«مومیایی»؛ فیلمی بدون مومیایی!
در فیلمنت نیوز بخوانید
به گزارش فیلم نت نیوز، فیلم «مومیایی» (The Mummy) که در اصل با نام «مومیایی لی کرونین» (Lee Cronin’s The Mummy) منتشر شده است، نام کارگردان را پیش از اسم خود فیلم یدک میکشد. «مومیایی» یک فیلم ترسناک آشنا از نوع بچه جهنمی در سبک «جنگیر» (The Exorcist) یا فیلم «یتیم» (Orphan) است و آدم را بیشتر به یاد فیلم اول خود کارگردان «حفرهای در زمین» (The Hole In The Ground) میاندازد.
شاید دلیل قرار دادن نام کارگردان پیش از اسم فیلم این حقیقت ناخوشایند باشد که فیلمهای این زیرژانر ترسناک در سالهای اخیر همگی با کله سقوط کردهاند. حتی یکی از این فیلمها با بازی تام کروز، آنچنان مفتضح بود که خوشبختانه کار به قسمتهای بعدی فرانچایز نرسید. بنابراین این نامگذاری را باید از منظر شکست فیلمهای مشابه دید.
لی کرونین به عنوان کارگردان تقریبا موفق فیلمهای ترسناکی مثل «حفرهای در زمین» و «ظهور مرده شیطانی» (Evil Dead Rise) ظاهرا گزینه مناسبی برای ساخت فیلمی ترسناک با امضای شخصی کارگردان است. او آنقدر شهیر و مورد اعتماد بود که نیولاین سینما تصمیم گرفت نامش را پیش از عنوان فیلم قرار دهد. به این ترتیب احتمالا کمپانی تهیهکننده کنترل خلاقه کامل را به کرونین سپرده است.
در تلاش اخیر، کارگردان بازتعریفی از داستان کلاسیک مرتبط با مصر باستان را در «مومیایی» ارائه میدهد. فیلمی که در آن صحنههای بهشدت خشونتآمیز و خونین به شکلی افراطی دیده میشود. از طرفی شخصیتهای فیلم نوجوان هستند و این مساله از طریق کنار هم گذاشتن کودکی و خشونت، وضعیت ناخوشایند را تشدید میکند. با این همه فیلم از عنصر اصلی خودِ مومیایی به مثابه یک هیولای کهن مصری تقریبا تهی است و داستان و صحنهها بیشتر سبک فیلمهای جنگیر را به خاطر میآورند تا مومیایی. به هر حال «مومیایی» از مصر شروع میشود، آن هم در حالی که خانوادهای شاد در حال خواندن آهنگی به زبان عربی در اتومبیل هستند.
داستان مومیایی درباره چیست
داستان «مومیایی» حول محور دختری به نام کیتی است که هشت سال پیش در قاهره ناپدید میشود. پدر و مادر آمریکایی که در قاهره کار میکردند با ۲ فرزند کوچکترشان به نیومکزیکو نقل مکان میکنند تا زندگی تازهای شروع کنند. ناگهان با سقوط هواپیمایی در مصر، محفظهای مرموز پیدا میشود، درون تابوت باستانی، جسدی است که بعدتر معلوم میشود همان کیتی است و هنوز زنده است. با این تصور که او قربانی قاچاق انسان شده است، کیتی به خانه خود در نیومکزیکو برمیگردد.
پزشکان هشدار دادهاند که کیتی دچار سندرم قفلشدگی است و بهبودیاش زمان میبرد. با این حال، خیلی زود مشخص میشود که کیتی دیگر آن دختر سابق نیست. پوست، چهره و حرکات عجیبش، همراه با صدای تق وتق دندانها و کنده شدن پوستش همراه با نوشتههایی در زیر پوست، فضایی از وحشت را ایجاد میکند. کم کم متوجه میشویم که کیتی در واقع توسط زن محلی جادوگرنما ربوده شده بود که از دخترش برای فریفتن کیتی استفاده کرده است.

