«از قطب تا قطب»؛ دراماتیک و معنی‌دار/ ویل اسمیت با خودش آشتی کرد

- 10 دقیقه مطالعه

در فیلم‌نت نیوز بخوانید

«از قطب تا قطب» بیش از آن که گزارشی از جغرافیای زمین باشد، تلاشی است برای ترسیم جغرافیای درون انسان.

به گزارش فیلم‌نت نیوز، «از قطب تا قطب» (Pole to Pole) مستندی است با محوریت کاوشِ طبیعت که توسط نشنال جئوگرافیک تهیه و ساخته شده است، اما دیدنِ ۱۰ دقیقه نخستش کافی است تا بفهمیم که این اثر نه یک مستند عادی، بلکه در حقیقت یک فیلم خوب است و فیلم خوب یک تعریف چهار کلمه‌ای بیشتر ندارد: «یک داستانِ دراماتیک و معنی‌دار»

مستند «از قطب تا قطب» را در فیلم‌نت تماشا کنید

اولین چیزی که می‌بینیم این است که ویل اسمیت بازیگر مشهور سینما در برهوتی پوشیده از برف، در سرمای منفی ۵۰ درجه، لباس غواصی به تن می‌کند و در میان بوران، خود را به درون حفره آبی در دل یخ پرتاب می‌کند؛ جایی که تا هزاران کیلومتر اطرافش چیزی جز یخ و برف نیست.

پس از سقوط ویل در آب، مستند بُرِش می‌خورد به ویل که نشسته جلوی دوربین و خاطره‌ای بازگو می‌کند از دوست و استادِ کاوشگرش که زندگی‌اش را به تحقیق در دورترین نقاط زمین گذرانده است. ویل می‌گوید استادش همیشه از او درخواست می‌کرد که همراهش برود، ولی او به بهانه‌های مختلف درخواستش را رد می‌کرد. اکنون که آن استاد از دنیا رفته است، ویل از او چنین یاد می‌کند: «او همیشه می‌گفت: پاسخ رازهای هستی در دورترین نقاط زمین نهفته است. پس از مرگ دوستم می‌خواهم بروم به آن نقاط تا بفهمم او دنبال چه رازهایی بود و به چه پاسخ‌هایی رسیده است.»

این شروعی است دراماتیک و معنی‌دار. مسئله فقط سرک کشیدن دوربین به همراه یک بازیگرِ سرشناس به مرموزترین، ناشناخته‌ترین و کشنده‌ترین جاهای کره زمین نیست. بلکه یک آدم بار سفر بسته برای یافتن روحِ دوستِ مرده‌اش در جاهایی که او پیش‌تر رفته است. این روایتِ شخصی و معنی‌دار با روح و راهبرد مستند همخوان است. مستند هفت قسمتی و پرکششِ «از قطب تا قطب» به جاهایی از زمین سرک می‌کشد که حقیقتا یک روحِ شکست‌ناپذیر و تشنه دانستن جرات قدم گذاشتن به آنجاها را دارد. مساله فقط ماجراجویی در اقلیم‌های خشن نیست، بلکه سفری شخصی برای مواجهه با فقدان و شاید جست‌وجوی رستگاری است. «از قطب تا قطب» از همان آغاز روشن می‌کند که با روایتی بیرونی درباره طبیعت و روایتی درونی درباره انسان به‌طور همزمان طرفیم.

از قطب تا قطب؛ سفرِ شکسته‌ها و شکست‌خورده‌ها

ویل اسمیت پس از سیلی زدن به کریس راک در مراسم اسکار سال ۲۰۲۲، سال‌ها از سینما دور افتاد. او خشونت ورزید و دنیا هم کاری کرد که او متوجه شود رفتار اشتباهی کرده است برای همین تمام این سال‌ها از محافل حرفه‌ای دور بوده است ولی دقیقا به همین دلیل، حضورش در این مستند معنایی مضاعف پیدا می‌کند؛ گویی این سفر، تلاشی برای عبور از طوفان‌های شخصی است.

همکار ویل که راهنمای او در قطب است، از پایان یافتن زودهنگامِ حرفه ورزشی‌اش می‌گوید؛ از فاجعه‌ای که سبب شد زندگی‌اش پوچ و بی‌معنا شود. اما آمدن به قطب شمالِ سرد و خالی از سکنه، به او روشن‌بینی و امیدی تازه داده است. سفر کردن و کار در آنجا او را درمان کرده است. تصادفی نیست که دو آدمِ شکسته همزمان راه‌شان به چنین جایی افتاده است. در پاسخ، ویل می‌گوید: «من هم در چند سال گذشته درگیر طوفان‌های بزرگی در زندگی شخصی‌ام بوده‌‌ام. اما دوست دارم از آنها عبور کنم.» این سفرش به دوردست‌ها شاید بتواند او را با خودش آشتی بدهد.

