نوآر و نئو نوآر در سینما چیست/ ۶ نئونوآری که باید تماشا کرد
به گزارش فیلم نت نیوز، نئونوآرها که در زیرشاخه فیلمهای نوآر دسته بندی میشوند از سبک بصری و مضامین کلی نوآرهای کلاسیک بهره میبرند، بااین حال حساسیتی مدرن به فیلمهای نوآر کلاسیک میافزایند. در این فیلمها خشونت و تمایلات جنسی نیز بیشتر از نوآرهای کلاسیک دیده میشوند که در این مطلب درباره آن برایتان می نویسم. برای شناخت بیشتر نئونوآرها باید ابتدا به صورت کوتاه با فیلم نوآر آشنا شویم.
نوآر در ابتدای دهه ۱۹۴۰ ظهور و در پایان دهه ۱۹۵۰ به انتهای دوره رونق خود رسید. شاخصه این فیلمها، فیلمبرداری تیره و تاریک و حال و هوای بدبینانه و پراز سوظنشان بود؛ حال و هوایی که احتمالا انعکاسی از فقدان قطعیت دوران پس از جنگ بود. داستان این فیلمها معمولا حول شخصیتهای بدبین و درگیریشان با دنیای تبهکارها میگذشت.
در ابتدای دهه ۶۰ و بعدها به طور جدیتر در دهه ۷۰ نئونوآرها از دل فیلم نوآر سر برآوردند. نئونوآرها اغلب از تکنیکهای روایی پیشگامانه برای تفسیر مجدد خطوط داستانی مرسوم نوآرها استفاده میکردند و با مولفههای اصلی این ژانر (البته اینکه فیلمهای نوآر را باید یک سبک فیلمسازی در نظر گرفت یا یک ژانر در بین محققان فیلم موضوع بحثهای مداوم و جدی است، بااین حال من اینجا نوآر را یک ژانر تعریف کردهام که نئونوآر زیرشاخهای از این ژانر است) آزمون و خطا انجام میدادند. برای مثال یکی از اولین فیلمسازانی که با شیوهای جدید سراغ فیلم نوآرها رفت، ژان لوک گدار، کارگردان بزرگ موج نویی سینمای فرانسه بود.
گدار در دهه ۶۰ در فیلمهای «از نفس افتاده» (Breathless) و «آلفاویل» (Alphaville) از فیلمنامههای بداهه که اغلب سر صحنه فیلمبرداری تکمیل میشد برای روایت داستان یک کلاهبردار خردهپا یا یک مامور مخفی استفاده میکرد یا در دیگر کشور اروپا، جان بورمن کارگردان بریتانیایی، در همان دهه ۶۰ از تکنیکهای جامپکات و روایتهای غیرخطی گدار برای درام گنگستری پوچگرایانه خود یعنی «شلیک به هدف» (Point Blank) بهره برد.
نئونوآرها اما در دهه ۷۰ شکل جدیتری به خود گرفتند و فیلمهایی که در این دهه بهنمایش درآمدند امروزه بهعنوان شاهکارهایی در این زیرژانر شناخته میشوند. فیلمهای نئونوآر دهه ۷۰ میلادی، نسبت به اولین نئونوآرهایی که در دهه شصت ساخته شدند تاکید بیشتری بر ابهام اخلاقی قهرمان یا ضدقهرمانان خود و بیاعتمادی این کاراکترها به مرجعیت قدرت داشتند؛ نوهی بی اعتمادی که بازتاب بدبینی دوران پس از جنگ ویتنام و رسوایی واترگیت بود.
یکی از اولین و مهمترینِ این فیلمها «محله چینیها» (۱۹۷۴) شاهکار رومن پولانسکی فیلمساز لهستانی فرانسوی است. شخصیت اصلی کارآگاه خصوصی «محله چینیها» با یک توطئه بوروکراتیک روبرو میشود و در نهایت قادر به حل این پرونده نمیشود، برای نشان دادن بحث بیاعتمادی کاراکترها به مرجعیت قدرت، شما را به دیالوگ پایانی فی داناوی در نقش اولین مورلی که با فریاد رو به جک گیتس میگوید، ارجاع میدهم: «او صاحب پلیسهاست».
«محله چینیها» (Chinatown)
داستان این فیلم در دهه ۱۹۳۰ در لسآنجلس اتفاق میافتد، فیلم از درگیریهای مربوط به آب در اوایل قرن بیستم در لسآنجلس الهام گرفته است، «محله چینیها» امروزه بهعنوان نمونهای شاخص از نئو-نوآر شناخته میشود که بر مضامین ابهامات اخلاقی، فساد و تقدیرگرایی تاکید دارند.
این فیلم برخلاف بسیاری از آثار کلاسیک نوآر دهه ۱۹۴۰، در درون روایتش هیچ راهحل اخلاقی ارائه نمیدهد و در نهایت به پایانی تاریک ختم میشود پایانبندی که در آن شخصیت اصلی قادر به جلوگیری از بیعدالتی نیست؛ پایانی که گفته میشود توسط پولانسکی تغییر کرد. محققان سینما همچنین اشاره میکنند که در این فیلم کهنالگوی سنتی زن اغواگر فیلمنوآرها نیز پیچیدهتر میشود.