«مومیایی» خیلی زود از مرزهای یک داستان کلاسیک مومیایی خارج میشود. کرونین به جای پرداختن به نفرینهای مصر باستان، پای تسخیر شیطانی، نشانههای جنگیری و خشونتهای خونین را به داستان میکشد. خواهر کیتی و دیگر اعضای خانواده به تدریج درگیر اتفاقات و تسخیر توسط کیتی میشوند که یادآور فیلمهایی چون «جن گیر» است. در میانه فیلم، یک کارآگاه مصری به نام دالیا وارد ماجرا میشود و تحقیقاتش پرده از راز تسخیر کیتی برمیدارد. مابقی داستان هم قابل پیشبینی است. در نهایت، آنچه پیش روی ماست، داستانی تقریبا شل و ول است.
یک نمونه از این ولشدگی داستان اتفاقی است که برای مادربزرگ میافتد؛ مادربزرگ در اتاق با کیتی مواجه میشود، کیتی شیطانی او را از پنجره پرت میکند و بعدا در مراسمش میگویند که پرده تمیز میکرده و لیز خورده است. چطور میشود که پلیس و پزشکی قانونی این حرف بچگانه را بپذیرند؟ اثر گردن بند مادربزرگ بر گردنش و نوع شکستن پنجره نشان میدهد که یک نفر او را کشته است. این یعنی فیلم فقط میخواهد ما آماده باشیم تا خشونت بیمنطق را ببینیم و بپذیریم. از این دست تصاویر در فیلم بسیار است و نیازی نیست که برای اثبات مسئله شل و ول بودن سناریو دلیل و برهان بیشتری ارائه شود.
فیلم به جای حل منطقی معما، به یک حمام خونین تمامعیار در تشییع جنازه میرسد. در این میان کاملا یکدفعه و بیمقدمه سر و کله کاراگاه مصری در آمریکا پیدا میشود که معلوم نیست چطور و اصلا چرا از مصر به آنجا آمده است تا این معما را حل کند. گویی این کاراگاه مصری به دنیا آمده اتس تا به آمریکا بیاید و خانواده کیتی را نجات دهد. کرونین آنقدر به صحنههای گسسته و افراطی خشونت و تصاحب شیطانی بها داده که پاک زنجیره علتومعلولی داستان را قربانی هرجومرج بصری کرده است. نتیجه همان خشونت، زشتی و اشمئزاز تکراری است که در کندن پوست و نشان دادن گوشت زیر آن در اکثر فیلمهای این ژانر دیده میشود.
پیش از این که وارد بحث فرامتن «مومیایی» شوم، باید نکتهای را درباره خصلت بصری فیلم با شما در میان بگذارم. من از اینکه در این فیلم مشخصا و به شکلی افراطی از لنزها واید استفاده شده آزرده شدم. استفاده آزاردهنده و مداوم از لنزهای واید که اعوجاج را در تقریبا تمام قابها به رخ میکشد، واقعا جای تامل دارد.
الگوی این تصویر چیست؟ هدف پشت این اعوجاج چیست؟ من فکر میکنم فیلم به مثابه یک مدیوم باید نشانگانی با معنا را در تصویر بکار برد. به قول آن گفته معروف اگر تفنگی بر دیوار آویزان است، حداقل تا پایان نمایش باید یک بار شلیک شود. صادقانه بگویم برای این اعوجاج تصویر معنایی نیافتم. هر انتخاب زیباشناختی تکرار شونده، لزوما باید معنا داشته است، اما در فیلمی با منطق ولشدگی، چنین انتخابی هم دور از تصور نیست. به عبارت دیگر اگر این انتخاب لنز و اعوجاج در خدمت القای حس عدم تعادل یا پارانویا نباشد (که به نظر نمیرسد)، صرفا یک وسواس فرمی بیمحتوای باقی میماند. احتمالا این وسواس فرمی بیارتباط با جهانبینی شرقزده فیلم نباشد.
