اقتباس نولان از ادیسه چگونه است/ نجات اسطورهها از فراموشی
در فیلمنت نیوز بخوانید
به گزارش فیلم نت نیوز، کریستوفر نولان کارگردان سرشناس هالیوودی پس از ساخت سهگانه تاریکی (بتمن) و آثاری چون تلقین و اوپنهایمر، اقتباسی مدرن از حماسه کهن ادیسه اثر هومر انجام داده است (The Odyssey) که به زودی در سینماهای جهان اکران خواهد شد.
اقتباس از ایلیاد توسط نولان موضوعی اتفاقی نیست زیرا سینمای نولان همواره گرایشی آشکار به اسطورهسازی داشته است. قهرمانان او اغلب میان سرنوشت فردی و مسئولیتی بزرگ گرفتارند؛ از سه گانه بتمن تا شخصیتهای اوپنهایمر و میانستارهای چنین چیزی را میبینیم. همچنین نولان بارها به مفاهیم زمان، حافظه، از دست دادن و فداکاری پرداخته است و حال، ادیسه با محوریت یک سفر ۱۰ ساله، خاطره از دسترفتن و بازسازی تدریجی هویت، فرصتی ایدهآل برای سبک روایت غیرخطی و معمایی نولان فراهم میکند.
بدون اسطورهها نمیتوان زندگی کرد
یکی از مهمترین کارکردهای اقتباس از متون حماسی، ایجاد گفتوگو میان گذشته و اکنون است. هر نسل اسطورهها را دوباره تفسیر میکند، زیرا هر دوره ترسها و بحرانهای خاص خود را دارد. اگر یونانیان باستان در ایلیاد از خشم و افتخار سخن میگفتند، سینمای امروز ممکن است همان داستان را درباره جنگهای مدرن، فروپاشی اخلاقی یا بحران قدرت بازخوانی کند و شاید به همین دلیل است که پروژه تازه نولان تا این اندازه مورد توجه قرار گرفته زیرا بسیاری امیدوارند او بتواند پلی میان شعر باستانی هومر و اضطرابهای انسان قرن بیستویکم بسازد.

سینما و احیای دوباره اسطورهها
رفتن کارگردانان بزرگ به سمت داستانهای کهن و حماسی نشانهای از احیای دوباره علاقه سینما به جهان اسطورههاست؛ جهانی که هزاران سال دوام آورده است و هنوز هم توانایی توضیح ترسها، خشونتها، جاهطلبیها و بحرانهای انسان معاصر را دارد.
اقتباس از آثار حماسی یکی از پیچیدهترین ماموریتهای سینما محسوب میشود، زیرا این متون بر اساس شکوه، استعاره، تقدیر و جهانبینی اسطورهای شکل گرفتهاند. مشکل اصلی این اقتباسها آنجاست که اسطورهها اغلب بر پایه زبان نمادین، شکوه شاعرانه و تخیل جمعی شکل گرفتهاند، در حالی که سینمای مدرن نیازمند شخصیتپردازی روانشناسانه، ریتم دراماتیک و منطق روایی است به همین دلیل بسیاری از اقتباسهای اسطورهای یا به دام جلوههای بصری صرف میافتند یا روح اثر اصلی را از دست میدهند.
یکی از نمونه موفق این مسیر را میتوان در سه گانه ارباب حلقهها دید. این آثار توانستند جهان اسطورهای تالکین را با دغدغههای انسان مدرن پیوند بزنند، اما در مقابل بسیاری از اقتباسهای پرهزینه از اساطیر کهن، در حد فیلمهای اکشن با افراط در جلوههای ویژه تقلیل یافتند و عمق فلسفی متن را نادیده گرفتند.
الگوهای بنیادین قصهگویی
اسطورهها فقط داستانهایی کهن درباره خدایان و قهرمانان نیستند، آنها شکل اولیه فهم انسان از جهان هستند. پیش از فلسفه، پیش از علوم اجتماعی و حتی پیش از تاریخنگاری مدرن، این اسطورهها بودند که به انسان توضیح میدادند جهان چگونه ساخته شده، شر از کجا آمده و انسان چگونه باید زندگی کند.

