«وحشی»؛ قصه قهرمان‌ها و ضدقهرمان‌ها

- 11 دقیقه مطالعه

در فیلم‌نت نیوز بخوانید

«وحشی» تصویری است از انسان امروز؛ انسانی سرشار از تناقض که میان آرزو و ترس، میان میل به نیکی و جبرِ بقا سرگردان شده است.
به گزارش فیلم نت نیوز، نیک می‌دانیم، درام از دل یونان باستان برآمده است؛ جایی که مفاهیم قهرمان و آنتاگونیست نخست بار معنا یافت. در آثار سوفوکل، اوریپید و آیسخولوس، قهرمان نماد فضیلت، خرد و تقدیر بود؛ انسانی که در برابر نیروهای سرنوشت یا خدایان می‌ایستاد، اما اغلب در پایان قربانی همان تقدیر می‌شد. آنتاگونیست در این ساختار، نیروی بازدارنده‌ای بود که آزمون قهرمان را به عرصه‌ٔ شناخت بدل می‌کرد؛ گاه یک خصم بیرونی و گاه جلوه‌ای از ضعف و غرور درونی. مفهوم ضدقهرمان در این دوران هنوز زاده نشده بود، اما بذر آن در تراژدی‌هایی کاشته شد که قهرمان را از مقام الهی به زمین انسان پایین کشیدند، درست آنجا که پرسش از مسئولیت فرد در برابر اخلاق و سرنوشت آغاز شد. از همان‌جا درام تبدیل به آیینه‌ای برای فهم انسان شد، موجودی که میان خطا و رستگاری در نوسان است و تاریخ نمایش را تا امروز با همین پرسش زنده نگه‌داشته است.
از دیدگاه ارسطو در فن شعر، قهرمانِ تراژدی فردی است که نه کاملا پاکدامن و و نه سراپا شرور است. وی شخصیتی میانه دارد که به‌سبب خطای تراژیک یا همان هامارتیا به سقوط می‌افتد. ارسطو باور داشت که تراژدی باید در تماشاگر احساس ترحم و ترس را توأمان برانگیزد تا از رهگذر این هیجانات به پالایش روانی، یا همان کاتارسیس، دست یابد. اما آنچه اهمیت دارد در این میان، نقش آنتاگونیست، نیرویی در برابر قهرمان است که بحران اخلاقی و فکری او را عیان می‌کند، تا صرفاً بدخواه نباشد. ارسطو با چنین نگاهی، درام را میدان برخورد فضیلت و خطا می‌دید؛ جایی که انسان با خودش در جدال است و سرنوشت تنها بهانه‌ای برای آشکار شدن ماهیت درونیِ اوست.
در جهان روایت، مفهوم قهرمان همواره در پیوند با میل انسان به معنا و رهایی شکل گرفته است. قهرمان، چهره‌ای است که تماشاگر در او نمود والاترین فضیلت‌های خود را می‌بیند؛ نیرویی که در برابر تاریکی می‌ایستد و از میان آشوب، نظمِ تازه‌ای پدید می‌آورد. اما هرچه زمان پیش رفته، این تصور اسطوره‌ای فرو ریخته و تصویر انسانِ خاکستری و مدرن، جایگزین آن شده است؛ انسانی که در میانه‌ٔ خیر و شر زیست می‌کند و تصمیماتش از جنس واقعیت زندگی است و خیال و مطلق‌گرایی فاصله گرفته است.

داود اشرف؛ تجسم آنتی‌هیرو

در چنین بستری سریال «وحشی» شکل گرفته است؛ جهانی که قهرمان در آن آسیب‌دیده، مضطرب و انسان‌تر از همیشه ظاهر می‌شود. جواد عزتی در نقش داود اشرف، تجسم آنتی‌هیرو است؛ شخصیتی که مسیرش به مقصدی انسانی اشاره دارد، اما در راه رسیدن به آن، انتخاب‌هایی انجام می‌دهد که پیامدشان تاریکی است.

ضدقهرمان در معنای دقیقش دشمن قهرمان نیست بلکه شکل دیگری از انسان در کشاکش با خود است. چنین شخصیتی هدف مشخصی دارد، اما میان هدف و روش، فاصله‌ای عمیق وجود دارد. داوود اشرف نیز درون همین فاصله حرکت می‌کند؛ مردی که در جست‌وجوی رهایی و اثبات دوباره‌ٔ وجود خویش است، اما ابزار دست‌یابی‌اش از جنس خشونت و فریب است و همین تناقض است که تماشاگر را درگیر می‌کند. او از سر سیاهی نمی‌جنگد بلکه از ناتوانی در یافتن راه درست می‌جنگد. در چهره‌ٔ داوود، تنش میان انسان بودن و درست بودن موج می‌زند. بازی جواد عزتی این تعارض را چنان باورپذیر ترسیم می‌کند که مرز میان تقصیر و ضرورت در چشم تماشاگر محو می‌شود.

