درباره «روز افشاگری» اسپیلبرگ/ رنج آدم فضاییها از انسانها مهمتر است!
در فیلمنت نیوز بخوانید
به گزارش فیلمنت نیوز، فیلم سینمایی «روز افشاگری» (Disclosure Day) به نویسندگی دیوید کِپ براساس داستانی از استیون اسپیلبرگ و به کارگردانی استیون اسپیلبرگ، در ژانر تریلر علمیتخیلی، محصول سال ۲۰۲۶ هالیوود است.
امیلی بلانت، جاش اوکانر و کالین فرت از بازیگران اصلی این فیلم هستند؛ اثری که با بودجه ۱۱۵ میلیون دلاری ساخته شده، تاکنون بیش از ۲۳۶ میلیون دلار فروش جهانی داشته و هماکنون با دوبله اختصاصی از پلتفرم فیلمنت در حال پخش است.
«روز افشاگری» در فیلمنت
در خلاصه داستان اثر چنین آمده است: «داستان مردی است که متوجه میشود انسانها در این جهان تنها نیستند و تهدید بیگانگان فضایی جدی است. او سعی میکند دیگران را از این حقیقت ترسناک آگاه کند و علاوه بر این، باید با باورهای همنوعانش نیز بجنگد.»

وقتی انسان به مادون انسان تبدیل میشود
سکانسهای افتتاحیه، با معرفی دنیل کِلنر و تقابل او با تیم وارداکس به رهبری نوآ اسکنلان، نوید روایتی پرتعلیق را میدهند. دیالوگ مبهم دنیل خطاب به اسکنلان در پارکینگ، با ارجاع به ظلمی که بر «آنها» روا شده است، این تصور را در ذهن مخاطب ایجاد میکند که قرار است پرده از دسیسهای برداشته شود که به نجات انسانها میانجامد. در ادامه با آشکار شدن اطلاعات محرمانه، مشخص میشود که هدف دنیل و گروه افشاگر نه دفاع از انسانها، بلکه نجات بیگانگان فضاییِ اسیرِ دولت آمریکا است.
این تغییر جهت، بهخودیخود ایراد محسوب نمیشود، اما زمانی مسالهساز میشود که فیلم همزمان وقوع قریبالوقوع جنگ جهانی سوم را به مهمترین دغدغه جهان داستان تبدیل میکند. در چنین شرایطی، «روز افشاگری» رنج انسانها را به حاشیه میراند و سرنوشت بیگانگان فضایی را در اولویت قرار میدهد تا جایی که در پایان فیلم، انسان عملا به مادون انسان تبدیل میشود. این جابهجایی نظام ارزشی، مهمترین مساله محتوایی فیلم است.
«روز افشاگری» و ضعف فیلمنامه
فیلمنامه از همان ابتدا با ضعف در شخصیتپردازی روبهروست. جکسون، مهمترین نمونه این ضعف است. او شخصیتی است که حضور یا حذفش تاثیری در روایت ندارد و تنها برای انتقال اطلاعاتی درباره گذشته مارگارت به کار گرفته میشود؛ اطلاعاتی که خود مارگارت نیز میتوانست بیان کند. حذف زودهنگام این شخصیت، از نداشتن برنامهای مشخص برای پرداختن به شخصتی او حکایت دارد.
از سوی دیگر، فیلم مدام از نزدیک بودن جنگ جهانی سوم سخن میگوید، اما این بحران هیچ بازتاب جدیای در جهان داستان ندارد. جز صحنهای کوتاه در سوپرمارکت، خیابانها آراماند و نشانی از اضطراب عمومی، ترافیک یا آشفتگی ناشی از جنگ دیده نمیشود. شکاف میان آنچه شخصیتها درباره بحران میگویند و آنچه تصویر نشان میدهد، باورپذیری روایت را کاهش میدهد.

