«ماجراهای مارسوپیلامی»؛ یک فیلمِ بدِ خوب برای خندیدن!
در فیلمنت نیوز بخوانید
به گزارش فیلم نت نیوز، فیلم فرانسوی «ماجراهای مارسوپیلامی» ۲۰۲۵ (Marsupilami) همنام با موجود دمدرازی که بیشتر در کارتونها و داستانهای مصور معروف بود، تنها در ۶ هفته ابتدایی نمایش توانست ۵.۶ میلیون نفر را راهی سالنهای سینما کند. این اثر پرفروش جدیدترین فیلم فیلیپ لاشو (Philippe Lacheau)، کمدین و فیلمساز فرانسوی است. او با کمک گروه ثابت خود به نام فیفی (Bande à Fifi)، دنیایی ساخته که آمیزهای است از شوخیهای بزن و بکوب و طنزهای سبک دیزنی البته همراه با شوخیهای جنسی به سبک خاص خودش.
این فیلم بیش از آنکه بخواهد یک داستان عمیق درباره قهرمانسازی یا تحول شخصیتها تعریف کند، قصد دارد تجربهای سرگرمکننده، پرتحرک و شاد ارائه دهد و دقیقا همین ویژگی هم فیلم را با وجود کاستیهایش تبدیل به اثری موفق در گیشه میکند.
مارسوپیلامی یک شخصیت داستان مصور از نویسنده فرانسوی آندره فرانکن (André Franquin) است؛ موجودی خیالی که خلقش به دهه ۵۰ میلادی برمیگردد و پیشتر هم در اثری اقتباسی به سال ۲۰۱۲ روی پرده سینما رفته بود بنابراین لاشو برای ساخت «ماجراهای مارسوپیلامی» سراغ شخصیتی تخیلی رفته است که حداقل در فرانسه پیشاپیش شناختهشده بود.
داستانِ ماجراهای مارسوپیلامی
داستان درباره دیوید تیکول (با بازی خود لاشو)، یک پیک است که زندگی چندان موفقی ندارد و به دلیل دردسرهایی که درست کرده است حالا مجبور شده محمولهای قاچاق را از قلب جنگلهای آمریکای جنوبی به اروپا منتقل کند.
تیکول پدر ناموفق یک پسربچه است که در عین حال همسرش هم او را دوست دارد و هم او را دوست ندارد، چراکه بعدتر معلوم می شود او مسئولیتپذیر نیست. این ۲ نفر برای پسرشان ظاهرا خود را با یکدیگر دوست نشان میدهند و کودک هم حال خوشی ندارد و نقاشیهایی از تنهایی و اندوه میکشد. خب! داستان فیلم تقریبا همینجا تمام میشود چون بقیه داستان قابل حدس است. در اینجا پدر بیمسئولیت سعی میکند اوضاع را درست کند، اما این تلاش ناخواسته و از خلال یک مشکل بزرگتر حل میشود: مارسوپیلامیِ دزدیده شده، به فرانسه میآید و بعد تیکول در حرکتی مسئولیتپذیرانه آن را به جنگل زادگاهش برمیگرداند.

همانطور که پیداست «ماجراهای مارسوپیلامی» داستان تیپیکال یک آدم معمولی بداقبال در موقعیتی فراتر از توانش است که قابلیت ساخت موقعیتهای متناقض و در نتیجه خندهدار را دارد. داستان ریتم بسیار تند و سریعی دارد، مثل یک داستان مصور از این صحنه به آن صحنه میپرد و بر اساس منطق کمدی بزن و بکوب همیشه صحنهها بار فیزیکی زیادی برای اجرا دارند و بیشتر بار فیلم هم بر دوش همین صحنهها قرار گرفته تا پرداخت شخصیت یا داستان. داستان خیلی زود از فرانسه به آمریکای جنوبی میرود، از آمریکای جنوبی به کشتی مسافری میرسد و از کشتی مسافربری به فرانسه باز میگردد.
روایت «ماجراهای مارسوپیلامی» بر پایه الگوی آشنای فیلمهای ماجراجویانه ساخته شده است، اما خصلتهای کمدیهای بزن و بکوب را هم دارد: یک شخصیت معمولی وارد موقعیتی غیرعادی میشود و همراه با گروهی از آدمهای عجیب باید از یک خطر عبور کند. از طرف دیگر این عبور با حرکات فیزیکی و نمایشهای اغراق آمیز که دائم فضا را پر میکنند اشباع میشود.