مومیایی با دوبله اختصاصی در فیلم نت
فرامتن: خاورمیانه، خشونت و سفیدپوست مظلوم
حالا که تقریبا مختصات «مومیایی» روشن شد، باید کمی از آن فاصله بگیریم. بهعبارت دیگر بهتر است درباره فیلم بیاندیشیم و به عنوان همان مدیوم انتقال پیام به «مومیایی» نگاه کنیم. این موضع مهمترین مساله در درک یک اثر است تا مصرفکننده فستفودی محصولات تصویری نباشیم و با خون، کندن پوست و خشونت مسخ نشویم.
قربانی «مومیایی» یک سفیدپوست آمریکایی است. آمریکایی برای کار به مصر آمده و در این دنیای پر گرد و خاک و وهم انگیز خیابانهای مصر دخترش دزدیده میشود. زنی محلی و شیطانی دخترش را دزدیده و حتی زبان دختر خودش را هم بریده است. نتیجه منطقی این است که در «مومیایی» خشونت و شر از خاورمیانه (مصر) سرچشمه میگیرد و غرب (خانواده آمریکایی) را قربانی میکند. این یک فرامتن پسااستعماری کلاسیک است که در بسیاری از فیلمهای هالیوودی درباره شرق وجود دارد. این ادعا البته با واقعیت تاریخی به شدت در تضاد است؛ قربانی واقعی خشونت و غارت در تاریخ منطقه، همواره مردم محلی بودهاند، نه مهاجمان غربی و به خصوص آمریکاییها.
همچنین شخصیت مصری دالیا عاملیت واقعی ندارد؛ او صرفا نجاتدهنده غربیها است. او که در دوران قبل و بعد از بهار عربی در فیلم نشان داده میشود، از حالت زن عرب (پیش از بهار عربی) به حالت یک کاراگاه غربی درمیآید. نکته جالب این که در ابتدای «مومیایی» مصر کثیف و خاک آلود و ناامن است، اما هشت سال بعد مصر به مکانی تر و تمیزتر تبدیل شده است. اداره پلیس از حالت خفه، تاریک و خشک به ادارهای بزرگ و روشن و نرم تبدیل شده است. کوتاه این که مصر تغییر کرده و بهتر شده است. با این همه اگر به آمار و دادههای مختلف درباره مصر نگاه کنیم میبینیم که این کشور بعد از بهار عربی وضعیتش در بسیاری از شاخصها مثل احساس امنیت، جرم و جنایت، تورم و فقر به مراتب بدتر شده است.
معنای این تصویرپردازی از مصر چیست؟ این مصر مورد پسند غرب است. اهمیت هم ندارد که ستمدیده و ستمکار در تاریخ واقعی کدام است.
نکته بعدی اینکه در فیلم گفته میشود این موجود شیطانی که در کیتی دمیده شده است، بنیان خانوادهها را نابود میکند و موجب اختلاف میشود. حال اگر به هسته اصلی گفتمانهای راست افراطی در غرب نگاه کنید، آنها هم همین حرف را درباره مهاجران به ویژه مهاجران خاورمیانه، اقلیتهای قومی و مذهبی یا رنگینپوستان تکرار میکنند. از این جهت «مومیایی» مشخصا بازتولید روایتی یکسویه، در تضاد با واقعیت و از دیدگاه راست افراطی غرب است. شرق مورد نیاز آنها یا شرق مورد پسندشان همان کارآگاهی است که زندگی ندارد و تنها هدفش نجات آمریکاییهاست که آن را هم جان برکفانه انجام میدهد.
در پایان لازم است ارتباط این فرامتن با خصلتهای دیگر فیلم روشن شود؛ داستانی که با اغراقی زیباشناختی برای القای پارانویایی مصنوعی، عمدا از شما میخواهد فکر نکنید، دقیقا همان روایتی است که واقعیت تاریخی را هم وارونه نشان میدهد. بنابراین بگذارید بگویم: «مومیایی» تقریبا از همه نظر یک فیلم بد است.
رضا علینیا