شخصیت اولین مولری با بازی داناوی در ابتدا همچون دیگر زنان این فیلمها فریبنده به نظر میرسد اما در نهایت بهعنوان قربانی سوءاستفاده جامعه مردسالار شناخته میشود، همین واژگونی در مولفههای اصلی ژانر نشاندهنده تغییرات گسترده سینمای آمریکا در دهه ۱۹۷۰ میلادی است، تغییراتی که جهانبینی بدبینانه فیلمها را افزایش میدهد.
در نئونوآرها اجرای خودسرانه عدالت نیز یکی دیگر از مضامین اصلی فیلم به شمار میآید، مانند مجموعه فیلمهای محبوب «هری کثیف» با بازی کلینت ایستوود که درباره یک بازرس پلیس بیرحم و خشن در دنیایی پراز سوءظن است یا فیلم مهم «راننده تاکسی» (۱۹۷۶) که درباره یک کهنه سرباز آشفته و بیخواب جنگ ویتنام است که شبها در خیابانهای پر از جرم و جنایت نیویورک گشتزنی میکند و میخواهد خودش تمام کثافتهای شهر را از بین ببرد.
«راننده تاکسی» (Taxi Driver)

فیلم نئو نوآر روانشناختی «راننده تاکسی» ساخته مارتین اسکورسیزی به نویسندگی پل شریدر دیگر فیلم مهم نئونوآر دهه ۷۰ است که داستانش در شهر نیویورک و در دوران زوال این شهر پس از جنگ ویتنام رخ میدهد.
رابرت دنیرو در نقش تراویس بیکل با کار شبانه در شهر به عنوان یک راننده تاکسی، با دیدن وضعیت اسفناک نیویورک وضعیت روانیاش رو به وخامت میگذارد و در نهایت دچار فروپاشی روانی شده و به یک چریک خیابانی بدل میشود.
«راننده تاکسی» یکی از مهمترین و جنجالیترین و الهامبخشترین فیلمهای فرهنگی دوره خود محسوب میشود.
«حرکتهای شبانه» (Night Moves)
همچنان در دهه ۷۰ میمانیم در این دهه یک فیلم شاخص دیگر نئونوآر وجود دارد به نام «حرکتهای شبانه» ساخته آرتور پن با بازی جین هکمن، فیلمی که در آن هکمن در نقش یک بازیکن فوتبال حرفهای سابق بازی میکند،؛ بازیکنی که حالا به یک کارآگاه خصوصی در لسآنجلس تبدیل شده است و در حین جستجوی دختر نوجوان گمشده یک بازیگر سابق سینما، مجموعهای از وقایع شوم را کشف میکند.
راجر ایبرت منتقد نامدار «حرکتهای شبانه» را یکی از بهترین تریلرهای روانشناختی نامید و پایان بندی آن را ستایش کرد.
حالا در ادامه به یکی از تفاوتهای جدی فیلمهای نئونوآر با نوآر اشاره میکنم نکتهای که در ابتدای مطلب وعده داده بودم که به آن بپردازم: چرا در نئونوآرها خشونت و تمایلات جنسی بیشتر از نوآرهای کلاسیک به چشم میخورد؟ دلیل این امر به قانون هیز برمیگردد.
براساس قانون هیز که بر اغلب دوران سینمای عصر طلایی هالیوود چیره بود، ناسزاگفتن و نمایش مصرف مواد مخدر، رابطه جنسی و بسیاری از جرمها و جنایات تابو به شمار میآمد و کارگردانان سینمای عصرطلایی هالیوود برای به تصویر کشیدن چنین فعالیتهایی به اشارات غیرمستقیم یا تصاویر و نمادهای دستکاریشده مانند برشهای کوتاه، نورپردازیهای همراه با سایه یا خشونت خارج از تصویر تکیه میکردند. علاوه بر این در فیلمهایی که در دوره قانون هیز ساخته میشدند، آدمهای بدِ قصه معمولا در پایان مجازات میشدند، اما پس از اینکه قانون هیز جای خود را به سیستم رتبهبندی انجمن فیلم آمریکا داد، حساسیتها در مورد این مسائل از بین رفت. نئونوآرها از این منظر تفاوتشان با نوآرها بسیار زیادتر شد و همین مرز باریک میان این ۲ دسته فیلم را پررنگتر کرد.
«گرمای تن» (Body Heat)
برای مثال اینجا ۲ فیلم از ۲ دوره را با هم مقایسه میکنیم: «غرامت مضاعف» (۱۹۴۴) ساخته بیلی وایلدر و «گرمای تن» (۱۹۸۱) به کارگردانی لارنس کاسدان. هر ۲ فیلم داستان زنی را تعریف میکنند که مردی را برای کشتن شوهرش به منظور دریافت حق بیمه، فریب میدهد.
