امیررضا رشتی کارگردان دو قسمت «اعتراف می‌کنم»:

«اعتراف می‌کنم» آنتولوژی است نه اپیزودیک/ ۴۰ دقیقه برای روایت قصه جنایی کم است

- 26 دقیقه مطالعه
امیررضا رشتی کارگردان ۲ قسمت از سریال «اعتراف می‌کنم» درباره قالب سریال، نحوه، شیوه و چالش‌های کارگردانی با مدت زمان محدود می‌گوید.

به گزارش فیلم‌نت نیوز، سریال «اعتراف می‌کنم» از دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۲۰ به‌طور اختصاصی در فیلم‌نت منتشر می‌شود. رضا فتح‌اللهی‌پور و نیما حسنی‌نسب تهیه‌کنندگان این مجموعه اپیزودیک هستند که در هر قسمت یک پرونده جنایی را واکاوی می‌کند. پدیدآورنده و مجری طرح نیز نیما حسنی‌نسب از نویسندگان و منتقدان مطرح سینما است.

کارگردانان «اعتراف می‌کنم» اسما ابراهیم‌زادگان، بهداد امینی، عماد خدابخش، امیررضا رشتی، نفیسه زارع و پویا سعیدی هستند. مهدی هاشمی، پوریا پورسرخ، علیرضا ثانی‌فر، بهار کاتوزی، با معرفی: روژان رضوانیان، با حضور: محمدرضا مالکی بازیگران اصلی این سریال هستند. علی امیرریاحی، امیررضا رشتی، نفیسه زارع، پویا سعیدی، عاطفه صالحی، رضا فخاری و مینا نظری سریال «اعتراف می‌کنم» را نوشته‌اند و پویا سعیدی طراحی و سرپرستی نویسندگان این سریال را برعهده دارد.

امیررضا رشتی، کارگردان قسمت دوم و ششم سریال «اعتراف می‌کنم»، در گفت‌وگوی اختصاصی با فیلم‌نت نیوز، درباره تفاوت سریال آنتولوژی با سریال اپیزودیک، چالش‌های کارگردانی سریال، همکاری چند کارگردان در ساخت یک مجموعه و بازخورد مخاطبان به این سریال صحبت کرد.

رشتی بر این باور است که ۴۰ دقیقه برای روایت یک قصه جنایی و معمایی زمان کافی نیست. او معتقد است که به ‌سختی می‌توان یک مینی‌سریال یا سریال جنایی را به یاد آورد که زمانش کمتر از ۵۰ دقیقه باشد و در عین حال توانسته باشد به اندازه لازم روی مخاطب تاثیر بگذارد، اما در سریال «اعتراف می‌کنم» این نکته به خوبی رعایت شد.

مشروح گفتگو را با هم می‌خوانیم.

*تعریف شما از سریال اپیزودیک چیست و چطور با سریال «اعتراف می‌کنم» روبه‌رو شدید و تصمیم به کارگردانی قسمت دوم آن گرفتید؟

– ابتدا باید به یک تفکیک مفهومی اشاره کنم. به نظرم در سینما و سریال‌سازی ایران درباره مفهوم «اپیزودیک» یک تعبیر نادرست یا دست‌کم یک تعبیر مصطلح متفاوت با تعریف رایج داریم. سریال‌هایی مانند «اعتراف می‌کنم» در تعریف جهانی بیشتر در دسته سریال‌های آنتولوژی قرار می‌گیرند، نه سریال‌های اپیزودیک.

سریال‌های اپیزودیک معمولا ساختاری رویه‌ای دارند؛ یعنی قصه در قسمت‌های مختلف امتداد پیدا می‌کند و مخاطب در اپیزودهای مختلف، اوج و فرود یک داستان را می‌بیند. در مقابل، سریال آنتولوژی می‌تواند در هر قسمت، از نظر شخصیت، بازیگر و حتی لوکیشن متفاوت باشد، اما از یک جهان تماتیک مشخص پیروی کند.

این ساختار شکل‌های مختلفی دارد. ممکن است هر قسمت از نظر بازیگران و لوکیشن کاملا متفاوت باشد، اما تم مشترکی داشته باشد؛ مانند سریال «آینه سیاه»، (Black Mirror) یا تغییرات در سطح فصل‌ها اتفاق بیفتد، مثل سریال «فارگو»، (Fargo) و «کارآگاه حقیقی» (True Detective).