ابهام دیگر، به گروه افشاگر به رهبری هوگو ویکفیلد مربوط میشود. فیلم هرگز توضیح نمیدهد چنین گروهی چگونه از نظر مالی و عملیاتی توان رقابت با شرکتی عظیم مانند وارداکس را پیدا کرده است. علاوه بر این با توجه به اینکه جنگ جهانی سوم محور اصلی روایت است، این پرسش پیش میآید که آیا با یک عملیات اطلاعاتی گسترده روبهرو هستیم؟ فیلمنامه هیچ پاسخی برای آن ندارد.
همچنین، هوگو ویکفیلد نوآ اسکنلان را فردی مستبد و تحقیرکننده معرفی میکند، اما فیلم هرگز چنین تصویری از او ارایه نمیدهد. تنها برخورد تند اسکنلان با بوید، واکنشی منطقی به کوتاهی او در انجام وظیفه است. در نتیجه، اصل بنیادین «نگو، نشان بده!» نقض میشود و مخاطب نمیتواند انگیزههای هوگو را بپذیرد.
ابهام مهمتر به خود هوگو بازمیگردد: آیا بیگانه فضایی با کد شناسایی «این ویو ۱۷» (In Vivo 17) ذهن او را دستکاری کرده است؟ این پرسش زمانی اهمیت پیدا میکند که دیوید کِپ، قدرت اصلی مارگارت را نیز بر پایه دستکاری روانی و بازی با احساسات دیگران بنا میکند.
شخصیتی که برای رسیدن به هدف از چنین روشی استفاده میکند، بهسختی میتواند قهرمان باشد بهویژه آنکه دنیل و مارگارت مدعی اعتراض به رفتار غیرانسانی انسانها با بیگانگان هستند، اما خود از همان ابزار غیراخلاقی علیه انسانها بهره میگیرند. این تناقض، شخصیتهای اصلی را از جایگاه قهرمان دور میکند.
در مقابل، نوآ اسکنلان که قرار است ضدقهرمان باشد، در عمل منطقیترین شخصیت فیلم از کار درمیآید. تمام تلاش او جلوگیری از انتشار اطلاعاتی است که میتواند در آستانه جنگ جهانی، افکار عمومی را از مهمترین مساله انسانی منحرف کند. حتی زمانی که ارتش آمریکا و افبیآی قصد ورود به پرونده را دارند، او با درایت و قدرت رهبری مانع دخالتشان میشود تا دامنه بحران گسترش پیدا نکند. همین ویژگیها باعث میشود اسکنلان، برخلاف قصد فیلمنامه، به قهرمان واقعی داستان تبدیل شود.
معیار قضاوت درباره امر انسانی چیست؟
با این حال، مهمترین پرسش فیلم همچنان بیپاسخ میماند: معیار قضاوت درباره امر انسانی چیست؟ دنیل و مارگارت در کودکی به اجبار توسط بیگانگان فضایی ربوده شده و تحت آزمایش قرار گرفتهاند؛ اتفاقی که هیچ نقشی در انتخاب آن نداشتهاند. از سوی دیگر، همان بیگانگان، آگاهانه و با اراده خود وارد زمین شدهاند تا روی انسانها و به ویژه کودکانی همانند دنیل و مارگارت تحقیق و آزمایش انجام دهند و در نهایت نیز به اسارت درآمدهاند بنابراین، اگر قرار بر مقایسه باشد، انسانها تنها دست به عمل متقابل زدهاند و فیلم هیچ دلیل قانعکنندهای برای برتری اخلاقی بیگانگان فضایی ارایه نمیدهد.
همین نگاه آرمانگرایانه به بیگانگان، پیشتر نیز در «برخورد نزدیک از نوع سوم» ساخته استیون اسپیلبرگ دیده میشد؛ جایی که ربودهشدگان، پس از سالها، بدون کوچکترین نشانی از رنج، فرسودگی یا غم دوری از خانواده، از سفینه فضایی بازمیگردند. اسپیلبرگ در «روز افشاگری» نیز همین نگاه یکسویه را تکرار میکند و بیگانگان را موجوداتی منزه به تصویر میکشد؛ رویکردی که در نهایت، بیش از آنکه به پیچیدگی اخلاقی روایت بیفزاید، آن را سادهسازی میکند. شاید همین مساله باعث شده است آثار او با محوریت بیگانگان فضایی، با وجود ارزشهای فنی فراوان، در گذر زمان به آثاری تاریخ مصرفدار تبدیل شوند.
