«جنگ ستارگان: ماندالورین و گروگو»؛ بازگشتی سرگرمکننده اما کماثر
به گزارش فیلمنتنیوز، «جنگ ستارگان: ماندالورین و گروگو» (Star Wars: The Mandalorian and Grogu) به کارگردانی جان فاورو محصول ۲۰۲۶ ادامهای سینمایی بر مجموعه «ماندالورین» (The Mandalorian) است که پس از چند سال دوری این مجموعه از سینما، اکران خود را در سینماهای جهان آغاز کرده است. فیلم پس از سقوط امپراتوری جریان دارد؛ زمانی که جنگسالاران امپراتور در گوشهوکنار کهکشان پراکنده شدهاند و جمهوری نوپا برای حفظ دستاوردهای شورش با تهدیدهای تازهای دستوپنجه نرم میکند.

دین جارین، با بازی پدرو پاسکال، شکارچی جایزهبگیر ماندالوریایی، بار دیگر همراه گروگو وارد ماموریتی تازه میشود. جمهوری از این ۲ برای مقابله با یکی از جنگسالاران امپراتوری کمک میگیرد، اما مسیر آنها با خواسته ۲ گانگستر هات گره میخورد. دین و گروگو باید روتا، پسر جابا هات، را پیدا کنند و به سیاره شاکاری بازگردانند؛ ماموریتی که آنها را وارد زنجیرهای از درگیریها و سفرهای بینسیارهای میکند.
فیلمنامه، داستان را بر پایه چند ماموریت پیاپی پیش میبرد؛ دین و گروگو از سیارهای به سیاره دیگر میروند، با دشمنان تازه روبهرو میشوند و موانع مختلف را پشت سر میگذارند. با این حال، پیوند میان این موقعیتها همیشه محکم نیست و فیلم در ساختن مسیری روایی و منسجم، موفق عمل نمیکند. نتیجه آن که «جنگ ستارگان: ماندالورین و گروگو» بیشتر به نسخه فشرده یک فصل از سریال شباهت دارد تا اثری که روایت خود را متناسب با ابعاد پرده سینما طراحی کرده باشد.
«جنگ ستارگان: ماندالورین و گروگو» و رابطهای که کمرنگ شده است

قلب مجموعه «ماندالورین»، رابطه میان دین و گروگو بود. دین در آغاز شخصیتی سرد و وظیفهشناس به نظر میرسید، اما حضور گروگو او را به چهرهای عاطفیتر، مسئولتر و آسیبپذیرتر تبدیل کرد. پیوند میان این دو، بهتدریج از یک رابطه میان شکارچی و هدف به رابطهای پدرانه رسید و بخش مهمی از جذابیت سریال را شکل داد.
فیلم همچنان از این رابطه بهره میگیرد، اما از ظرفیت احساسی آن کمتر استفاده میکند. دین و گروگو در بسیاری از بخشها بیشتر به ابزارهایی برای پیشبرد داستان تبدیل میشوند و تصمیمها و احساساتشان نقش تعیینکنندهای در مسیر روایت ندارد. فیلم بهجای تمرکز بر تغییر رابطه این دو شخصیت، آنها را درگیر مجموعهای از ماجراهای اکشن میکند.
بااینحال، یکی از بهترین بخشهای فیلم زمانی شکل میگیرد که دین از حرکت بازمیماند و گروگو باید از او مراقبت کند. این بخش که تقریبا ۱۵ دقیقه ادامه دارد و عمدتا بدون دیالوگ پیش میرود، فرصتی را برای نمایش بلوغ تدریجی گروگو فراهم میکند. او که در گذشته دریافتکننده مراقبت بود، اینبار باید از موجودی مراقبت کند که برایش نقش پدر را دارد. این موقعیت، درونمایههایی مانند مرگ، رشد و تغییر رابطه والد و فرزند را بهشکلی ساده اما تاثیرگذار مطرح میکند.
مقیاس بصری کوچکتر از انتظار

