دشواری «زن» بودن…
در فیلمنت نیوز بخوانید
به گزارش فیلم نت نیوز، بیستوسوم خرداد سالروز تولد هدی زینالعابدین است؛ بازیگری که یکی از درخشانترین هنرنماییهایش را در سریال «در انتهای شب» ارایه کرده است. نقش ماهی در این سریال، ترکیبی نادر و باورپذیر از شوق و حسرت است، رویا و کابوس، آرزو و افسوس و در یک جمله، تمام رنجهایی که یک زن برای حفظ خودش و خانوادهاش متحمل میشود. او در بهترین نسخهاش، بخشی از دشواریهای زن بودن را به نمایش میگذارد و بی دلیل نیست که مورد تحسین و توجه عمده مخاطبان و منتقدان قرار میگیرد.
گاهی زن بودن یعنی دل باختن به مرد خوش قیافهای که ۱۰ سال از تو بزرگتر است، اما با تماشایش، قلبت از حرکت میایستد. یادمان است که ماهی گفت: «عشق واسه مردها مثل پله، باهاش جاهایی میرن که هیچوقت نرفتن. ولی واسه زنها، مثل فرو رفتن تو مردابه، سقوط از یک طبقه جهنم، به یه طبقه دیگه.»
گاهی زن بودن یعنی بیستوپنج شاخه گل به عنوان مهریه که شاید مرد زندگیات موقع جدایی، همان را هم فراموش کند: «چون مثل بقیه سکه طلا نبود یادت رفت؟»
گاهی زن بودن یعنی گم شدن در مرز فداکاری و کنترلگری؛ یعنی همه وجودت را پای خانوادهات بگذاری، اما آخرش، در نهایت خشم و طغیان، برای طعنه و تحقیر «مادر ترزا» صدایت بزنند.
گاهی زن بودن یعنی در اوج دلشکستگی، حتی غصه رقیب عشقیات را هم بخوری: «بهنام با یکی صیغه کرده. فقط اذیت میشم که نمیتونم از زنه بدم بیاد. خیلی زن بیچاره خوبیه!»
گاهی زن بودن یعنی بشوری و بپزی و بدوزی و بگذری، اما آخرش به این نتیجه دردناک برسی که «بیشتر مردها ترجیح میدن یک داف شنگول تو خونه داشته باشن، جای زنی که زیاد فکر میکنه، زنی که زیاد وارد جزییات میشه.»
گاهی زن بودن یعنی خودت مادر نداشته باشی، اما مادر همه اطرافیانت باشی، یعنی غوطه زدن بین عشق و بیزاری، یعنی در اوج تنهایی، به خاطراتت وفادار بمانی و دست رد به سینه عاشق قدیمیات بزنی: «دیگه دیره واسه خاطره ساختن. از یه جایی به بعد فقط باید خاطرهبازی کرد…»
اگر هنوز «در انتهای شب» را ندیده اید یا می خواهید دوباره این مینی سریال را تماشا کنید با ما همراه باشید.



