بیایید با خالق «دنیای چارلی براون» آشنا شویم/ من کی هستم؟!
به گزارش فیلمنت نیوز، چارلز شولتز یکی از تاثیرگذارترین کارتونیستهای قرن بیستم بود؛ هنرمندی که با خلق مجموعه «بادامزمینیها» و شخصیتهایی مانند چارلی براون و اسنوپی دنیایی را به فرهنگ عامه معرفی کرد که در آن کودکان در قالب داستانهایی ساده و گیرا با مسائلی مانند شکست، تنهایی، دوستی و معنای زندگی آشنا میشوند.
اگر شما هم از طرفداران شخصیت های اسنوپی و چارلی براوون هستید شاید برایتان جالب باشد که بدانید مستندی درباره خالق این شخصیت ها با نام «دنیای چارلی براون» (Who Are You, Charlie Brown) ساخته شده که به زندگی و آثار شولتز و تاثیر «بادامزمینیها» میپردازد.
این مستند به کارگردانی مایکل بوفیلیو که روایت خود را تنها به مصاحبه با نزدیکان و تصاویر آرشیوی محدود نمیکند، در کنار روایت زندگی شولتز، یک فیلم کوتاه پویانمایی نیز در دل خود جای داده است که در آن چارلی براون با یکی از سادهترین و در عین حال دشوارترین پرسشهای زندگی روبهرو میشود: من کی هستم؟
در این مطلب نگاهی میاندازیم به این مستند و شیوهای که فیلم از طریق داستان چارلی براون زندگی و جهان ذهنی خالق «بادامزمینیها» را روایت میکند؛ هنرمندی که بخش بزرگی از عمر خود را صرف روایت زندگی کودکانی کرد که برای پیدا کردن پاسخ پرسشهای بزرگ زندگی، هنوز زیادی کوچک بودند.
تماشای «دنیای چارلی براون» در فیلمنت
پرسش بزرگ
شما کی هستید؟ پرسش بزرگی بهنظر میرسد بهویژه برای بچهها زیادی فلسفی مینماید، اما مستند برای این انتخابش دلیل خوبی دارد. خود شولتز توضیح میدهد که منبع الهام داستانهایش کودکی خودش و بعدا کودکی فرزندانش بوده است. حتی خودش به این نکته اشاره میکند که با بزرگ شدن فرزندانش، داستانهای او هم انتزاعیتر میشدند.
بنابراین، در کارنامه یک تصویرگر پرکار که داستانهای مصور برای کودکان مینویسد، تکرار مسائلی مانند هویت و کیستی میتواند روشنگرِ مساله جالبی باشد: اینکه اندیشیدن به این چیزها، برخلاف باور رایج، لزوما ویژه سنین بالا و زمانی که آدم کتاب خواند و دانشگاه رفت، نیست و می تواند از کودکی نیز مطرح شود. البته مساله نیست که بچهها فیلسوفند، حرف این است که مساله هویت خیلی جدیتر و ضروریتر از آنی است که ممکن است آدمها فکر کنند.
در مجموعه داستانهای «بادامزمینیها» شخصیتهای مختلفی وجود دارند. یکی از آنها لاینوس است که شخصیت فیلسوفمآب قصههای او است. در همین فیلم کارتونی، لاینوس درباره معنی زندگی انسان چیزهای عمیقی میگوید، اما فیلم هرگز در این دام نمیافتد که فلسفه میتواند پاسخ نهایی باشد. انگار شولتز میگوید پرسشهای بزرگ لزوما پاسخهای بزرگ نمیخواهند.

با وجود کمک لاینوس، نمره چارلی در درس انشا ۱۴ میشود. چارلی انشای مزخرفی درباره خودش مینویسد، فیلسوف نمیشود و به برداشت چندان دقیقی از هویتش هم نمیرسد. در این لحظه، دوباره سروکله لاینوس پیدا میشود و به شکل طنزآمیزی به او اطمینان میدهد که نمرهها معیار ارزش انسان و هنرش نیستند. زمان، داور واقعی هنرها و ارزشها است. به زبان ساده، مدرسه و شاخصهای رسمی هرگز نمیتوانند معیار درستی برای سنجش انسان باشند.
لایه عمیقتر اینجا است که این قصه داستان زندگی خود شولتز است؛ کسی که زندگی را با شکستهای فراوان و پشت سر هم آغاز میکند. کسی که تا مدتها نمیدانست کیست، ولی بهطرز حیرتانگیزی دست از تلاش نکشید. کسی که بهجای اینکه روی یک برگه کاغذ ثابت کند کیست، با ساختن بیش از ۱۰ هزار کمیکاستریپ نشان داد چطور زندگی کرده است.
پایان قصه چارلی براون در فیلم به اینجا میرسد که چارلی با برگه انشایش موشکی کاغذی درست و از پنجره به بیرون پرتاب میکند. بعد از همان پنجره میبیند که اولین برف سال نشسته و دوستانش صدایش میکنند برود برای برفبازی.
نمای آخر فیلم این است که آن موشک کاغذی بر فراز سر چارلی و دوستانش که مشغول بازی هستند تاب میخورد. نمادپردازی قشنگی است از مردی که سالهای طولانی درباره کیستی و هویت داستان گفته و نقاشی کشیده است، اما در نهایت آن چیزی که گویا واقعا برایش اهمیت دارد، بچههایی هستند که با هم بازی میکنند؛ جایی که انشای کذایی چارلی درباره کیستیاش بالای سرشان برای خودش پرواز میکند. انگار غرق بودن در پرسشها، ساختن هویت و بازی کردن، خیلی مهمتر از داشتن پاسخهای سرراستی است که از معلم نمره بیست میگیرد.
مستند درباره شولتز است، پویانمایی درباره چارلی و هر دو یک پرسش دارند: من کی هستم؟
مرتضی مهراد