شکل دیگری هم وجود دارد که در آن یک گروه بازیگران و یک فضای ثابت داریم، اما داستان هر قسمت متفاوت است. سریال «جنایتکار» (Criminal) در نسخه‌های مختلف خود نمونه‌ای از این شکل است.

از این منظر، «اعتراف می‌کنم» یک سریال آنتولوژی است. این ساختار معمولا مخاطب فراگیر کمتری دارد و خاص‌پسندتر است، اما در مدلی که ما انتخاب کرده‌ایم، این امکان وجود دارد که هر قسمت یک قصه را باز کند، روایتش را کامل کند و به نقطه اوج، گره‌گشایی و پایان‌بندی برسد.

این موضوع برای ساختاری که چند کارگردان و چند نویسنده دارد، امکان جالبی ایجاد می‌کند. هر کارگردان می‌داند قصه‌ای که در اختیارش قرار گرفته است، از ابتدا تا انتها متعلق به همان قسمت است و می‌تواند آن را به شکل کامل روایت کند.

در سیستم سریال‌سازی ایران، برخلاف آنچه در ساختار رایج سریال‌سازی خارج از ایران، به‌ویژه آمریکا می‌بینیم، همکاری چند کارگردان و چند نویسنده برای ساخت یک سریال چندان رایج نیست. ساختار سریال‌سازی ما تا حد زیادی از ساختار فیلم‌سازی‌مان تاثیر گرفته است بنابراین اگر قرار بود سریالی با اپیزودهایی که ارتباط بیشتری با یکدیگر دارند تولید کنیم، کار بسیار پیچیده‌تر و پرریسک‌تری می‌شد.

ساختار آنتولوژی تا حد زیادی در خدمت این شیوه تولید متفاوت قرار گرفت: چند کارگردان و نویسنده در کنار یک شورانر و سرپرست نویسندگان که بتوانند انسجامی میان این افراد و دیدگاه‌های مختلف ایجاد کنند.

من از ابتدا و از مرحله شکل‌گیری ایده با «اعتراف می‌کنم» درگیر بودم، چون در گروه نویسندگان سریال حضور داشتم. پویا سعیدی و نیما حسنی‌نسب درباره ساخت چنین سریالی گفت‌وگو کرده بودند و نسخه بریتانیایی آن را دیده بودند. من هم چند سال بود که با پویا سعیدی همکاری داشتم و از ابتدا به عنوان نویسنده وارد این پروژه شدم.

در آن مرحله ایده اولیه، شخصیت‌ها و فضای کلی شکل گرفته بود و قرار شد درباره شخصیت‌ها جزییات بیشتری ایجاد کنیم، طرح‌ها و قصه‌های مختلف را در جلسات مطرح کنیم و ببینیم کدام‌یک با این فضا و ساختار همخوانی دارد، بنابراین برخورد من با «اعتراف می‌کنم» تقریبا از همان مرحله شکل‌گیری ایده آغاز شد. جلساتی درباره شخصیت‌ها، فضا، محل وقوع داستان، فرم روایت، قصه‌های شخصی کاراکترها و محدودیت‌های فرمی و فضایی داشتیم. بعد از آن، اعضای گروه نویسندگان سراغ پرونده‌ها و ایده‌های مختلف رفتند.

ایده قسمت «درباره الی» از ترکیب خواندن چند پرونده و تخیل من و مینا نظری نویسنده دیگر این قسمت، شکل گرفت. این ایده در جلسات گروه مطرح، چکش‌کاری شد و بعد وارد مرحله نگارش شدیم. فیلمنامه را نوشتیم و تحویل دادیم.

چند ماه بعد، وقتی تصمیم برای تولید جدی شد، از من خواسته شد قسمت خودم را کارگردانی کنم. از ابتدا این بحث وجود داشت که گروهی از کارگردان‌های جوان، عمدتا افرادی که سابقه ساخت فیلم کوتاه داشتند، قسمت‌های مختلف را کارگردانی کنند.

برای من طبیعتا خیلی خوشایند بود که بتوانم قسمتی را کارگردانی کنم که خودم و مینا نظری نوشته بودیم. البته همه کارگردان‌ها چنین فرصتی نداشتند و من، پویا سعیدی و نفیسه زارع این امکان را داشتیم که قسمت‌هایی را که در نگارش‌شان مشارکت کرده بودیم، کارگردانی کنیم بنابراین پیشنهاد را با خوشحالی پذیرفتم.

