چگونه موسیقی بامداد افشار «شاهگل» را تسخیر کرد؟
به گزارش فیلم نت نیوز، وقتی در یک رئالیتیشو، روانِ آدمها درگیر یک جنگ سرد و بیرحمانه میشود، تصویر به تنهایی برای انتقال این حجم از التهاب کافی نیست که نمونه آن را در مسابقه «شاهگل» اثری از نیک یوسفی می بینیم که چهارشنبه ها از فیلم نت پخش می شود.
در این مسابقه، میانِ آن دکور تاریک و اتمسفرِ سنگینی که بوی تقلب، غرور و استرس میدهد، قهرمانِ پنهانی وجود دارد که نبضِ این آزمون روانشناختی را در دست گرفته است: موسیقیِ بامداد افشار.
افشار که پیشتر تبحر خود را در خلق فضاهای صوتیِ ملتهب نشان داده بود، در «شاهگل» دست به طراحی یک ساختار موسیقایی زده است که به نظرم نمیتوان آن را یک «موسیقی متن» یا به بیان تخصصیتر یک (Background Music) دانست، بلکه آواهای خلق شده توسط او دقیقاً در رگهای برنامه جاری است و بهعنوان یک کاراکتر زنده و نامرئی در بینابین مسابقه نفس میکشد.
نخستین ویژگیِ درخشانِ این اثر، استفاده هوشمندانه از المانهای موسیقی سنتی ایرانی در دلِ یک فرمت مدرن و پرالتهاب است. افشار به جای استفاده از افکتهای تعلیقآورِ کلیشهای و غربی، رگههایی از موسیقی بومی را به کار گرفته که با ذاتِ سنتیِ بازی «گل یا پوچ» همخوانی کامل دارد، اما او این سنت را در یک هارمونیِ تاریک غرق کرده است.

نکته اعجابانگیز کار او، انطباقِ میلیمتریِ موسیقی با ریتمِ برنامه است؛ ضرباهنگِ نتها مستقیما از حرکتِ دستِ بازیکنان وام گرفته میشود. وقتی دستها برای جابهجاییِ گویِ کوچک روی هم میلغزند، سرعتِ موسیقی بالا میرود و درست در لحظهی مکثِ گلگیر، موسیقی هم نفس خود را حبس میکند.
این همگامیِ ارگانیک تا جایی پیش میرود که مرز بین «موسیقی» و «طراحی صدا» (Sound Design) کاملا از بین میرود. اکتهای فیزیکیِ شرکتکنندگان، کوبیدنِ دستها روی میز یا نگاههای خیره، همگی با اصواتِ موسیقی افشار سینک شدهاند؛ گویی نتها بخشی از افکتهای صوتیِ بازی هستند که مستقیما از دلِ استرسِ بازیکنان تولید میشوند.
شاهگل و باز هم شاهگل
اما شاهکارِ اصلیِ بامداد افشار، در نقطه جوشِ مسابقه، یعنی بخش نفسگیرِ رسیدن به «شاهگل» رقم میخورد. در این لحظات که بازی از یک رقابت ساده به یک قمارِ جنونآمیز برای بقا تبدیل میشود، افشار با شیفتی هوشمندانه، از آن ریتمهای مینیمال به سراغ المانهای موسیقیِ حماسی و ارکسترالِ قدیمی میرود. استفاده از سازهای زهی با ریتمِ تپنده، فضایی بهشدت پرفشار، استرسزا و تاریک خلق میکند که ابعادِ روانیِ بازی را به بالاترین حد ممکن میرساند.
تیر خلاصِ این بخش، ترجیعبندی است که بهنظر میرسد توسط یک گروه کُر اجرا میشود. زمزمه وهمآلود و اسطورهایِ کلمه «شاهگل… شاهگل» توسط گروه کر که با حس و حالی آیینی روی آن بستر ارکسترال و حماسی نشسته است، به معنای واقعی کلمه مو بر تن مخاطب سیخ میکند. این تمِ آوازی، به بازیِ ساده چند شرکتکننده، وزنی اسطورهای و نبردی گلادیاتورگونه میبخشد و استرسِ نهفته در سالن را مستقیما به کاناپه خانه بیننده شلیک میکند.
در کنار تمام این ظرافتهای زیباییشناختی، مهندسی صدای این برنامه یک کلاس درسِ تکنیکال است. با وجود حجم بالای تنش و هیجان در قطعاتِ ساخته شده، موسیقی به شکلی بینظیر «زیرصدا» باقی میماند. باور دارم فرکانسها چنان مهندسی شدهاند که حتی در حماسیترین دقایق، موسیقی هرگز مزاحمِ شنیدنِ دیالوگهای پچپچ بازیکنان، کریخوانیها یا صدای بم و مسلطِ مهران مدیری نمیشود.
موسیقیِ افشار روی مکالمات سایه نمیاندازد، بلکه به عنوان یک نیروی محرکه در زیرِ پوستِ تصاویر حرکت و اتمسفر را برای درخششِ مجری و بازیکنان مهیا میکند.
در نهایت، موسیقی «شاهگل» به تنهایی یک معماریِ صوتیِ دقیق است که تنازع بقایِ انسانها، منیتها و درگیریهای روانیِ بین بازیکنان بیرحم آن را ترجمه میکند. بامداد افشار ثابت کرده است که چگونه میتوان با درکِ درستِ ریتم، ادغامِ اصالتِ سنتی با تعلیقِ مدرن و طراحیِ یک گروه کرِ لرزاننده، یک بازی سادهی قهوهخانهای را به یک سمفونیِ باشکوه از استرس و هیجان تبدیل کرد.
آرش پارساپور
شاه گل فقط در فیلم نت