با این حال تصویرسازی فیلم اول از رابطه عاشقانه این ۲ کاراکتر در مقایسه با فیلم دوم به طرز قابل توجهی متفاوت است. کاراکتر فلیس دیتریشن با بازی بارابارا استانویک چون زیر نظر قانون هیز ساخته شد آنچنان بی اخلاق جلوه نمیکرد، درحالی که متی واکر با بازی کاتلین ترنر بیبندوبار است و البته پایان بندی دو فیلم و سرنوشت ۲ کاراکتر زن نیز تفاوت نوآرها و نئونوآرها را در نبود قانون هیز بیشتر نشان میدهد.
«بلید رانر» (Blade Runner)
در حالی که در دهه ۸۰ میلادی در یک سو لارنس کاسدان در حال دستکاری مولفههای فیلمهای نوآری مانند «غرامت مضاعف» بود فیلمسازان دیگری نظیر دیوید لینچ و ریدلی اسکات با فیلمهای خود تعریف فیلم نوآر را گسترش دادند، برای مثال ریدلی اسکات عناصری از ژانرهای دیگر را به این گونه فیلمها اضافه کرد.
این فیلمساز بریتانیایی در فیلم آیندهنگرانه «بلید رانر» (۱۹۸۲) در هسته خود قراردادهای کلاسیک فیلمهای نوآر را با رویکردی خشن در هم آمیخت و نتیجه آنگونه شد که امروزه بسیاری از پژوهشگران سینما از این فیلم به عنوان یکی از مهمترین نئونوآرهای سینما یاد میکنند.

داستان «بلید رانر» نیز همچون «محله چینیها» در لسآنجلس اینبار اما در آیندهای پادآرمانشهری در سال ۲۰۱۹ رخ میدهد؛ آیندهای که در آن انسانهای ماشینی که به عنوان رپلیکنت شناخته میشوند، توسط یک شرکت قدرتمند ایجاد میشوند تا در مستعمرات فضایی این شرکت فعالیت کنند. در این بین اما چند رپلیکنت دست به شورش میزنند و پلیس سابق ریک دکارد با بازی هریسون فورد برای شکار آنها فراخوانده میشود.
اگر بخواهیم مولفههای نوآرها را در این فیلم جستجو کنیم کار چندان دشواری نداریم؛ چراکه کاراکتر هریسون فورد و رابطهاش با یکی از رپلیکنتها به نام ریچل یادآور بسیاری از نوآرها از جمله «خواب بزرگ» هاوارد هاکس و رابطه بوگارت و باکال است. کاراگاه این فیلم نیز همچون نوآرهای کلاسیک شخصیتی سرگردان دارد که در شهری مملو از فساد و در یک محیط پر از سوظن و همراه با بدبینی در پی حل مشکل است.
«فارگو» (Fargo)
نئونوآرها در ادامه دهه هشتاد فاز به فاز در حال تغییر و دستکاری شدن هستند. در همین دهه فیلم «مخمل آبی» لینچ به عنوان یکی از شاخصهای این زیرژانر شناخته میشود. در دهه ۹۰ میلادی، اما نئونوآرها دوباره وارد یک مرحله تازه میشوند بسیاری از چهرههای مهم هالیوود در دهه ۹۰ ترجیح میدهند کلیشههای نوآر کلاسیک را به صورت کامل (بسیار فراتر از دهههای قبل) واژگون کنند.
برای مثال برادران کوئن، فیلم «فارگو» (۱۹۹۶) را در این دهه در یک فضای زمستانی با رنگ سفید در یک شهر کوچک در مینه سوتا با حضور یک افسر پلیس باردار شاد و خونسرد به تصویر میکشند. همین چند ویژگی کوتاه از فیلم نشان از واژگونی کامل مولفههای این ژانر دارد.
مقایسه کاراکتر زن «فارگو» با بازی مک دورمند با همفری بوگارت در فیلم «شاهین مالت» و فضاسازی و رنگ فیلمها نشان میدهد نئونوآرها از اولین روزها که بسیار به فیلمهای نوآر شباهت داشتند تا به امروز چه تغییرات مهمی را تجربه کردهاند.
در پایان اشاره کنم که نباید نئونوآر را صرفا نسخه مدرن شده فیلم نوآر قلمداد کرد. این زیرژانر در طول این چند دهه با حفظ مولفهها و خطوط اصلی نوآرهای کلاسیک، داستانهای خود را در فرمهای تازه سینمایی با شرایط اجتماعی و سیاسی زمانه خود در هم آمیخته و بارها و بارها آنها را تغییر داده و بعضا نیز واژگون کرده است.
از بدبینی و بی اعتمادی شخصیتهای نئونوآرهای دهه ۷۰ میلادی گرفته تا تلفیق مولفههای نوآر با مباحث روانشناختی و علمی تخیلی و یا کلیشههای بصری و روایی که ارائه کرده، نمونههایی از این تغییرات و واژگون سازیها است.
محمدامین شکاری