*کارگردانی یک سریال آنتولوژی باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد تا مخاطب با یک شروع و پایان باز و مبهم روبه‌رو نشود؟

– این موضوع تا حد زیادی به تصمیم‌هایی برمی‌گردد که از ابتدا درباره متن گرفته‌ایم. ساختار و فرم روایت از مرحله نگارش مشخص می‌شود. قرار نبود ما به عنوان کارگردان، فرم تازه و بی‌سابقه‌ای خلق کنیم. این فرم در دنیا تجربه شده است و ما صرفا تلاش کردیم روی همان ساختار سوار شویم و در متن و سپس در کارگردانی آن را اجرا کنیم.

پیش از تولید، چندین جلسه با حضور تمام کارگردان‌ها، پویا سعیدی سرپرست نویسندگان و نیما حسنی‌نسب برگزار شد و درباره وجوه تکنیکال و هنری کار به تصمیم‌های مشترک رسیدیم. چند کارگردان در کنار سرپرست نویسندگان و تهیه‌کننده می‌نشستند و درباره ابعاد مختلف پروژه گفت‌وگو می‌کردند. به نظرم تضارب آرا و حتی تضاد دیدگاه‌ها در نهایت به شکل‌گیری ایده‌های جالبی کمک می‌کرد.

تصمیم‌های نهایی طبیعتا با پویا سعیدی و با همراهی و نظر نیما حسنی‌نسب گرفته می‌شد، اما ما هم در جلسات دیدگاه‌های خودمان را مطرح می‌کردیم و بخشی از فرایند به شکل مشارکتی پیش می‌رفت.

در همان جلسات، مجموعه‌ای از تصمیم‌های تکنیکی و هنری گرفته شد. این تصمیم‌ها قرار نبود دست‌وپای کارگردان‌ها را ببندد، اما محدوده‌ای برای استایل تصویری ایجاد می‌کرد مثلا درباره شکل فضا، رنگ، استایل دوربین و قاب‌بندی‌ها به یک شمایل کلی رسیدیم.

اگر امروز نوعی یکدستی میان قسمت‌های مختلف وجود دارد، بخشی از آن به همین تصمیم‌های تکنیکی و هنری برمی‌گردد، بخشی به مهندسی متن‌ها و بخشی هم به این موضوع که کارگردان‌ها با گروهی نسبتا ثابت کار می‌کردند. در گروه فیلم‌برداری، صدا و صحنه عوامل ثابتی داشتیم و در پشت صحنه نیز تعدادی بازیگر ثابت حضور داشتند. همه این‌ها در نهایت به ایجاد یکدستی کمک می‌کرد.

به نظرم مهم‌ترین موضوع در ساختار آنتولوژی همین است؛ اینکه یکدستی میان وجوه فنی وجود داشته باشد، اما این به معنای از بین رفتن خلاقیت کارگردان نیست.

خلاقیت بر اساس نگاه کارگردان به سوژه، موضوع و نحوه روایت آن قسمت تغییر می‌کرد. من این شانس را داشتم که ۲ اپیزود را در این مجموعه کارگردانی کنم و می‌توانم شهادت بدهم که فضا برای خلاقیت وجود داشت. برای مثال تصمیم‌های کارگردانی من در اپیزود «درباره الی» با توجه به شخصیت‌پردازی که او در طول قسمت طی می‌کند و همچنین فضای جنایتی که مرتکب شده، به یک شکل بود و در اپیزود ششم یعنی «نشانی از شر» به شکل دیگر.

در نهایت تصمیم‌های کلی و فرم اصلی سریال ثابت بود، اما در جزییات می‌توانستیم تفاوت ایجاد کنیم. جذابیت این ساختار برای من همین است؛ اینکه می‌دانی نمی‌توانی از جهان کلی اثر خارج شوی، اما در همان جهان می‌توانی اتفاق‌های کوچک و متفاوتی رقم بزنی.

این هم‌زمان جذابیت، ریسک و استراتژی کارگردانی یک سریال آنتولوژی است؛ باید بپذیری که خلاقیت در یک چارچوب اتفاق می‌افتد و در عین حال بدانی که در همان چارچوب امکان خلاقیت وجود دارد.