«جنگ ستارگان: ماندالورین و گروگو» از نظر جلوههای بصری و طراحی صحنه، همیشه در حد یک فیلم سینمایی بزرگ ظاهر نمیشود. برخی صحنهها از جلوههای عملی جذابی بهره میبرند و حضور موجودها و عناصر فیزیکی به جهان فیلم حس ملموستری میدهد، اما کیفیت جلوههای ویژه در سراسر اثر یکدست نیست.
در بعضی صحنهها، جلوههای بصری پرانرژی و تماشاییاند، اما در بعضی دیگر، تصاویر دیجیتال حالتی مصنوعی و ناپخته پیدا میکند. طراحی لوکیشنها هم گاهی یکنواخت و کمرمق است و با غلبه رنگهای خنثی، شکوه و تنوع دنیای «جنگ ستارگان» (Star Wars) را آنگونه که انتظار میرود، به نمایش نمیگذارد.
تدوین فیلم هم در حفظ ریتمی روان و یکدست چندان موفق نیست. تکیه مداوم بر الگوی نما-مقابلهنما (shot/reverse shot) و برشهای سریع میان صحنهها، گاهی فرصت شکلگیری تعلیق و تاثیرگذاری را از سکانسهای اکشن میگیرد. فیلم لحظههای پرتحرک بسیاری دارد، اما این صحنهها همیشه به هیجان و ضرباهنگی نمیرسد که انتظار میرود.
نوستالژی به جای شخصیتپردازی

فیلم برای گسترش جهان خود، شخصیتها و نشانههایی آشنا از آثار دیگر «جنگ ستارگان» را وارد داستان میکند؛ از زب اورلیوس در مجموعه «جنگ ستارگان: شورشیان» (Star Wars Rebels) و امبو در «جنگهای کلون» (The Clone Wars) گرفته تا روتا هات و مسابقه دژاریک. این ارجاعها برای طرفداران قدیمی مجموعه جذابیت دارد، اما در بسیاری از موارد نقش موثری در پیشبرد داستان ایفا نمیکند.
حضور برخی شخصیتها در فیلم، بیش از آنکه به گسترش طبیعی جهان داستان کمک کند، تلاشی برای پر کردن خلاهای روایی به نظر میرسد. مخاطبانی که با آثار پیشین این مجموعه آشنایی ندارند، ممکن است نتوانند اهمیت حضور این شخصیتها یا نقش آنها در داستان را بهدرستی درک کنند. روتا هات نیز با وجود آنکه در ماموریت اصلی جایگاه مهمی دارد، فرصت چندانی برای شکل دادن به یک شخصیت مستقل پیدا نمیکند.
نوستالژی زمانی موثر است که در خدمت قصه و شخصیتپردازی باشد، اما «جنگ ستارگان: ماندالورین و گروگو» گاهی از ارجاعهای آشنا بهعنوان جایگزینی برای خلق موقعیتهای تازه استفاده میکند. در چنین شرایطی، آشنایی مخاطب با جهان «جنگ ستارگان» بهجای آنکه تجربه فیلم را عمیقتر کند، صرفا به شناسایی چهرهها و عناصر قدیمی محدود میشود.
چند لحظه خلاقانه در فیلمی کمخطر
با وجود ضعفهای روایی و بصری، فیلم در چند صحنه جذابیت خود را حفظ میکند. درگیری با درویدهای جنگی استاپموشن، بهدلیل طراحی متفاوت و اجرای خلاقانه، از لحظههای سرگرمکننده فیلم به شمار میرود. حضور فروشنده غذای بیگانه با صداپیشگی مارتین اسکورسیزی نیز ایدهای متفاوت است که برای مدتی فضای فیلم را از یکنواختی خارج میکند.
پدرو پاسکال با صداپیشگی خود همچنان به دین جارین هویت و تاثیر میدهد. چهره این شخصیت در بیشتر صحنهها پشت کلاهخود پنهان میماند، اما لحن و اجرای صوتی پاسکال به حفظ وجه انسانی ماندالورین کمک میکند. برندن وین و لطیف کراودر نیز با اجرای صحنههای بدلکاری و حرکات فیزیکی شخصیت، در شکلگیری حضور ماندالورین نقش موثری ایفا میکنند.
فیلم در بعضی لحظهها بامزه و احساسی است و همچنان از جذابیت شخصیتهای اصلی خود بهره میبرد، اما در نهایت بیشتر به نسخهای سینمایی از همان الگوی آشنای سریال شباهت دارد تا اثری که بتواند افق تازهای پیش روی این مجموعه بگذارد. «جنگ ستارگان: ماندالورین و گروگو» هرچند در بخشهایی تاثیرگذار ظاهر میشود، در مجموع نمیتواند به تجربهای ماندگار و تعیینکننده در جهان «جنگ ستارگان» تبدیل شود.
پیمان پسوهای
بیشتر بخوانید
مردم «جنگ ستارگان» را پسندیدند/ شکست در گیشه!