هنرنمایی تحسینبرانگیز کالین فرت
اگر فیلمنامه مهمترین نقطه ضعف «روز افشاگری» باشد، بخش فنی بدون تردید بزرگترین نقطه قوت آن است. از همان سکانس افتتاحیه، حرکت دوربین، قاببندیها و ریتم تدوین، تعلیقی پیوسته خلق میکنند که تا پایان فیلم حفظ میشود. فیلمبرداری یانوش کامینسکی، تدوین سارا بروشار و موسیقی جان ویلیامز، سه ضلع اصلی این موفقیت هستند و در کنار یکدیگر، فضایی میآفرینند که حتی در لحظات ضعف روایت نیز مخاطب را با فیلم همراه نگه میدارد.

طراحی خانه کودکی مارگارت، سکانسهای تعقیبوگریز در خانه ییلاقی و جلوههای ویژه مربوط به آزمایش روی دنیل و مارگارت نیز با دقت و ظرافت اجرا شدهاند و کاملا در خدمت فضای تریلر علمیتخیلی فیلم قرار میگیرند.
درباره بازیگران «روز افشاگری»
در میان بازیگران، کالین فرت در نقش نوآ اسکنلان بهترین عملکرد را ارایه میدهد. او شخصیتی ضدقهرمان را با چنان اقتدار، آرامش و پیچیدگی به تصویر میکشد که به تدریج به جذابترین شخصیت فیلم تبدیل میشود. تلاش او برای جلوگیری از افشای اطلاعات محرمانه، موتور محرک روایت است و به سختی میتوان بازیگر دیگری را در این نقش تصور کرد.
در مقابل، مساله اصلی به کیفیت بازی جاش اوکانر و امیلی بلانت بازنمیگردد، بلکه به نحوه پرداخت رابطه دنیل و مارگارت در فیلمنامه مربوط میشود. صمیمیتی که میان این دو شخصیت شکل میگیرد، از صمیمیت رابطه هر یک با شریک زندگی خود، یعنی دنیل و جین و همچنین مارگارت و جکسون، پررنگتر است. همین عدم توازن، روابط عاطفی تعریفشده در فیلمنامه را تضعیف میکند و باعث میشود پیوند میان دو شخصیت اصلی، ناخواسته بر روابطی که قرار است مبنای عاطفی داستان باشند، غلبه کند.
همچنین، انتخاب وایت راسل برای نقش جکسون چندان موفق نیست. او در کنار امیلی بلانت جذابیت و کشش لازم را ایجاد نمیکند و همین مساله از همان ابتدا، مخاطب را نسبت به سرنوشت این رابطه بیتفاوت میسازد. حتی اگر قرار باشد این رابطه مطابق فیلمنامه به سرانجام نرسد، باید آنقدر باورپذیر و جذاب باشد که کنجکاوی مخاطب را برانگیزد.
در مقابل، ایو هیوسان در نقش جین، هنری لوید هیوز در نقش بوید و کورتنی گریس در نقش گوینده شبکه ان. بی. سی، با وجود زمان حضور محدود، اجراهایی روان، دقیق و متناسب با فضای فیلم ارایه میکنند.
جمعبندی
«روز افشاگری» درباره افشای حقیقت است، اما در عمل، رنج انسان را در برابر رنج بیگانگان فضایی کماهمیت جلوه میدهد و شخصیتهایی را که قرار است منجی باشند، با تصمیمها و رفتارهایشان به ضدقهرمان تبدیل میکند. همین تناقض سبب میشود فیلم بیش از آنکه با اندیشههایش در ذهن بماند، با تصاویر چشمنواز، تعلیق نفسگیر و بازی درخشان کالین فرت به یاد آورده شود.
فرزاد جمشیددانایی