با این همه فیلم احتمالا به شکل عمدی فاقد عمق شخصیتی است. به نظر من، کارگردان از هر چه بیرون از صحنه وجود دارد (از گروه فیفی گرفته تا خود شخصیت کارتونی مارسوپیلامی) به نفع این نقصان استفاده میکند. بگذارید این مساله را بیشتر توضیح دهیم: فیلم علاقهای به شخصیت یا پرداخت عمیق و ساخت کاراکتر ندارد.
در واقع با توجه به این واقعیت که مخاطب این فیلم کسانی هستند که از قبل «ماجراهای مارسوپیلامی» را میشناسند و عمده آن را کودکان یا طرفداران سبک کمدی لاشو تشکیل میدهند، تنها چیزی که لازم است تیپهای شخصیتی است به همین دلیل ما در فیلم آدم بد (رنو و دزدان)، پدر شکستخورده، کسی که آرزوی شهرت دارد (خواننده)، سادهلوح خوش قلب (همکار تیکول) و موارد مشابه اینچنینی داریم.
تمام این مواد خام کاملا برای یک کمدی بزن و بکوب آمده است و میتواند شما را واقعا بخنداند، اما مساله این است که همه کمدیهای بزن و بکوب فاقد عمق شخصیتی نیستند و مشکل فیلم در استفاده از تیپ نیست و مشکل جایی آغاز میشود که تیپها جایگزین تمام امکانهای انسانی شخصیتها میشوند، برای مثال چاپلین در فیلمهای «بچه» (The Kid)، «جویندگان طلا» (The Gold Rush) و «عصر مدرن» (Modern Times) علاوه بر یک کمدی کامل بزن و بکوب، از عمق شخصیت هم برخوردار است البته باید به این مساله هم اعتراف کرد که سنت کمدی بزن و بکوب با نوعی فقدان عمدی عمق شخصیت و داستان هم گره خورده، برای مثال آثار برادران مارکس معمولا با کاراکترهایی شکل میگیرد که فاقد عمق هستند و معمولا مانند «ماجراهای مارسوپیلامی» کاراکتر پیشتر در جهان بیرون یا وجود داشته یا تیپ شخصیتی است.

بهتر است در این سنت چاپلین را یک استثنا در نظر گرفت تا قاعده. در فیلمهای مدرنتر نزدیک به این سبک که البته نه تا حد «ماجراهای مارسوپیلامی» بزن و بکوب هستند میتوان از فیلم «پدینگتون ۲» (Paddington 2) یاد کرد که هم بزن و بکوب دارد و هم کاراکترها را در عمق مناسبی به همراه داستان محکم به بیننده عرضه میکند. مثال دیگر که به سبک بزن و بکوب تا حدی نزدیک است و عمق شخصیت مناسبی دارد فیلم «در بروژ» (In Bruges) ساخته مارتین مگدوناست که در نوع خود یک فیلم استثنائی است و البته نه کاملا یک کمدی بزن و بکوب.
«ماجراهای مارسوپیلامی» با دوبله اختصاصی در فیلم نت
ساختار
از نظر ساختاری، «ماجراهای مارسوپیلامی» همان فرمول قدیمی را دارد؛ مجموعهای از بداههپردازیهای فیزیکی، سوتفاهمهای سریع و شوخیهای بدنی که گاه از کنترل خارج میشوند.
در تکنیکهای بصری فیلم ابداع خاص و چشمگیری ندارد. ویژگی مثبتش این است که در این فیلم رنگها اشباعشده و زندهاند، انگار رنگها مستقیما از جعبه مدادرنگی بیرون آمدهاند. همچنین نماهای و سکانسهای مختلف به سرعت جای خود را به دیگری میدهند و دردسرهای گوناگون پشت سر هم به صحنه میپرند؛ نکتهای که درک کمیکاستریپی را به پرده کشانده است. در واقع قابها شبیه صفحات کمیک بوک هستند و گذر از آنها هم به همانشکل سریع اتفاق میافتد.
فیلم سعی میکند برای همه باشد. پدر و مادری که اختلاف دارند و برای بچه عزیزشان فیلم بازی میکنند تا ناراحت نشود و در عین حال کسانی که قرار است با شوخیهای تقریبا بیادبی لاشو بخندند. بچهها و پدر و مادرها از موقعیتهای آشنای مارسوپیلامی میخندند، در حالی که بزرگترها با ارجاعهای مختلف فیلمی به ژانر ماجراجویی، شوخیهای پنهان و طنز جنسی همراه میشوند.
