این سریال را از دست ندهید

«دکتر هاوس» و جذابیت یک نابغه بدعنق!

- 11 دقیقه مطالعه

در فیلم‌نت نیوز بخوانید

سریال «دکتر هاوس» انتظارات تماشاگر را شدیدا به چالش می‌کشد؛ گویی به‌جای پزشکی مهربان، شرلوک هلمزِ بی‌عاطفه بیماران را درمان می‌کند.

به گزارش فیلم‌ نت‌نیوز، سریال «دکتر هاوس» (House) یکی از موفق‌ترین و محبوب‌ترین سریال‌های پزشکی تاریخ تلویزیون است. این مجموعه هشت فصلی با ترکیب درام پزشکی، ساختار معمایی و طنز تلخ به یکی از آثار شاخص تلویزیون آمریکا بدل شد. سریال بر پایه حل معماهای پزشکی پیش می‌رود بدین گونه که در هر قسمت فردی با بیماری‌ مرموز و پیچیده وارد بیمارستان می‌شود که تشخیص علت آن معمولا از چشم همه پنهان می‌ماند، جز هاوس. با این حال، آنچه «دکتر هاوس» را از دیگر سریال‌های پزشکی متمایز می‌کند، نه معماهای پزشکی، بلکه شخصیت مرکزی‌اش است.

گرگوری هاوس، پزشکی نابغه است که با عصا راه می‌رود، به مسکن اعتیاد دارد، از احساسات گریزان است و تقریبا هیچ تلاشی برای دوست‌داشتنی بودن نمی‌کند. او به بیمارانش طعنه می‌زند، همکارانش را سکه یک پول می‌کند و به ندرت چیزی شبیه همدلی از خود نشان می‌دهدT اما وقتی پزشکان دیگر شکست می‌خورند، همین مرد بدعنق بیماران را نجات می‌دهد. جذابیت سریال همین‌جا است؛ مردی که حضورِ هراس‌انگیزی دارد به آخرین امید بیماران تبدیل می‌شود.

اسطوره مدرن

اگر بخواهیم کمی اساطیری به سریال «دکتر هاوس» نگاه کنیم، ناگزیر باید اشاره کنیم به هادس که از ایزدهای اساطیر یونانی است. هادس برادر زئوس و پوزیدون است. زئوس خدای خدایان است، پوزیدون خدای دریا و هادس خدای زیرِ زمین و پادشاه سرزمین مردگان. هادس مردی تصور می‌شود تاریک، مرموز و بی‌رحم، اما عادل و دادگر؛ چراکه ایزد مرگ است و همه در برابر مرگ باید سر تسلیم فرود بیاورند و در پیشگاهش مساوی هستند. پس او میان آدم‌ها تبعیض نمی‌گذارد. ضمنا در اساطیر آمده است که هادس همواره با عصایی سیاه و عجیب گام برمی‌دارد. با این وجود، مردم او را اهریمن‌سیرت نمی‌دانند بلکه برایش احترام قائلند، چون پادشاه دنیای جاوید و سرچشمه تمام معادن و ثروت‌های زیرزمینی است، پس ایزدی ترسناک، اما شایسته احترام و توانگر است.

هر آن چیزی که درباره هادس گفتیم، عینا برای شخصیت هاوس نیز صادق است، حتی ویژگی‌های ظاهری‌اش نیز با او شباهت دارد، اما پرسش اصلی این است که چرا سازندگان این سریال تصمیم گرفته‌اند شخصیتی هادس‌وار را وارد بیمارستان کنند؟ در بیمارستان که احیانا باید محلی برای آرامش بیماران باشد، وجود شخصیت هراس‌انگیزی چون او، سبب یادآوری مرگ و درد نمی‌شود؟ هاوس پادشاه مرگ است، اما نه مرگ جسمی. او دشمن و قاتل دروغ و فریب‌کاری است. در بسیاری موارد پیش می‌آید که بیماران درباره خودشان دروغ می‌گویند، اما هاوس با بی‌رحمی تمام دروغ‌شان را توی صورت‌شان می‌کوبد و شرمنده‌شان می‌کند.

