سریال «هدف ویژه: شکار صدام»؛ حقیقتِ دیکتاتور چیست؟
به گزارش فیلمنت نیوز، فیلمها و سریالهایی که با موضوع تعقیب و دستگیری شخصیتهای تاریخی و سیاسی ساخته میشوند اغلب آثاری جذاب و پرهیجان هستند بهویژه وقتی پای عملیاتهای نظامی و اطلاعاتی در میان باشد. سریال «هدف ویژه: شکار صدام» (High Value Target: The Hunt for Saddam) با این ایده ساخته شده است، اما روایتش به شکار یک دیکتاتور محدود نمیماند.
محور داستان جان نیکسون، تحلیلگر سازمان سیا و متخصص صدام حسین است؛ کسی که سالها این دیکتاتور را مطالعه کرده است و در جریان جنگ عراق از کارمندی پشتمیزنشین به ماموری میدانی تبدیل میشود تا در یافتن صدامِ مخفیشده مشارکت کند. حالا فقط هوش مطرح نیست، شهامت هم اهمیت دارد. شهامتی که لازمه جستوجو و مواجهه با حقیقت است. این ویژگی نیکسون را به مسیری میکشاند که باید بسیاری از قوانین و پروتکلها را زیر پا بگذارد.
در این معنا، نیکسون چهرهای از خود سریال است؛ اثری که میکوشد به جنگ عراق از زاویهای متفاوت نگاه کند و پرسش اصلیاش این است که آیا میتوان با مطالعه طولانیمدت یک انسان او را شناخت؟ اگر پاسخ این پرسش مثبت است، چرا همین شناخت بهظاهر تخصصی در عمل نتوانست به درک درستی از کشوری منجر شود که آمریکا به آن لشکرکشی کرد؟
تماشای سریال «هدف ویژه: شکار صدام» در فیلمنت
داستان تودهها
میگویند تاریخ درباره تودهها است، اما داستان درباره آدمها. قرار گرفتن نیکسون در مرکز روایت باعث میشود مساله سریال فقط جستوجوی گروهی از ماموران اطلاعاتی و نظامی برای یافتن یک دیکتاتور نباشد. حالا با انسانی مشخص روبهروییم که علاوه بر چالشهای بیرونی، باید با محدودیتهای شناخت خودش هم مواجه شود: آیا دانستن همهچیز درباره یک آدم به معنای شناختن او است؟

این پرسش مشخصا درباره صدام مطرح میشود. او در روند بازجویی فرصت پیدا میکند تا روایت خودش را از ماجرا ارائه دهد. سمیر، شخصیت عراقیآمریکایی سریال که بهعنوان مترجم همراه نیکسون است، به او هشدار میدهد که فریفته حرفهای صدام نشود. آدمها میتوانند چندین چهره داشته باشند. صدام در حیاط زندان گل و گیاه میپرورد و میتواند در برخورد با برخی آدمها مهربان باشد، اما همین آدم مسئول جنایات گستردهای است. این دو تصویر در کنار یکدیگر چالش دشواری میسازند: چطور میتوان انسانی را شناخت که در عین برخورداری از بعضی ویژگیهای ظاهرا عادی یا حتی دوستداشتنی، دست به اعمالی هولناک زده است؟ آیا شناختن یک چهره از شخصیت او به معنای شناختن کلیت او است؟
صدام در یکی از بازجوییها در باب همکاریاش با آمریکا و سازمان ملل مدعی میشود به تمام خواستههای آنها تن داده، با این وجود آمریکا به عراق حمله کرده است. حرفهای او را نمیتوان بیواسطه حقیقت تاریخی دانست. صدام هم مانند هر سیاستمدار دیگری روایت خودش را دارد و میکوشد اعمالش را به شکلی توجیه کند که به سود او تمام شود. با این حال، حرفهایش رگههایی از حقیقت درونش دارد، چون نیکسون در نهایت با این پرسش تنها میماند که آیا آمریکا عامدانه دوستش را قربانی کرد یا شناخت درستی از دوست و دشمنش نداشت؟
اینجا سریال به تناقض جالبی میرسد. نیکسون بهعنوان متخصص صدام معرفی میشود؛ کسی که قرار است چیزی را بفهمد که دیگران از درکش عاجزند، اما هر چه بیشتر با صدام مواجه میشود، بیشتر درمییابد که شناخت او به این سادگی نیست. از طرف دیگر، هرچه بیشتر درباره عراق میآموزد، فاصله میان آنچه خودش میفهمد و آنچه دستگاه سیاسی آمریکا حاضر است بپذیرد و انجام بدهد، بیشتر میشود.

