قسمت چهارم سریال «وحشی» که از دستگیری جواد عزتی آغاز و در نهایت به زندان ختم میشود، یکی از بهترین نمونههای امروز در ساخت فضا و اتمسفر کلی است.
نقد
یک فیلم غیرواقعی با ادعای واقعی بودن
«درسهای پنگوئن» میخواهد شجاعت را به بیننده بیاموزد، اما خود از مواجهه با واقعیتهای تلخ شانه خالی میکند و در نهایت تبدیل به روایتی ناقص میشود که آگاهیبخش نیست.
داستان «وحشی» بر مبنای اتفاقاتی که برای یکی از معروفترین زندانیان تاریخ کشورمان یعنی «علیاشرف پروانه» رخ داده، به نگارش درآمده است.
درباره چهار قسمت ابتدایی «وحشی» و جهانی که خلق کرده است
آنچه تبدیل به برگبرنده «وحشی» شده است، در مرحله اول انتخاب سوژه و در مرحله بعد، توفیق در دعوت مخاطبان به فضایی متناسب با داستان انتخابی است.
«سه جلد»، قصه زنی جوان به نام مینو را روایت میکند که دچار مشکلاتی میشود و قصهای ملتهب و لبه خطی را پیش میبرد.
«آیلین» تریلری روانشناختی و درخشان است که در زمستان سرد ماساچوست، قصه میل، سرکوب و رهایی را با بازیهای بینقص آن هاتاوی و توماسین مککنزی روایت میکند.
در فیلم «هفت بهارنارنج» استایل شخصیت علی نصیریان پیرمردی که در آستانه عبور از زندگی قرار دارد متناسب با روح پردرد و اندوهبار او انتخاب شده است.
تمام چیزهای جدید حداقل یک بار در گذشته اتفاق افتادهاند!
«آنها را شکست بده» با فضایی خشن، ریتمی کند و دوربینی ناآرام، تماشاگر را به درون چرخهای از خشونت و پشیمانی میبرد که اگرچه تماشایش آسان نیست، اما تصویری درخشان از تاثیر ساختار بر روان انسان ارائه میدهد.
نگاهی به سریال «جان سخت» و قسمت پایانی
هوشمندی نویسنده و کارگردان «جان سخت» آنجاست که دو داستان موازی را در شکلی باورپذیر و در نهایت قابل قبول به پایان میرساند.
تجربهای فراواقعی از دوران نوجوانی و وحشت روانی
«من درخشش تلویزیون را دیدم» فیلم غیرمتعارفی است که سختیهای یافتن هویت شخصی در دل محیطی بسته را با روایتی پیچیده واکاوی میکند.







