«برتا؛ داستان یک اسلحه» با یک پایان باشکوه

- 9 دقیقه مطالعه

در فیلم‌نت نیوز بخوانید

«برتا؛ داستان یک اسلحه» از آن دسته از سریال‌هایی است که سازندگان آن، توجه ویژه‌ای به پایان‌بندی‌اش به خرج دادند و اهمیت ویژه‌ای برای تماشاگران خود قائل شده‌اند.

به گزارش فیلم نت نیوز، یکی از مشکلات همیشگی فیلم‌ها و به ویژه سریال‌های ایرانی، جمع‌بندی قصه و رسیدن به پایان‌بندی مطلوب است. نویسندگان فیلمنامه نیز معمولا تا پیش از رسیدن به یک سوم پایانی، همچنان مشغول بسط دادن داستان و حتی خلق داستان‌های فرعی هستند، بدون آن که به پایان‌بندی تدریجی توجه کنند به همین دلیل هم قصه اصلی و داستانک‌ها در دقیقه نود با چاشنی شتابزدگی جمع و جور می‌شوند؛ اتفاقی نه چندان خوشایند برای تماشاگری که هفته‌ها پای سریال نشسته و برای تماشای آن از وقت و جیب خود هزینه کرده است.

با همه این‌ها، گه‌گاه به سریال‌هایی برمی‌خوریم که نویسندگان آن توجه ویژه‌ای به پایان‌بندی به خرج دادند و اهمیت ویژه‌ای برای تماشاگران خود قائل می‌شوند. «برتا؛ داستان یک اسلحه» به کارگردانی امیرحسین ترابی، نمونه شاخصی در این باب به حساب می‌آید که جمعه ۸ اسفند ۱۴۰۴، آخرین قسمت آن از پلتفرم فیلم‌نت پخش شد. به همین بهانه، نگاهی کلی به آن با تمرکز روی قسمت پایانی می‌اندازیم.

گره گشایی‌های به موقع

در سریال‌هایی با ساختار معمایی، قواعد ژانر اهمیت فوق العاده‌ای دارد و نویسندگان فیلمنامه با تکیه بر آن به عنوان نقشه راه پیش می‌روند. کاری که نویسندگان سریال انجام دادند و از قواعد و کلیشه‌های ژانر به بهترین شکل در اسکلت قصه خود بهره گرفتند. برتای گم شده افسر پلیس، امیرعلی نداف، مهم‌ترین نقطه عطف کار به حساب می‌آید که هسته مرکزی قصه را تشکیل می‌دهد و الباقی حول محور آن شکل می‌گیرند.

سلسله قتل‌های زنجیره‌ای که با این اسلحه صورت گرفته، موتور حرکت سریال بوده است و در عین حال به قصه تلخ بیست سال زندگی سوخته شده نداف پیوند می‌خورد. باز شدن گره‌ها از قسمت دوازدهم به بعد، نکته کلیدی سریال به حساب می‌آید که گره‌گشایی را صرفا معطوف به یکی ۲ قسمت پایانی نکرده است و تماشاگر را دچار درگیری ذهنی نمی‌کند. برای مثال می‌توان به داستانک‌های مربوط به امیرعلی و سیاوش اشاره کرد که هر ۲ هم با تلخی به خط پایان رسید و شوک خوبی به سریال می‌دهند. همین طور داستانک زن جوان همسایه سرگرد یونس امجد و رابطه صمیمی او با دانیال که می‌توان آن را مک‌گافین سریال به حساب آورد و تم تنهایی حاکم بر قصه را پررنگ‌تر و عمیق‌تر می‌کند.

بازی هانا!

تلاش قهرمان برای اثبات خود، ایده همیشه جذاب و امتحان پس‌داده‌ای است که در قالب هر ژانری می‌گنجد و ترابی هم از آن برای شکل دادن به امیرعلی نداف در مقام قربانی یک دسیسه پیچیده و کثیف بهره گرفته است. مرگی هم که برایش تدارک دیده شده نیز در همین راستا بوده است و شمایل تلخ و در عین حال قهرمانانه‌ای دارد. سیاوش را می‌توان قرینه آن به حساب آورد که پایان خط رسیدن‌اش قابل قبول از کار درآمده است.

