، بلکه با یک شکایت حقوقی به جنگ کمپانی اکمی میرود. پرسش این است که آیا این بار نقشهاش میگیرد؟
تماشای «کایوت در برابر کمپانی اکمی» در فیلمنت
واقعیت در برابر کارتون
فیلم با الگویی آشنا شروع میشود و ما همان کایوت بامزه و دستوپاچلفتیای را میبینیم که قرار است مدام بلایی سرش بیاید و هیچوقت موفق نشود. با این حال، عجیب است که ما تماشاگران از دیدن شکستهایش سیر نمیشویم. انگار خودمان هم دوست داریم رودرانر همیشه فرار کند و کایوت بماند و شکستهای مفتضحانه و خندهدارش؛ لحظههایی که ابزارهایش، بهجای کمک به شکار پرنده تیزپا، باعث دردسر خودش میشوند. بر همین اساس، فیلم بیش از آنکه بر داستانی محکم و پرداختشده تکیه کند، روی طنز موقعیت بنا شده است.
فیلم با این لحن کمیک ما را میخنداند و در عین حال، با ساختاری شبیه داستانهای کارآگاهی، ما را پای فیلم نگه میدارد. فیلم یک معمای مرکزی دارد: چرا کایوت همیشه باید آسیب ببیند؟ چرا هیچکدام از محصولاتی که استفاده میکند هیچوقت به کارش نمیآیند؟ چرا نمیتواند رودرانر را شکار کند؟ شاید پشت همه این شکستها عمدی در کار باشد.
کایوت برای شکار رودرانر همواره سراغ محصولات اکمی میرود، اما این محصولات در نهایت بلای جان خودش میشوند. به همین دلیل، داستان فیلم حول شکایت کایوت از کمپانی اکمی شکل میگیرد؛ کمپانیای که محصولاتی طراحی میکند که در دنیای کارتونها به شخصیتهای کارتونی آسیب میزنند. شگفت آنکه کاشف به عمل میآید این محصولات در واقع ابزارهایی برای انجام آزمایش روی شخصیتهای کارتونیاند؛ آزمایشهایی بیرحمانه که قرار است در نهایت به ساخت محصولاتی بهتر برای انسانها منجر شود.
موضوع غریبی بهنظر میرسد. جالب اینکه خود فیلم هم به این مساله آگاه است و آن را از زبان خروس بیان میکند: هیچ بلایی سر شخصیتهای کارتونی نمیآید؛ درست مثل کایوت که مهم نیست در درهای عمیق سقوط کند یا دینامیت توی صورتش منفجر شود. او هر بار سالم میماند. تضاد جالبی است. انگار آدمها کارتونها را برای آزمونوخطا ساختهاند؛ برای تجربه چیزهایی که در عالم واقعیت نمیتوانند تجربه کنند.
این بار اما ماجرا برعکس شده است. کارتونها که خودشان ساخته دست بشرند، میخواهند علیه سازندگانشان بشورند. مخلوق به جنگ خالق میرود. برای همین، داستان «کایوت در برابر کمپانی اکمی» در دنیای واقعی و با آدمهای واقعی جریان دارد و کایوت و دیگر شخصیتهای کارتونی به همان شکل دوبعدی وارد این دنیا شدهاند. با این تمهید، پرسش فیلم در سطح میزانسن و تصویر هم مطرح میشود: شخصیتهای کارتونی چه نسبتی با آدمهای واقعی دارند؟ آیا آدمها از کارتونها سواستفاده میکنند؟ به گمان من، کایوت در نهایت به پرسش جالبی میرسد: چرا مرا طوری آفریدهاید که همیشه شکست بخورم؟

شکست در برابر استمرار
در کنار شوخیهای بامزه کایوت، نکته دیگری هم به چشم میآید: بیگناهی او در میان انسانهایی که چندان به او اهمیت نمیدهند. او موجودی تنها است و زبان انسانی ندارد. بیزبان بودن کایوت، درست مثل مینیونها، تصمیم مهمی است که فاصله او با دیگران را برجسته میکند. این حیوان کجوکوله و تودار حرف نمیزند و تنها با چند تابلو و اداواطوار منظورش را میرساند. این بیزبانی بهشکلی خفیف و بامزه در ما احساس گناه ایجاد میکند؛ اینکه داریم به موجودی بینوا میخندیم که حتی نمیتواند از خودش دفاع کند.
در نهایت، بخش مهمی از جذابیت «کایوت در برابر کمپانی اکمی» از بازسازی خاطرات نوستالژیک نسلی از انسانها میآید که با این موجود پرتلاش، ولی همیشه شکستخورده بزرگ شدهاند. کایوت هنوز همان است و کارهای دیوانهوارش آدم را پای تلویزیون میخکوب میکند. حیوانی مرموز که زبان ندارد، تنها است و توی کیسه درویشیای که بر سر چوب بسته، اندازه یک کامیون خرتوپرت دارد؛ خنزرپنزرهایی که تماشای کار کردن کایوت با آنها بزرگترین کشش شخصیت او است. بهویژه اینکه حالا این حیوان نه فقط در دنیای کارتونها، بلکه در جهان واقعی و وسط مردم عادی، همان آتشی را میسوزاند که در دنیای کارتون استادش است. تجربه این تازگی خود لذت دیگری در این فیلم است.
کایوت در برابر کمپانی اکمی می بازد؟
از منظر درونمایه، آن چیزی که تمام عناصر این نمایش را کنار هم نگه میدارد، تلاش بیامان و باور داشتن به امکان پیروزی است. کمی هم کنایهآمیز است؛ کایوتِ همیشهبازنده میخواهد درباره برنده شدن و رسیدن داد سخن بدهد، اما بهنظرم فیلم زیباییاش را از همینجا میگیرد. آن چیزی که کایوت را بامزه و خواستنی میکند نه لزوما رسیدن، بلکه همیشه تلاش کردن است.
کایوت در دعوای حقوقی برنده میشود، اما وقتی به خانه برمیگردد و پا روی جادههای پیچدرپیچ میگذارد، دوباره تبدیل میشود به همان موجود خنگی که باید با هزارویک روش خلاقانه دنبال پرنده محبوبش بدود و هرگز هم به آن نرسد. این نرسیدن، همان چیزی است که ما در خانه تماشا میکنیم و از آن لذت میبریم.
مرتضی مهراد