*چه چالش‌هایی را در کارگردانی قسمت دوم سریال تجربه کردید و مقابله شما با آن‌ها از چه نوع بود؟

– می‌توانم چالش‌ها را به ۲ بخش تقسیم کنم: بخشی مربوط به جنبه خلاق کارگردانی و بخشی مربوط به مدیریت کارگردانی.

در بخش خلاق، یکی از نخستین و مهم‌ترین چالش‌ها، پیدا کردن و ساختن بازیگر برای شخصیت نوجوان بود. ما یک شخصیت نوجوان داشتیم و سیستم پرورش بازیگر ما هم به شکل آکادمیک نیست که بتوانیم برای چنین نقشی به مدارس تخصصی بازیگری مراجعه کنیم بنابراین تست‌گیری به شیوه کلاسیک انجام شد.

در مرحله اول، از حدود ۴۰ تا ۵۰ نفر در بازه سنی ۱۴ تا ۱۹ سال تست گرفتیم. بعد از یک مرحله انتخاب، به حدود ۱۰ تا ۱۲ نفر رسیدیم و از میان آن‌ها دوباره تست گرفتم تا به سه گزینه نهایی رسیدیم که مانیا علیجانی هم یکی از آن‌ها بود. بعد با این سه گزینه چند جلسه تمرین داشتیم تا به بازیگری برسم که احساس کنم می‌توان به او برای این نقش اعتماد کرد.

تعبیر من از بازیگری، به‌ ویژه برای این نقش، کمی با تعبیر رایج در سینمای ایران متفاوت بود. تمرکزم بیشتر روی کنترل نگاه، فیگور، ژست و نحوه نشستن بود و می‌خواستم این موارد از کنترل خارج نشود. در حالی که بخش زیادی از آموزش بازیگری ما بر نوعی برون‌گرایی در بازی مبتنی است.

اینکه توانستم مانیا علیجانی را با توجه به تجربه‌های قبلی‌اش در بازیگری از آن نقطه به این نقطه برسانم، برای من چالش شیرینی بود. نکته مهم این بود که با بازیگری باهوش و با استعداد مواجه بودم که گوش می‌داد و دوست داشت تجربه متفاوتی داشته باشد. در یک پروسه حدود ۱۴ تا ۱۵ جلسه‌ای، در نهایت توانستیم به این استایل بازی برسیم.

چالش دیگر، طراحی بازی شخصیت بود. نمی‌خواستم مخاطب به محض دیدن او تصور کند که با یک قاتل روبه‌رو است. درست است که ساختار سریال از ابتدا به مخاطب می‌گوید فردی که وارد این مکان می‌شود حتما ارتباطی با یک پرونده دارد، اما برای من مهم بود که بازی بازیگر به شکلی باشد که با وجود این پیش‌فرض، مخاطب همچنان علاقه‌مند باشد شخصیت را دنبال کند.

بخش دیگری از چالش خلاق، ایجاد ارتباط میان خط شخصی زندگی کاراکتر و خط پرونده بود؛ اینکه بتوانم این ارتباط را نه فقط در متن، بلکه در کارگردانی هم ایجاد کنم.

از همان ابتدا به این فکر کردم که چطور می‌توان با جای دوربین، ارتباط چشمی و طراحی دکوپاژ، این ۲ خط را به هم مرتبط کرد. مثلا از همان ورود کاراکتر، با طراحی دکوپاژ ۱۸۰ درجه تلاش کردم ارتباطی میان ۲ شخصیت ایجاد شود.

بعد با انتقال‌هایی میان اتاق بازجویی و اتاق پشت آینه و سپس صحنه‌ای که کاراکتر در سالن نشسته، تلاش کردم این ارتباط را مرحله‌به‌مرحله شکل بدهم. در آن صحنه، حرکت آرام دوربین را طراحی کردم تا گارد ۲ شخصیت نسبت به یکدیگر شکسته شود و همان‌جا نخستین اشتباه «درباره الی» اتفاق بیفتد.

این بخش از کارگردانی برای من جذاب بود؛ اندازه نما، زاویه، ارتفاع، لول، لنز و حرکت دوربین، چیزهایی هستند که از کلنجار رفتن با آن‌ها و خلق معنا از طریقشان لذت می‌برم. ارتباط با بازیگر و ساختن او برای نقش هم بخش مهم و جذاب دیگری بود، اما بخش ناخوشایندتر کارگردانی که تقریبا در همه پروژه‌ها وجود دارد، بخش مدیریت است؛ مدیریت گروه، تنش، فضا و مسائل تولید. منظورم این نیست که در جایگاه مدیر تولید قرار بگیریم، بلکه کارگردان باید بتواند دشواری‌های تولید، برنامه‌ریزی و محدودیت‌های اجرایی را مدیریت کند، بدون اینکه سطح پروژه را پایین بیاورد یا پیشنهادهایش باعث متوقف شدن روند تولید شود.