یونس امجد به عنوان یک قهرمان کلاسیک نیز به دنبال چیزهایی می‌گردد که جایی از زندگی از دست داده است و مهم‌ترین آن، حفره بزرگ حاصل از غم فقدان همسرش است. در قطب شر بر خلاف قطب خیر، با شخصیت‌هایی سایه‌وار مواجه‌ایم که روی زندگی آدم‌های مختلف، به ویژه نداف و ستاره یا همان هانا تاثیر هولناکی گذاشته است و یک پایان‌بندی درخشان را شکل می‌دهند. جایی که گره‌ها در یک تک‌گویی مفصل و فلاش بک‌های برش‌خورده باز شده است و قصه به آخر خط می‌رسد. آن هم با ظرافت‌هایی که تاثیر عمیقی روی تماشاگر «برتا؛ داستان یک اسلحه» گذاشته است و تا مدتی پس از پایان قسمت آخر رهایش نمی‌کند.

کارگردانی: نقطه قوت برتا؛ داستان یک اسلحه

سریال‌هایی از این جنس، علاوه بر قصه‌ای پرکشش و جذاب، نیاز به کارگردان‌هایی دارند که قواعد ژانر را شناخته و بر آن مسلط باشند. امیرحسین ترابی پس از سریال «خون‌سرد» و تجربه ناشی از آن، در «برتا؛ داستان یک اسلحه» پخته‌تر عمل کرده و سریال استانداردتری را به مخاطبان فیلم‌نت عرضه کرده است، به ویژه در فلاش بک‌های ابتدای هر قسمت که جنس تصاویر و اندازه قاب‌ها را به فیلم‌های قدیمی از جنس سیاه و سفید نزدیک کرده و غنای بصری بیشتری به آن بخشیده است.

در سکانس‌های اکشن سریال هم با دکوپاژ درست و هوشمندانه‌ای مواجه‌ایم که پلان‌های خرد شده زیادی دارد و ریتم پرتنشی بر آن حاکم است؛ برای مثال می‌توان به سکانس مهم و کلیدی سرقت از جواهرفروشی اشاره کرد.

در عین حال، ترابی از عناصری همچون تدوین، موسیقی و صدا نیز به عنوان عناصر دراماتیک بهره گرفته و به کلیت سریال کیفیت ویژه‌ای بخشیده است. در سریال‌هایی با شخصیت‌های متعدد در نقش‌های اصلی و مکمل، انتخاب بازیگر اهمیت فوق العاده‌ای داشته و «برتا؛ داستان یک اسلحه» نیز از این منظر درخشان است.

وقتی درام پلیسی به شخصیت تکیه می‌کند نه شعار

شهرام حقیقت‌دوست که پیش از این هم نقش پلیس بازی کرده بود، در اینجا بازی درونی‌تری را به نمایش گذاشته و شخصیت متفاوت‌تری را خلق کرده است، به ویژه از جایی که ناخواسته باعث قتل پدر سیاوش شده است و با امیرعلی نداف به عنوان قربانی همذات‌پنداری می‌کند. مهدی حسینی‌نیا نیز برای خلق امیرعلی نداف کار سختی پیش روی خود داشته است؛ به ویژه در زمان حال و دوران میانسالی و با صداسازی سخت و درخشانی که انجام داده است تا امیرعلی را به بالاترین سطح باورپذیری برساند.

در میان بازیگران نقش‌های مکمل به بازیگران زیادی برمی‌خوریم که به خوبی در قواره نقش نشسته و جان بخشیده‌ است که در صدرشان علیرضا جعفری در نقش سیاوش و آناهیتا افشار در نقش هانا قرار دارند، به ویژه دومی که در نقشی چندلایه در قسمت‌های پایانی ظاهر شده و گوشه‌ای از ذهن تماشاگران سریال باقی می‌ماند.

«برتا؛ داستان یک اسلحه» در کنار سریال «پوست شیر»، یکی از بهترین سریال‌های معمایی-جنایی پلتفرم‌ها در سال‌های اخیر به حساب می‌آید که فرم استانداردی داشته و تماشاگر را تا آخر همراه خود نگه می‌دارد.

محمد جلیلوند

فیلم نت نیوز- جدیدترین اخبار و اطلاعات فیلم و سریال

برچسب‌ها: امیرحسین ترابی،برتا؛ داستان یک اسلحه
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

نت مگ