فیلم در اینجا سعی میکند همان مساله مشترک و مشکل مردم در دوران مدرن را بیان کند، اما برای بیانش نه از واقعیت مادی بیرونی به عنوان ماده (مثل کار چاپلین در عصر مدرن که وضعیت اجتماعی اوضاع را به بزن و بکوب میکشد)، بلکه از یک رابطه خانوادگی نسبتا غیرواقعی شروع میکند: پدر چون آدمی گیج است، اشتباهی کودک دیگری را سوار ماشین کرده و بچه خودش را جا گذاشته است. مادر هم از این بابت دلخور شده و رابطهشان تبدیل به یک رابطه گسیخته شده که اکنون در آن فرزند ناراحت است و پدر مشروب میخورد. مشکل مجبور شدن برای رفتن به جنگل هم از همین جدایی، غم و مشروب خوردن پا میگیرد.

بنابراین «ماجراهای مارسوپیلامی» همدلی مخاطبان را کسب میکند. مخاطبان همان کسانی هستند که مشکلات خانوادگی مشابهی با شخصیت اصلی فیلم دارند، اما در واقع این مشکلاتشان نه به دلیل سوار کردن کودکِ اشتباه یا به طوری که در فیلم اشاره میشود خودِ ذات بیمسئولیتی یا تنبلی، بلکه ناشی از یک واقعیت بیرونی است. مثلا پیک موتوریها را در نظر بگیرید که شخصیت اصلی فیلم هم شغل مشابهی دارد، آیا میزان درآمد آنها به اندازهای است که بتوانند با همسر و فرزندشان زمان مناسبی را بگذرانند و به این ترتیب کانون خانواده را گرم نگه دارند؟ احتمالا نه. یا مثلا آیا آنها از بیمههای اجتماعی یا ثبات شغلی برخوردارند؟ خیر، حتی در فرانسه هم بیثباتکاری یکی از مشکلات اصلی مشاغل شده است. بنابراین مشکل اصلی در فروپاشی خانواده، که فیلم از طریق آن همدردی و نزدیکی مخاطب را میطلبد نه به دلیل مست و پاتیل بودن افراد یا اشتباهات مضحک ناشی از تنبلی و حواسپرتی، بلکه ناشی از یک واقعیت اجتماعی و مادی است که فیلم «ماجراهای مارسوپیلامی» به آرامی و پاورچین از کنار آن میگذرد و حواس ما را به جای دیگری پرت میکند.
«ماجراهای مارسوپیلامی» دوست داشتنی؟
مساله پیشگفته یک استراتژی در سینمای تجاری است. گذر کردن بیسر و صدا از واقعیتها، اما استفاده از نتیجه این واقعیتها برای پرداخت به قصه و خنداندن یا گریاندن بینندگان. فکر میکنم نیاز به توضیح بیشتر برای روشن کردن این مساله نباشد که چرا چنین سبکی به نوعی گول زدن مخاطب است؛ همان مخاطبی که با دیدن فیلم چند ساعتی از واقعیتی فاصله میگیرد که همان بلایی را بر سرش نازل کرده که شخصیت فیلم بر سرش نازل شده و دلش خوش میشود، اما در پس این دلخوشی و خنده با شوخیها نوعی عقیمشدن، گیجی و مست و پاتیل شدن با تصویر تضمین شده است. این مستی و گیجی سازوکارش این است: فیلم با تبدیل یک مساله ساختاری (بیثباتی شغلی، افت رفاه خانواده، فشار ساعات کاری) به یک مساله رفتاری (حواسپرتی)، در واقع به مخاطبِ خودش که شاید دقیقا همان پیک موتوری باشد، این پیام را میدهد که «مشکلت این نیست که نظام اقتصادی چنگال انداخته به گلویت؛ مشکلت این است که گاهی زیادی مشروب میخوری یا بیدقتی میکنی.»
در نهایت، «ماجراهای مارسوپیلامی» فیلمی نیست که بخواهد جایزهای برای عمق فلسفی یا شخصیتپردازی پیچیده بگیرد، اما در هدفش یعنی خنده و فروش موفق است. این فیلم یک ماجراجویی پررنگ، شلوغ و پرانرژی است که میداند برای چه ساخته شده است: ساختن لحظهای خوش و زنده کردن خاطره یک شخصیت قدیمی در قالبی تازه.
با این که فیلم را دوست نداشتم، اما با دیدن صحنههای زیادی به خنده افتادم، واقعیت این است که یک فیلمِ بدِ خوب برای پرت کردن حواس، از هر ماده افیونی دیگری بهتر است.
رضا علینیا