در این سریال، زمان بزرگ‌ترین دشمن ما بود. تقریبا ۸ روز برای ساخت هر قسمت داشتیم و این زمان برای همه کارگردان‌ها و اپیزودها یکسان بود. به نظرم شاید اگر به عقب برگردیم، می‌شد درباره این تصمیم تجدیدنظر کرد، چون حجم و پیچیدگی قسمت‌ها با یکدیگر متفاوت بود، اما زمان تولید برای همه یکسان در نظر گرفته شده بود.

این موضوع فشار زیادی ایجاد می‌کرد. در روزهایی که در اتاق بازجویی یا راهرو بودیم، امکان جای‌گذاری دوربین بهتر بود و سریع‌تر می‌توانستیم کار کنیم، اما وقتی وارد اتاق پشت آینه می‌شدیم، شرایط بسیار سخت‌تر بود و میزان خروجی پایین می‌آمد. بالانس کردن این ۲ بخش از دشواری‌های مدیریت کارگردانی بود.

*از نظر شما کارگردانی یک روایت در ۴۰ دقیقه به شکلی که مخاطب بتواند عمق ماجرا را درک کند، چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟

– به نظرم این موضوع خیلی به متن وابسته است، اما با توجه به همین سریال و مقایسه قسمت‌های خودم با قسمت‌های دیگر و همچنین سریال‌های این ژانر، باید بگویم که ۴۰ دقیقه برای روایت یک قصه جنایی زمان مناسبی نیست.

من به‌سختی می‌توانم یک مینی‌سریال یا سریال جنایی را به یاد بیاورم که زمانش کمتر از ۵۰ دقیقه باشد و در عین حال توانسته باشد به اندازه لازم روی مخاطب تاثیر بگذارد.

اگر امروز به اپیزود دوم با نام «درباره الی» برگردم، شاید درباره زمان آن تجدیدنظر کنم. به نظرم بسیار سخت است که یک قصه جنایی و معمایی را در ۴۰ دقیقه از نقطه شروع به نقطه پایان رساند، آن را به اندازه کافی عمیق کرد و در عین حال قصه شخصی یک آدم دیگر را نیز به آن متصل کرد.

اگر توانسته باشم این کار را انجام داده باشم، اتفاق خوبی است، اما خودم احساس می‌کنم هنوز کمبودهایی وجود دارد. مهم‌ترین کمبود هم از نظر من زمان است. ۴۰ دقیقه برای این ژانر، مدل و فرم، زمان مناسبی نیست.

البته زمانی که فیلمنامه «درباره الی» را می‌خواندیم، چنین حسی نداشتیم. حتی «درباره الی» کوتاه‌ترین فیلمنامه ما بود، اما بعد از اجرای کار و دیدن خروجی نهایی احساس کردم می‌شد بعضی بخش‌ها را عمیق‌تر کرد و افت‌ و خیز بیشتری به قصه داد.

شاید یکی از راه‌ها این باشد که بیشتر روی شخصیت مکث کنیم؛ روی جزییات کاراکتر تمرکز کنیم و این موضوع را در ترکیب با صحنه‌پردازی، میزانسن، دکوپاژ و بازی بازیگر بسازیم. با این حال، همچنان فکر می‌کنم زمان کمتر از ۵۰ دقیقه برای چنین روایتی مناسب نیست.

*با وجود این چالش‌ها دیدگاه مخاطبان فیلم‌نت درباره سریال «اعتراف می‌کنم» چقدر با دیدگاه شما تفاوت یا تشابه داشت؟

– بازخوردی که من گرفتم، نه خارج از انتظارم بود و نه کاملا برخلاف انتظارم. از اواسط تولید تصور می‌کردیم سریال در همین اندازه دیده شود. من هم بازخوردهای مثبت گرفتم و هم منفی؛ بعضی‌ها خیلی دوست داشتند و بعضی‌ها کمتر.