حماسهها و اسطورهها الگوهای بنیادین داستان و روایتند. بسیاری از ساختارهای دراماتیک امروز، از سفر قهرمان گرفته تا نبرد خیر و شر، ریشه در همین روایتهای اسطورهای دارند. از این منظر، اقتباس از متونی مانند ادیسه حکم بازگشت به ریشههای خودِ قصهگویی را دارد.
ادیسه به زودی در فیلم نت
کتابهای حماسی مانند ایلیاد و ادیسه در یونان، شاهنامه در ایران، رامایانا در هند یا بیوولف در انگلستان، روایتهای بنیادینی هستند که مفاهیم مهم و بنیادینی مثل خود، دیگری، افتخار، وفاداری، خانه و سرنوشت را در فرهنگ یک قوم تعریف میکنند. خواندن این متون به انسان معاصر اجازه میدهد ریشههای نظام ارزشی، اخلاقی و حتی ساختارهای سیاسی و اجتماعی خود را درک کند.
علاقه اسکندر به ادیسه
مارتین پوکنر در کتاب خواندنی «جهان مکتوب» به ارزش و اهمیت کتابهای حماسی میپردازد و توضیح میدهد که حماسه هومر جایگاه یک متن مقدس را برای اسکندر داشت و این کتاب را در لشکرکشیها همراه خود میبرد. نویسنده در ادامه اهمیت کتابهای حماسی را چنین توصیف میکند: «آنها (این کتابها) شیوه نگریستن ما به جهان را تغییر میدهند و نیز شیوه تاثیرگذاری ما بر روی جهان را. در مورد اسکندر هم این نکته صادق بود. او ترغیب شده بود که نه تنها این متن (حماسه هومر) را بخواند و بررسی کند، بلکه آن را دوباره اجرا کند. اسکندر در مقام خواننده خود را در داستان قرار میداد و زندگی و خط سیر خود را در پرتو آشیل هومر تماشا میکرد. اسکندر کبیر به عنوان حکمرانی بزرگ و فوقالعاده شهرت دارد و اینطور که پیداست بسیار هم اهل مطالعه بوده است.»
نولان هم به تازگی در گفتوگویش بیان کرده است که سینما هرچه بیشتر به جلو حرکت کرده، بیشتر فهمیده که بدون اسطوره نمیتواند جهان خود را بسازد و هر کسی که ادیسه را میسازد، امیدها و رویاهای مردم برای فیلمهای حماسی را بر دوش میکشد و این مسئولیت عظیمی به همراه دارد.

کارل گوستاو یونگ، از بزرگترین روانشناسان تاریخ نشان داده اسطورهها و حماسهها آکنده از کهنالگوهایی هستند که در ناخودآگاه جمعی بشر ریشه دارند. پیرمرد دانا، سایه، آنیما و آنیموس کهن الگوهایی هستند که یونگ به تعریف آنها میپردازد. این الگوها در هر عصر و فرهنگی به شکلی بازتولید میشوند زیرا به پرسشهای ماندگار انسان درباره ترس، مرگ، عشق و معنا پاسخ میگویند. یونگ اسطورهها و حماسهها را تجلی نمادین کهنالگوهای ناخودآگاه جمعی تعریف میکند. کهنالگوها الگوهای بنیادین روانیاند که قابلیت خودآگاه شدن ندارند، اما خود را از طریق تصاویر بنیادین و روایات اسطورهای نشان میدهند.
فیلم های نولان در فیلم نت
جنگ تروا با درونمایه خشم، غارت، غرور، بازگشت اودیسه با درونمایه وفاداری، آزمون، انتقام یا رستم و سهراب با درونمایه تراژدی تقدیر موقعیتهایی هستند که در تاریخ بارها تکرار شدهاند. این متون ما را با این حقیقت روبهرو میکنند که تجربه بشر، با همه پیشرفت تکنولوژیک، در سطح عواطف و دو راهیهای اخلاقی دچار دگرگونی بنیادین نشده است.
نیاز انسان مدرن به اسطورهها
اسطورهها اگر بازگو نشوند، به فراموشی سپرده میشوند. اقتباس سینمایی از ادیسه میتواند مفاهیمی چون نوستالژی برای وطن یا خطر غرور را در قالب تصویر به مخاطب نوجوان و جوان منتقل کند. انسان مدرن برای فهم بحران هویت، جنگ، عشق و سرنوشت همچنان به داستانهای کهن نیاز دارد.
بازگشت اسطورهها اتفاقی تصادفی نیست. جهان مدرن اگرچه از نظر تکنولوژیک پیشرفت کرده، اما از نظر معنایی دچار بحران شده است. انسان معاصر در میان سرعت اطلاعات، مصرفگرایی و فروپاشی روایتهای کلان، بیش از گذشته احساس بیریشگی میکند. در چنین وضعیتی، اسطورهها دوباره اهمیت پیدا میکنند؛ زیرا آنها نوعی نقشه معنایی برای فهم جهان ارائه میدهند به همین دلیل، اسطورهها در دورههای بحران تاریخی دوباره احیا میشوند. پس از جنگ جهانی دوم، سینما به سمت روایتهای حماسی و فانتزی رفت. پس از بحرانهای سیاسی و اقتصادی دهههای اخیر نیز موج تازهای از اقتباسهای اسطورهای شکل گرفت. جهان امروز در دل آشوب، دوباره به روایتهایی نیاز دارد که بتوانند امید، معنا و امکان مقاومت را بازسازی کنند.
احمدمحمد تبریزی