سریال «دکتر هاوس» را در فیلم‌نت تماشا کنید

مرگ کسب‌وکار او است

در یکی از سکانس‌ها، زنی در اتاق معاینه نشسته که باردار است، ولی تصور می‌کند بیماری دیگری دارد و از سردرد و تهوع می‌نالد. هاوس با بی‌تفاوتی و سردی شیرفهمش می‌کند که حامله است. وقتی زن شگفت‌زده می‌شود از شنیدن تشخیص او، هاوس رک و پوست‌کنده تشر می‌زند که چطور زنی است که تنِ خودش را نمی‌شناسد و به تغییراتش آگاه نیست. هاوس با کسانی روبه‌رو است که انگار با خودشان تعارف دارند و گیج و بی‌حواس می‌نمایند. هاوس دشمن خونین این ندانم‌کاری‌ها است. دانشجویان پزشکی سر کلاسش را نه تنها بی‌مصرف، بلکه نادان می‌خواند، اما این کارش برای تحقیر نیست، بلکه برای نشان دادن اهمیت زندگی و جان انسان‌ها است بنابراین، در یک معنی، هاوسِ پزشک، کسب‌وکارش مرگ است، اما برای زندگی می‌جنگد.

در یکی از سکانس‌های بامزه، هاوس در همان اتاق انتظار، در حالی که به عصایش تکیه زده است، ردیفی از بیماران را بدون اینکه لمس یا معاینه کند، بیماری‌شان را تشخیص می‌دهد و عملا درمانشان می‌کند. در این معنی، هاوس دشمن سنت‌های دست‌وپاگیر هم است. او بی‌حوصله است، اما این زودجوشی‌اش را خشم نمی‌کند بر سر آدم‌ها، بلکه تبدیلش می‌کند به ابزاری برای بهتر زیستن. او بسیاری از تشریفات را زیر پا می‌گذارد و در برابر حُقه‌بازی آدم‌ها، سازمان‌ها دولت‌ها ناشکیبا است.

در فلسفه هنر، کلیدواژه‌ای وجود دارد به نام آشنایی‌زدایی. حرفش این است که هنر باید تازه باشد و انتظارات آدم را به چالش بکشد. اگر واقعیت کفِ خیابان را در سینما و ادبیات ببینیم، دیگر چه لزومی به آفرینش هنری وجود دارد؟ «دکتر هاوس» شاهدی درخشان از آشنایی‌زدایی است. این چشمداشت که پزشک‌ها باید مهربان باشند و درد همه را درک کنند، عملا بی‌جا است. آن‌ها هم آدم‌ هستند. آشنایی‌زدایی دیگر «دکتر هاوس» طنازی بی‌وقفه‌اش است. آدم در یک سریال اصطلاحا بیمارستانی انتظارِ این حجم از طنازی و خندیدن را ندارد. گاهی فکر می‌کنم شخصیت هاوس نسخه دیگری از چندلر بینگ در سریال «دوستان» (Friends) است. برای مثال، رئیس بیمارستان برای اینکه قانعش کند برود سر کلاس و درس بدهد، کنایه بارش می‌کند که او خودشیفته است و بیشتر خوش دارد صدای خودش را بشنود تا صدای بیمارانش را. این طنز در کنار سردیِ ذاتی هاوس که نسبت به همه بدگمان است و خیال می‌کند همه دروغ می‌گویند، فضایی جذاب، پرتنش و غیرقابل‌پیش‌بینی می‌آفریند.

هاوس؛ شرلوک هلمزِ پزشک‌ها

تفاوت دیگر «دکتر هاوس» با سریال‌هایی نظیر «چاله» (The Pitt) و «پرستاران» (Nurses) این است که آن‌ها روی کار گروهی، پیروزی، اخلاق‌‎مداری و همدلی با بیماران تاکید می‌کنند، اما هاوس در واقع یک شرلوک هلمز سرد و بی‌عاطفه است، آن هم در محیطی که از منظر عمومی نیاز به قلبِ گرم دارد. هاوس یک نابغه است و حقیقت تلخ درباره نوابغ این است که آن‌ها اغلب تنها، سردمزاج، تندخو و در ظاهر فاقد حس همدلی هستند. ذهن پیچیده‌ آن‌ها اجازه نمی‌دهد به راحتی با دیگران بیامیزند به همین دلیل است که سریال در قسمت‌های متعدد به مشکلات روانی شدید هاوس و انزوایش می‌پردازد.