یک صحنه جالب دیگر زمانی شکل میگیرد که نیکسون تلاش میکند با تشبیه صدام به ناپلئون او را به امضای سند تسلیم ترغیب کند. استدلالش این است که صدام نیز میتواند مانند ناپلئون با تسلیم شدن به قهرمان تبدیل شود، کشورش را متحد نگه دارد و مجسمهاش همچنان در میدان شهر باقی بماند. صدام اما به این مقایسه پوزخند میزند و میگوید او با مردان غربی تفاوت دارد و اینجا عراق است، نه فرانسه. نیکسون میکوشد با تکیه بر الگویی آشنا صدام را بفهمد؛ غافل از اینکه معنای تسلیم، قهرمانی و خیانت را نمیتوان بهسادگی از یک زمینه تاریخی به زمینهای دیگر منتقل کرد.
از این منظر، سریال نقد قدرت اطلاعاتی آمریکا است. این باور که با جمعآوری اطلاعات کافی میتوان کشوری دیگر را شناخت، آیندهاش را پیشبینی کرد و سرنوشتش را به دست گرفت، به چالش کشیده میشود. جنگ عراق نشان میدهد که این تصور تا چه اندازه میتواند خطرناک باشد. وقتی کشوری با شناختی ناقص از تاریخ، فرهنگ و مناسبات سیاسی کشوری دیگر در امور آن مداخله میکند، نتیجه میتواند فاجعهبار باشد.
مترجم و شناخت دیگری
در این میان، نقش سمیر از آنچه در نگاه اول به نظر میرسد مهمتر است. حضور این کهنهسرباز در نقش مترجم یادآوری میکند که میان دانستن زبان یک نفر و فهمیدن دنیای او تفاوت وجود دارد. نیکسون هم به نوعی مترجم است. او سالها صدام را مطالعه کرده تا او را برای دستگاهی که در آن کار میکند قابلفهم کند، اما همانطور که ترجمه کلمهها لزوما به معنای درک دنیای گوینده نیست، شناختن یک فرد هم لزوما به معنای فهمیدن جامعهای نیست که در آن زندگی میکند.

یکی از صحنههای مهم سریال زمانی شکل میگیرد که سمیر نیکسون را به گور جمعی در جنوب بغداد میبرد و از اعضای خانوادهاش میگوید که قربانی حکومت صدام شدهاند. تا پیش از آن، صدام برای نیکسون موضوع مطالعه است، اما سمیر چیزی به او میدهد که در بازجویی و کتاب خواندن قابللمس نیست؛ تجربه زیسته مردمی که زیر سلطه حکومت او زندگی کردهاند و بهای سنگینش را پرداختهاند.
جمعبندی
از منظر ساختار روایی و شیوه کارگردانی، «هدف ویژه: شکار صدام» در قالب یک تریلر کارآگاهی پیش میرود و در ایجاد فضای معمایی عملکرد قابلقبولی دارد. همراه شدن با نیکسون در بغداد و مواجهه با شهری ویران و مردمی که پیامدهای جنگ را تحمل میکنند به این فضا عمق میبخشد. برای همین، سریال موفق میشود از محدوده تعقیب صدام فراتر برود و تصویری قابلاعتنا از عراق پس از حمله آمریکا ارائه دهد؛ کشوری که مشکلاتش با کنار رفتن یک دیکتاتور تمام نمیشود.
در مجموع، سریال «هدف ویژه: شکار صدام» درباره آدمهایی است که خیال میکنند میتوانند دیگری را بشناسند. نیکسون صدام را مطالعه میکند، سمیر میکوشد واقعیت عراق را به او نشان دهد و دستگاه اطلاعاتی آمریکا تلاش میکند از مجموعه این اطلاعات استفاده کند. با این حال، در هر مرحله چیزی از تجربه و معنای اولیه از دست میرود. اطلاعات به شناخت تبدیل نمیشود، شناخت به تصمیم درست نمیانجامد و ترجمه در پر کردن فاصله میان دو جهان ناکام میماند.
مرتضی مهراد