در مقابل این آنتی‌هیرو، مفهوم آنتاگونیست دراماتیک نیز معنایی تازه می‌یابد. آنتاگونیست معمولا نیروی مخالفی است که حرکت قهرمان را محدود می‌کند، اما در «وحشی» هومن سیدی از قالب کلاسیک بیرون می‌آید. رها جهانشاهی با بازی نگار جواهریان در ظاهر مددکاری خیرخواه است، اما در عمق وجودش، نیرویی پنهان از فریب و کنترل نهفته است. او تصویری از ضدیت هوشمندانه با حقیقت است؛ آنتاگونیستی که با لبخند نزدیک می‌شود تا در لحظه‌ی مقتضی خنجر را فرو ببرد. در ابتدا یاری‌رسان داوود جلوه می‌کند، ولی تمام رفتارهایش بخشی از نقشه‌ای حساب‌شده است تا او را به میدان آزمونی سخت بکشاند. این کشمکش میان ظاهر و باطن، تصویری چندلایه از شر می‌آفریند؛ شری که آشکار فریاد نمی‌زند، بلکه آرام لبخند می‌زند. در چنین جهان پُرابهامی، داوود به نبردی درونی کشیده می‌شود، که فقط علیه دشمن بیرونی نیست و همین جدال علیه خودِ خسته و متزلزلش نیز کارکرد دارد.
ساختار درام در «وحشی» بر اساس تقابل میان انگیزه و انتخاب شکل گرفته است. در تک‌تک صحنه‌ها ردّی از همین تضاد دیده می‌شود. داود می‌خواهد حقیقت را پیدا کند، می‌خواهد بازسازی شود، اما مسیرش آلوده به تصمیم‌هایی می‌شود که از نیت خیر او فاصله دارد. درام بر این جاذبه‌ٔ متناقض استوار است: انسانی که میان شوق پاکی و اضطرار بقا معلق مانده است. اگر در روایت کلاسیک، قهرمان نماینده‌ٔ نیکی مطلق بود، در این روایت، قهرمان به ضدقهرمان نزدیک شده تا انسانیتش واقعی‌تر شود.

جهان اثر تاریک‌تر و پیچیده‌تر می‌شود

در فصل دوم این سریال پرمخاطب، جهان اثر تاریک‌تر و پیچیده‌تر می‌شود. هر شخصیت، بازتاب بخشی از وجدان جمعی است که نمی‌تواند مرز مشخصی میان عدالت و خودخواهی تعیین کند. هومن سیدی در اثر خود نشانه‌های یک آنتاگونیست مدرن را آشکار می‌کند؛ قدرت‌طلبی‌اش از شرارت گذشته و حالا از خلأ درونی و ضعف عاطفی سرچشمه می‌گیرد. در این فصل، قهرمان و ضدقهرمان در هم می‌آمیزند و پرسشی بنیادین شکل می‌گیرد که انسان در چه نقطه‌ای از مسیر حق‌طلبی به ظلم نزدیک می‌شود؟ پاسخ در قصه وجود ندارد، اما تماشاگر را وادار می‌کند که خود بیندیشد.
ضدقهرمان در معنای فلسفی، آینه‌ای است رو‌به‌روی انسان معاصر. او تجلی ناتوانی بشر در انتخاب مطلق است. در داوود اشرف، تماشاگر پژواک درونی خویش را می‌بیند؛ انسانی که گاه برای نجات، دست به تخریب می‌زند و در میانه‌ٔ مسیرِ ویرانی، هنوز حس همدردی در وجودش شعله‌ور است. تصویر دوربین هومن سیدی با نور سرد و قاب‌های فشرده، فشار اخلاقی این وضعیت را تسَری می‌دهد و بازی عزتی با چشمانی غمگین، ماتم زده و مظلوم و چهره‌ای عصبی، حجم این تضاد را به اوج می‌رساند. همه‌چیز ساخته شده است تا نشان دهد خیر و شر درون یک انسان، هم‌زیستی اجتناب‌پذیری دارند.
در نهایت، سریال «وحشی» روایتی دربارهٔ سِیرِ صعودی تا سقوط و مرز باریک میان رهایی و اسارت و بُطان است. قهرمان در این جهان دیگر موجودی پاک‌سرشت نیست، بلکه انسانی است که هر لحظه میان خطا و جبران در نوسان است. ضدقهرمان نیز دیگر دشمن نیست، بلکه بخشی از واقعیت وجودی خویش است که دیده می‌شود. آنتاگونیست نیز موجودی بیرونی تلقی نمی‌شود، بلکه سایه‌ای از ضعف‌ها، سایه ها و ترس‌های قهرمان است. شاید در آینده، داود بتواند راهی برای بازخرید خود پیدا کند. لحظه‌ای که او دست به انتخابی روشن و آگاهانه بزند، روایتش از ضدقهرمان به قهرمان تبدیل می‌شود. این امکان در بطن شخصیت او نهفته است، زیرا ضدقهرمان، برخلاف تصور عمومی، همواره در مسیر تغییر حرکت می‌کند.
در پایان می‌توان گفت که «وحشی» تصویری است از انسان امروز؛ انسانی سرشار از تناقض که میان آرزو و ترس، میان میل به نیکی و جبرِ بقا سرگردان شده است. داود اشرف، مظهر تلاشی است برای به‌یاد آوردن مفهوم قهرمانی در زمانه‌ای که قهرمان بودن دشوارترین انتخاب است. در چنین دنیایی، مرز میان قهرمان، ضدقهرمان و آنتاگونیست در هم شکسته و تنها چیزی که باقی می‌ماند، انسان است؛ انسانی که هنوز در تلاش برای یافتن راهی میان نور و سایه گام برمی‌دارد.
محمد ناصری راد-سینماسینما
برچسب‌ها: وحشی
نظرات

۶ دیدگاه. دیدگاه تازه ای بنویسید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

نت مگ