پیچیدگی ذهنی هاوس آن‌ قدر شدید است که در بخش‌هایی یادآور فیلم «ذهن زیبا» (A Beautiful Mind) می‌شود؛ جایی که هاوس اتفاق‌هایی را تجربه می‌کند که تنها در ذهن او رخ می‌دهد و نه در دنیای فیزیکی. این‌ها همه نشانه‌های یک ذهن بسیار تیز، اما تنها و بیمار است. زیبایی و شگفت‌انگیزی سریال «دکتر هاوس» این است که چنین شخصیت ناپایدار و متزلزلی را وارد بیمارستان می‌کند؛ جایی که قاعدتا همه انتظار دارند پزشکانش آدم‌هایی سالم و متعادل باشند. این تضاد ماهیتی میان هاوس و حرفه‌اش از اصلی‌ترین سرچشمه‌های جذابیت سریال است. این‌که کارآگاه پلیس یا ریاضیدان نابغه، گوشه‌گیر و تندمزاج باشد، به نظر نمی‌رسد مانعی بر سر راه کارش باشد، اما وقتی همین ویژگی‌ها را روی یک پزشک سوار می‌کنیم، ناگهان همه‌‎چیز ترسناک و هراس‌انگیز می‌نماید؛ چنین است که آدم خیال می‌کند پادشاه مرگ و هراس در بیمارستان گام می‌بردارد و بیماران را معاینه می‌کند.

به زبان دیگر، سریال «دکتر هاوس» پزشکی را به بستری برای کندوکاو در روانشناسی انسان، مبارزه با خود و پذیرش نقص‌ها تبدیل می‌کند. درگیری روانی هاوس، نه تنها داستان او را جذاب می‌کند، بلکه باعث می‌شود تا ما نیز درباره خودمان و شکنندگی‌هایمان بیندیشیم. او تجسم این حقیقت است که حتی قدرتمندترین ذهن‌ها نیز می‌توانند در تاریکی‌های درون خود گم شوند و گاهی بزرگترین مبارزه، نه با بیماری‌های ناشناخته دیگران، بلکه با دردهای ناگفته و سرکوب‌شده خودمان است.

حال و هوای کافکایی

نام کامل شخصیت گرگوری هاوس است. نمی‌توانم جلوی ذهنم را بگیرم که این نام مرا به یاد گرگور سامسا، شخصیت اول داستان «مسخِ» کافکا نیز نیندازد. در این چنین شرایطی می‌گویند اثر هنری حال‌و‌هوای کافکایی یا کافکائسک (Kafkaesque) دارد. جایی که شخصیت بیگانه و منزوی است و کابوس و واقعیت در هم تنیده می‌شود؛ طوری که شخصیت فکر می‌کند سوسک شده است. این برداشت از شخصیت هاوس چندان دور نیست. به ویژه اینکه هاوس درگیر پوچی و بی‌معنایی هم است، دل‌آشوبه و ناامیدی گریبانش را رها نمی‌کند و برای تسکین خودش مدام باید قرص بالا بیندازد. از همه این‌ها مهم‌تر، هویت و شخصیت او تکه‌پاره است و نمی‌گذارد این آدم به برداشت مشخصی از خودش برسد. او و ما بالاخره نمی‌فهمیم او پزشکی نابغه است یا انسانی درهم‌شکسته که کابوس‌ها زندگی‌اش را تسخیر کرده‌اند و راه نجاتی به بیرون و رهایی از سوسک‌شدگی نمی‌یابد.

مرتضی مهراد

فیلم نت نیوز- جدیدترین اخبار و اطلاعات فیلم و سریال

برچسب‌ها: چاله،سریال خارجی،معرفی فیلم و سریال
نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
شما برای ادامه باید با شرایط موافقت کنید

نت مگ