با این تفاسیر، این‌طور به نظر می‌رسد که این مستند سفر شخصی ویل اسمیت است. اما به لطف کارگردانی سنجیده، که هیچ کم از یک فیلم درجه‌یک ندارد، فیلمبرداری خیره‌کننده، آن هم در جاهایی از زمین که شکوهِ طبیعت آدم را سرجایش می‌خشکاند، سفر شخصی او به تجربه مشترک همه ما تماشاگرها تبدیل می‌شود. تماشای این مستند برای این نیست که بفهمیم بکرترین مناطق زمین کجا است، برای این است که بفهمیم آیا مواجهه با عظمت بیرون می‌تواند به روشن‌بینی در درون بینجامد؟ این ماجراجویی ویل اسمیت هم سفری پالوده‌کننده برای او است و هم تماشاگرش را حیرت‌زده و آگاه می‌کند. تجربه همزمانِ «زیبایی و درنده‌خویی طبیعت» چیزی شگرف است که شاید خیلی از ما نتوانیم دست‌اول تجربه‌اش کنیم، اما به لطف این مستند، فرصتی مناسب برای این کار فراهم شده است.

از معجزه طبیعت تا باستان‌شناسی روح

اگر «چارلی و کارخانه شکلات‌سازی» را تماشا کرده باشید، می‌دانید درون کارخانه چارلی رودی از شکلات جاری است. می‌توانید تصور کنید چیزی به همین اعجازانگیزی در دنیای واقعی هم وجود دارد؛ چیزی به نام «رودخانه اتمسفری». یکی از دانشمندانِ حاضر در قطب شمال می‌گوید بخار آبی که از جنگل‌های آمازون به آسمان بلند می‌شود، به جای تبدیل شدن به ابر، به رودخانه‌ای از بخار آب در آسمان بدل شده و به سوی قاره جنوبگان جاری می‌شود. این دیگر طبیعت‌شناسی نیست، شاعرانگی طبیعت است. انگار در فیلم‌های فانتزی تیم برتون زندگی می‌کنیم.

«از قطب تا قطب» پایش را حتی از این هم فراتر می‌گذارد و معجزه را از سطح طبیعتِ بی‌جان، به روح انسان می‌کشاند و دست می‌گذارد روی باستان‌شناسی روح و تحلیل روانِ بشر. برای مثال، گفته می‌شود در جزایر اقیانوس آرام، بومیان جزایر به هفت هزار زبان سخن می‌گویند. یعنی ممکن است زبان دو جزیره همسایه با هم طوری فرق کند که زبان‌های انگلیسی و چینی با هم تفاوت دارند. این تفاوت عجیبِ زبانی نشان از آن دارد که بشر هفت هزار راهِ مختلف برای فهمیدن و معنی دادن به هستی یافته است. ولی غم‌انگیزی ماجرا این است که این زبان‌ها به سرعت در حال نابودی‌ هستند. آن چیزی که بومیان این جزیره تلاش می‌کنند زنده نگه‌اش دارند، در واقع تاریخ و هویت جمعی‌شان است. ویل اسمیت آنجا است تا صدای آنها را به گوش دنیا برسد، صداهای شکسته‌ها و دورمانده‌ها را. او با دقت به داستان‌های شخصی آدم‌ها گوش فرامی‌دهد تا بفهمد مشکل‌شان چیست. او آدم‌هایی را می‌بیند و تحسین می‌کند که تلاش می‌کنند آتشِ زندگی را در اوجِ دشواری زنده نگه دارند. کسانی که میهن و زمینِ زیر پایشان را نه فقط سکونتگاه، بلکه مکانی مقدس و خانه‌ای شگفت‌انگیز می‌دانند. او شنونده روایت مردمانی است که می‌کوشند هویت‌شان را زنده نگه دارند.

نمی‌دانم ویل اسمیت در پایان این سفر به روشن‌بینی رسیده است یا نه، اما این دو جمله‌ای که از استادش نقل می‌کند، زیبا و روشنگر است: «برای یافتن پاسخِ پرسش‌های مهم، باید دلت را به دریا بزنی،» و حتی مهم‌تر از آن «تا وقتی نترسی، زندگی نمی‌کنی.»

«از قطب تا قطب» بیش از آن که گزارشی از جغرافیای زمین باشد، تلاشی است برای ترسیم جغرافیای درون انسان؛ سفری که از یخ آغاز می‌شود و به امکان معنا ختم می‌شود.

مرتضی مهراد

فیلم نت نیوز- جدیدترین اخبار و اطلاعات فیلم و سریال

برچسب‌ها: سینمای مستند،مستند
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

نت مگ