سریال «بی عاطفه» به کارگردانی کمال تبریزی، ملودرامی جذاب است که با روایت داستان عشق و اختلافات خانوادگی، مخاطبان را به دنیای عاطفی و پیچیدهای میبرد.
نقد
«برتا؛ داستان یک اسلحه» از آن دسته از سریالهایی است که سازندگان آن، توجه ویژهای به پایانبندیاش به خرج دادند و اهمیت ویژهای برای تماشاگران خود قائل شدهاند.
فیلم «پیشمرگ» با تکیه بر زندگی شهید سعید قهاری، روایتی قهرمانمحور و پرتعلیق را پیش میبرد؛ اثری که میان حادثهپردازی پرهیجان و کلیشههای آشنا در نوسان است و بیش از هر چیز بر بازی مهدی نصرتی استوار است.
نگار جواهریان در فصل دوم سریال «وحشی» تصویری متفاوت و تکاندهنده از رها ارائه میدهد؛ زنی که از یک وکیل جاهطلب به فردی درگیر اعتیاد تبدیل شده است.
در فیلم سینمایی «آناکوندا» ساخته تام گورمیکن، با قرار دادن یک کاشت داستانی مضحک در فیلمنامه، هوش تماشاگر را دست کم گرفته میشود.
در «جوکر»، آرتور فلک به انتهای مسیر طردشدگی میرسد؛ جایی که انسان بودن از او سلب شده است، اما در «وحشی»، داود اشرف هنوز در میانه این فرایند ایستاده است.
«عصر یخبندان ۵: مسیر برخورد»، با افزودن مولفههای علمی-تخیلی و تهدید سیارک، تلاش کرد تا از نو جان تازهای به فرنچایز بدهد، اما در نهایت از نظر روایی بیشتر به تکرار فرمولهای پیشین و اغراق در شخصیتها تبدیل شد.
فصل دوم «وحشی» به کارگردانی هومن سیدی، با جابهجایی روایت از معدن به شهر، بر قدرت تصویر تکیه میکند؛ جایی که طراحی صحنه، لباس و فضاهای متضاد، شکاف طبقاتی و دگرگونی شخصیتها را پیش از هر دیالوگی، مقابل چشم مخاطب…
فیلم «جات»، ساخته گوپیچاند مالیننی، یادآور این حقیقت است که در سینما شگفتی زمانی رخ میدهد که حتی روایتی کخ بارها گفتهشده است، با نبوغ، خلاقیت و فردیت یک هنرمند، به جهانی بهتر تبدیل شود.
اگر به دنبال تماشای یک سریال ایرانی هستید که آرام، عمیق و بهدور از اغراقهای رایج، شما را با خود به دل یک رابطه انسانی ببرد، «در انتهای شب» انتخابی است که نباید از دست بدهید.