از ابتدا می‌دانستیم وارد ساختاری می‌شویم که الزاما فرم فراگیری نیست. همان‌طور که نسخه‌های مختلف (Criminal) در کشورهای مختلف هم در مقایسه با سریال‌های فراگیرتر، مخاطب عام کمتری دارند بنابراین برای ما قابل پیش‌بینی بود که «اعتراف می‌کنم» قرار نیست سریالی باشد که همه مخاطبان آن را ببینند.

فکر می‌کنم مخاطبان علاقه‌مند به ژانر جنایی، کسانی که سویه‌های روان‌شناختی برایشان جذاب‌تر است و همچنین افرادی که ساختار و جنبه‌های تکنیکی سریال‌سازی را دنبال می‌کنند، بخش مهمی از مخاطبان ما بودند.

بازخوردها هم تقریبا همین را نشان داد. نه آن‌قدر تعریف و تمجید شد که تصور کنیم همه از سریال راضی‌اند و نه آن‌قدر بازخورد منفی بود که تصور کنیم با شکست مواجه شده‌ایم. به نظرم استاندارد قابل قبولی داشتیم.

البته اگر زمان بیشتری داشتیم و بعضی اتفاقات در تولید به شکل دیگری پیش می‌رفت، شاید می‌توانستیم به استاندارد بالاتری برسیم. خود من وقتی امروز قسمت‌ها را می‌بینم، در بعضی جاها حسرت می‌خورم که می‌توانستیم کار بهتری انجام دهیم، اما از طرف دیگر، بازخوردهایی که دریافت کردم تا حدی دلگرم‌کننده بود.

*استقبال مخاطبان از این سریال و قسمت هایی که شما کارگردانی کردید چطور بود؟

– ۲ نکته در بازخوردهایی که درباره قسمت من دریافت کردم، برایم پررنگ‌تر بود. یکی تعریف از شیوه کارگردانی، شکل پلان‌بندی و جزییاتی بود که در کار به آن‌ها فکر شده بود و دیگری بازی مانیا علیجانی که مورد توجه قرار گرفت.

بازخورد درباره بخش کارگردانی برای خودم بسیار خوشایند بود. بخش بازیگری هم طبیعتا برایم مهم بود، چون حاصل یک ساخت مشترک بود؛ البته زحمت اصلی را مانیا علیجانی کشید، اما برای من هم تجربه و اعتباری بود که از این همکاری به دست آوردم.

در مقابل، بخش زیادی از نقدهای منفی مربوط به نحوه لو رفتن قصه، شیوه روایت و کم بودن برخی افکت‌های دراماتیک بود. بخشی از مخاطبان هم معتقد بودند ریتم و تمپوی قصه به اندازه‌ای که به آن عادت دارند، گیرایی نداشت.

این موضوع تا حدی به سلیقه و نگاه خود من برمی‌گردد. من الزاما همه قصه‌ها را با یک ریتم و تمپو نمی‌بینم و گاهی عامدانه دوست دارم سکون و مکث را وارد کار کنم چون احساس می‌کنم این موضوع می‌تواند به فضای اثر کمک کند.

در عین حال می‌دانم که این نوع انتخاب ممکن است با سلیقه بخشی از مخاطبان امروز که به تماشای سریال‌های خارجی و ریتم‌های متفاوت عادت کرده‌اند، فاصله داشته باشد. برای من این تفاوت بیشتر یک تفاوت سلیقه است.

در این اپیزود تلاش کردم این شیوه را تجربه کنم و ببینم آیا می‌توانم بخشی از حس‌وحالی را که در سینمای مورد علاقه‌ام دوست دارم، وارد کار کنم؛ نه با این ادعا که قرار است به یک شکل خاص از سینما دست پیدا کنم، بلکه به عنوان تجربه یک علاقه‌مند سینما که می‌خواهد کارگردانی را تجربه کند.

این یکی از همان بخش‌هایی بود که به نظرم در چارچوب کلی «اعتراف می‌کنم» امکان خلاقیت در آن وجود داشت؛ اینکه ببینم آیا می‌توانم نوعی سکون و مکث را وارد کار کنم، حتی اگر بدانم این شیوه الزاما با سلیقه بخش زیادی از مخاطبان امروز همخوان نباشد. برای خودم تجربه ارزشمندی بود و حالا این تجربه را در مسیر کارگردانی‌ام با خودم دارم.

رستاک شاه‌ولی

برچسب‌ها: اعتراف می‌کنم،فیلم‌نت
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

نت مگ